جوانی های چروک خورده

تیتر روزنامه ها را ورق بزنید. هفته ای چند بار در برابر تیتر خبرهایی قرار می گیرید که در آن از خبر مرگ جوان یا جوانانی به خاطر مصرف قرص های اکستازی یا موادمخدری به اسم شیشه یا کریستال خبر داده اند.
کد خبر: ۵۸۴۵۷

شاید بهتر باشد به جای چاپ و انتشار خبرهای در بسته ، به توصیف و شرح مفصل ماجرا پرداخت. نمونه های عینی ، بهتر از هر پند و اندرزی بی واسطه سخن می گویند. جوانی های چروک خورده را به جای آن که بشنوید ، رودررو ببینید.
اینجا می شود نمونه های زیادی از جوانانی را دید که به مصرف انواع و اقسام مواد مخدر از هروئین گرفته تا کوکائین و قرص های اکستازی و شیشه معتاد شده اند. برای تهیه این گزارش ، چاره ای جز سر زدن به یک بیمارستان روانی خصوصی نداشتیم ؛ چون بیمارستان های دولتی لبریز از معتادانی است که از گوشه و کنار خیابان ها جمع آوری می شوند یا بیماران روانی بدحالی که به خودشان و دیگران آسیب می رسانند. نمونه هایی مثل مصرف قرص های اکستازی یا شیشه را نمی شد از هر جایی سراغ گرفت. توی این بیمارستان ، ناگهان در برابر 10 15 جوان قرار می گیریم که تمامشان یا از نعمت زیبایی برخوردارند ، یا به طرز عجیبی باهوش بوده اند. جوانانی که بسادگی گرفتار عادت مرگ آور ماده مخدری به نام شیشه شده اند ؛ جوان هایی که از تصویرهایشان هزار سال پیرترند. به این تصویرهای شکسته نگاه کنید:
اتاق دور سرش چرخید و چرخید. احساس کرد تمام وسایل تزئینی اتاق سرجایشان لق می زنند و چیزی نمانده همه چیز آوار شود و بریزد روی سرش. هیچ کس برایش باقی نمانده بود. تمام آدمها به او دروغ می گفتند. همه با او دشمن بودند. چرا نامزدش به او دروغ می گفت؛ چرا دیگران از آن دختر دروغگو دفاع می کردند؛ چرا همه می گفتند او دارد اشتباه می کند. سرش که داغ شد، دیگر چیزی نفهمید. دست برد و گلدان روی میز را برداشت و باتمام قدرت به سمت دیوار پرت کرد. قاب عکس را از روی دیوار برداشت و از پنجره پرت کرد وسط حیاط.
میل شکستن توی سرانگشت هایش تیر می کشید و تمام نمی شد. وسوسه ای گلویش را فشار می داد: «نامزدم دروغ می گوید.» دستهایش را مشت کرد و کوبید روی تلویزیون ، روی در، روی دیوار... وقتی به خودش آمد ، همه چیز سرجایش قرار گرفته بود.


یک تجویز برای شب امتحان



دختر ایستاده بود توی چارچوب در یکی از اتاق های چهار تخته. چشمهایش خیره به ما نگاه می کرد. پای چشمهایش کبود بود و آشفتگی مثل یک تور چهره اش را محو کرده بود. نخواست صحبت کند. حتی به اندازه دقیقه ای مکث نکرد. پرستار بخش گفت: دانشجوی یکی از بهترین دانشگاه های صنعتی است. شاگرد اول بوده. پر از توانایی است. به حشیش معتاد است. شبهای امتحان که می خواسته تا دیر وقت بیدار بماند و درس بخواند به اصرار دوستانش ، حشیش می کشیده و بار آخر آنقدر مصرفش بالا بوده که به حالت اغما افتاده و او را آورده اند اینجا. 2 هفته است اینجا بستری است. تحت مراقبت های دارویی و روان درمانی است ، ولی هنوز معلوم نیست کی مرخص می شود و تازه معلوم نیست بعد از مرخص شدن ، چقدر دوام بیاورد.


نفس عمیق قبل از مرگ



پسر نشسته بود روی تخت و از پنجره به حیاط سرسبز بیمارستان نگاه می کرد. می گفت : «دچار توهم می شوم. خودم می دانم تمامش توهم است. واقعیت ندارد ؛ ولی یکمرتبه این فکر مثل خوره به جانم می افتد. احساس می کنم نامزدم که نزدیک ترین آدم به من است ، دارد به من دروغ می گوید. به او می گویم اعتراف کن. او گریه می کند و من سخت می شوم. برای گرفتن اعتراف از او ، حمله می برم به وسایل اتاق و هر چه دم دستم می رسد ، می شکنم. دست آخر هم برای آن که اعتراف کند با یک تکه از شیشه های شکسته ، به خودم زخم می زنم تا دلش بسوزد و اعتراف کند. بعد یکدفعه ، تمام فکرهای مزاحم از سرم می پرد. از خودم می پرسم چه اتفاقی افتاده. پشیمان می شوم. گریه ام می گیرد. به دست و پا می افتم ، از نامزدم و پدر و مادرم می خواهم مرا ببخشند. حس تنهایی وحشتناکی سرتا پایم را پر می کند و من تازه می فهمم چه بلایی سرم آمده است.»

  • یکی از نتایج مصرف شیشه توهمات روانی است که تا آخرعمر بیمار را رها نمی کند

  • علیرضا هم یکی از جوانهایی است که چون خانواده اش به خواستگاری دختری که او دوست داشته ، نرفته اند در یکی از پارتی های شبانه کالای مرگ را تجربه کرده است. او می گوید: «توی پارتی ها بهش می گفتیم «کالای مرگ یا متاع مرگ » بستگی به ظرفیت آدمها دارد، بعضی ها با یک بار مصرف دچار توهم می شوند، بعضی ها با چندین بار مصرف ، ولی مهم این است که دیر یا زود زهرش همه را می گیرد.»
    یک شب می خواستم پرستارها و دکترها را بترسانم. می خواستم بروم خانه مان. شروع کردم به شکستن هر چه دور و برم بود. یکمرتبه ، پرستارها به من حمله کردند ، اما من فقط می خواستم آنها را بترسانم. پرستار بخش می گوید: «ناگهان حمله کرد به یکی از نگهبان ها ، دستهایش را روی گلوی نگهبان گذاشته بود و فشار می داد. همگی رفتیم سراغش. آخر سابقه هم دارد. یک بار که دچار توهم شده بود، به زنش حمله کرده بود و می خواست او را خفه کند. خدا رحم کرده بود و همسایه ها به داد زن بیچاره رسیده بودند. اینها وقتی دچار توهم می شوند، خطرناک می شوند، مغزشان از کار می افتد.»


    توهمی به اندازه یک عمر



    شابو که به خاطر شکل آن در ایران به نام شیشه یا کریستال شناخته می شود، در کشورهای جنوب شرق آسیا و خصوصا تایلند، سنگاپور و مالزی تولید شده و از طریق هوایی وارد کشور می شد ، ولی چند سال است که در خود کشور هم تولید می شود ؛ چون یک ماده لابراتواری است و از خانواده مت آمفتامین هاست که از تجزیه و ترکیب این مواد در آزمایشگاه ها ساخته می شود. شیشه برخلاف اکستازی حالت های هیجانی و سرخی چشم ندارد.
    مثل پارافین جامد است که در مکعب هایی بریده می شود. مقداری از آن را روی یک تکه فویل آلومینیومی می گذارند و زیرش آتش روش می کنند. ماده آب می شود و مواد متصاعد شده با تنفس عادی یا از طریق تنفس مستقیم وارد مغز می شود.» این را دکتر محمود آزادالعارفین روانپزشک می گوید: «به آن ماده مخدر روشنفکران هم می گویند. یکی دو بار اول ، آدمها بعد از استفاده از شیشه دچار تفکر عمیق می شوند و بعد از مدتی شدیدا به آن وابسته می شوند، به طوری که دیگر احساس می کنند بدون آن قادر به فکر کردن یا تحمل شرایط نیستند. در شرایط حاد هم ممکن است این توهمات روانی منجر به حالتهای اسکیزوفرنی شود ؛ توهمی که تا آخر عمر بیمار را رها نمی کند و حتی به شوک های پی در پی و داروهایی با دوز بالا هم جواب نمی دهد.»

    اینجا بخش یک است

    مرد با چشمهای از حدقه درآمده زل زده بود به سقف و زیر لب می گفت خائن. مادرش با چشمهای خسته و دردکشیده بالای سرش ایستاده بود و انگار منتظر اشاره ای بود تا انبوه حرفهایی که ماههاست روی دلش مانده ، سرباز کند و بیرون بریزد: «لعنت به کریستال! همین لعنتی به این روزش انداخت. فقط فکرهای ناجور توی سرش دارد. فکر می کند همسرش به او خیانت کرده. وقتی موج می گیردش ، زمین و زمان را به هم می دوزد. الان هم شوک به او داده اند. برای همین است که قرار گرفته. وقتی حالش خوب می شود ، پشیمان می شود و می خواهد جبران کند. از زنش عذرخواهی می کند ، ولی چه فایده؛ زنش می خواهد طلاق بگیرد. به زنش می گوید: برای جبران بدی هایم همه چیز را به اسمت می کنم. امروز آمده ایم از دکترش نامه بگیریم که او سلامت روانی ندارد و حق خرید و فروش یا بخشیدن اموالش را هم ندارد. فعلا نباید در این شرایط تصمیمی بگیرد.»


    ترک کردن به این سادگی ها نیست



    بخش زنان از مردان جداست و هر طبقه مخصوص بیماران خاصی است. طبقه چهارم ساختمان مخصوص سم زدایی هروئین یا هر ماده مخدر دیگری است که توی آزمایش خون معلوم می شود. بخش یک مربوط به پاک کردن بیمارانی است که معتاد به مصرف حشیش و شیشه هستند. اتاق شوک و قسمتی که مریض های بدحال را به تخت فیکس می کنند در گوشه دیگری از بخش قرار دارد.
    مادر یکی از بیماران از مخارج بالای درمان دخترش می گوید: «کرایه هر تخت در یک اتاق شش تخته شبی 50 هزار تومان است. در اتاق خصوصی 100 هزار تومان و در اتاق دو تخته 80هزار تومان است. تا الان با مخارج دارو و درمان ، نزدیک به یک میلیون و نیم خرج کرده ایم. هنوز هم معلوم نیست دخترم به طور کامل خوب می شود یا نه. فقط می دانم این مخارج کمر پدرش را شکسته است. پدرش یک کارمند ساده است و مسافرکشی هم می کند ولی با این مخارج سرسام آور هنوز هم نمی دانیم دخترمان چقدر دیگر باید اینجا بماند.»


    ماده ای به اسم مرگ



    شیشه یا کریستال یا شابو یا کالای مرگ یا متاع مرگ یا هر نام دیگری که می تواند ریشه جوانی را بسادگی بخشکاند و از بین ببرد ، یکی از جدیدترین مواد مخدری است که در سالهای اخیر در بازارهای جهانی و بخصوص کشورهای توسعه نیافته به سادگی تهیه یک قرص سرماخوردگی ، در اختیار جوانان قرار می گیرد و آثاری بر جا می گذارد که تا همیشه در روح و روان و جسم آدمهای معتاد باقی می ماند.
    اگر مصرف مواد مخدر دیگری چون حشیش و هروئین و تریاک لااقل مدتی طول می کشد تا چهره و رفتار معتاد را در هم بریزد و به او در روابط اجتماعی آسیب برساند، مصرف این ماده مخدر، در همان مصارف اولیه ، به مغز بیماران آسیبی جدی وارد می کند و به جای قدرت تشخیص و توان تصمیم گیری او را دچار توهماتی می کند که موجب آزار و اذیت بیش از حد اطرافیانش می شود ؛ توهماتی که ممکن است در نهایت موجب آسیب فرد به اطرافیان و خودش بشود. آنها که به سادگی یک نفس کشیدن به دام بلایی بی سرانجام می افتند ، به یاد داشته باشند که یک لحظه لغزیدن برای یک عمر سقوط کافی است.



    مریم نوابی نژاد
    newsQrCode
    ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

    نیازمندی ها