در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
هیچکس نمیتواند با رازی بزرگ به زندگیاش ادامه بدهد. هر چقدر هم که باهوش باشد و فکر همه چیز را کرده باشد باز هم آن راز آنقدر تو را تعقیب میکند تا بالاخره گیرت بیندازد و همه چیز را روشن سازد. در مورد من که اوضاع دقیقا به همین شکل بود. در تمام سالهایی که با هویتی جعلی زندگی میکردم همیشه این کابوس را داشتم که مبادا یک روز دست من رو شود و همسرم که هرگز از گذشته من چیزی نمیدانست از همه چیز باخبر شود و همه نقشههایم که فکر میکردم درست است و جایی برای خدشه در آن وجود ندارد نقش
بر آب شود. درست هم فکر میکردم، هیچوقت اسرار بخصوص اگر در جهات منفی باشند در تاریکی باقی نمیمانند.
من عمیقا از رو شدن گذشته تاریکی که توانسته بودم سالها آن را پنهان کنم شرمسارم و هرگز بهخاطر کارهایی که کردهام خودم را نمیبخشم. اما از طرف دیگر شاید اگر هر فرد دیگری هم به جای من بود دست به رفتاری مشابه میزد و راه مرا پیش میگرفت.
خیلی سعی کردم که زندگی جدیدم را بخوبی آغاز کنم و تمامی بدیهایی که در گذشته کرده بودم را کنار گذاشته و تبدیل به زنی متفاوت شوم. میخواستم از آن دسته زنانی باشم که به آینده و زندگی زناشویی خود اهمیت بسیاری میدهند و میخواهند همه چیز برایشان بهترین باشد. اما این اتفاق نیفتاد و گذشته تاریک من همه چیز را خراب کرد.
خانم هلن سوبر 43 ساله به اتهام زندگی با هویت جعلی و فرار از چنگ پلیس به مدت 20 سال، در دادگاه حاضر شده تا از خود دفاع کند. این زن متهم است سالها پیش به اتهامات مختلفی از قبیل فروش مواد مخدر بازداشت شده اما توانسته فرار کرده و مدتها با نامی جعلی زندگی کند. بنا به مندرجات پرونده این زن که اکنون صاحب دو فرزند است، با وجود سن کمی که داشته حدود دو سال به فعالیت در زمینه فروش موادمخدر از جمله هروئین مشغول بوده و در طول این مدت هزاران دلار پول به چنگ آورده است.
هلن که بیباک بود و برای هر چه زودتر پولدار شدن دست به هر اقدامی میزد با ارتباطی که با توزیعکنندگان اصلی فروش موادمخدر برقرار کرده بود مشتریانش را در رستورانها و محافل شبانه پیدا میکرد و براحتی موادمخدر میفروخت. او پس از آنکه بارها به شکل معجزهآسایی از دست پلیس فرار کرد، در نهایت دستگیر شد و این بار هم توانست زمانی که با قرار وثیقه بازداشت شده بود فرار کند و به زندگی پنهانیاش ادامه دهد.
عاشق قدرت بودم
«وقتی بازداشت شدم سنی نداشتم. از زمانی که از دبیرستان فارغالتحصیل شده بودم به کار فروش مواد مخدر مشغول بودم و میخواستم هر چه زودتر پولدار شوم.
نمیدانم چرا اما عاشق قدرت و پول بودم و برایم اهمیتی نداشت آنها را چطور بهدست میآورم. پدرم یک کارمند ساده بود که دارایی زیادی نداشت و من نمیتوانستم روی او حسابی باز کنم. فعالیت هایم در زمینه فروش مواد مخدر بینظیر بود و همه میخواستند با من کار کنند. وقتی بازداشت شدم فهمیدم حداقل باید 20 سال را پشت میلههای زندان بمانم. حتی تصورش هم برایم سخت بود.
چطور میتوانستم این همه سال را تحمل کنم. برای دختری مثل من که جنب و جوش بسیاری داشت، ماندن پشت میلههای زندان که وحشت بسیاری از آن داشتم دردناک بود.
روز اولی که بازداشت شدم احساس کردم میخواهم دنیا برایم به پایان برسد و دیگر زندگی نداشته باشم. ماندن در سلول خاکستری رنگی که آدمهای مختلفی در آن حضور داشتند برایم غیرممکن بود. عذاب میکشیدم و میخواستم هرطور شده از مخمصهای که در آن گرفتار شده بودم نجات پیدا کنم.
آینده روشنی پیشرویم نبود و وکیلم مدام تکرار میکرد که بهتر است با وجود سن کمی که دارم فکر کنم زندگیام رو به پایان است و در آینده هر چه خواهم دید همین دیوارهای خاکستری زندان است که مستحق آن هستم.
باورم نمیشد به این زودی باید با آیندهام در جوانی خداحافظی کنم و در دردسری اینچنینی بیفتم. تازه میفهمیدم زندگی از پول بیشتر ارزش دارد و باید بهتر از آن استفاده میکردم. وقتی مثل یک معجزه توانستم قرار آزادی به قید وثیقهای که دایی بزرگم گذاشته بود بگیرم انگار دنیا را به من داده بودند. میدانستم دیگر نمیخواهم به زندان بازگردم و تاوانش را هم خواهم داد. فرار کردم و گرچه داییام را با وثیقهای که گذاشته بود به دردسر بزرگی انداختم اما دیگر پشت سرم را هم نگاه نکردم و با آغاز زندگی در دورترین ایالتی که ممکن بود همه چیز را از نو ساختم.
فرار فروشنده جوان مواد مخدر
وقتی دادگاه با قید وثیقهای که برای سوبر تعیین شده بود موافقت کرد هیچکس تصور نمیکرد این دختر جوان با خروج از زندان ، هرگز به فکر بازگشت نباشد و همه اطرافیانش را به دردسری بزرگ بیندازد. وقتی دیگر به دادگاه بازنگشت مشخص شد که فرار کرده و قطعا قصد بازگشت هم نخواهد داشت. اما سوالی که وجود داشت آن بود که چطور میتواند با وجود گذشته تاریکی که دارد به زندگی ادامه دهد و برای همیشه از دست پلیس فرارکند.
هلن فکر همه چیز را کرده بود. او با هویت جعلی که برای خود ساخت، توانست سالهای سال دور از چشم پلیس زندگی کند و حتی تشکیل خانواده دهد. او صاحب همسر و فرزندانی شد که هرگز از گذشتهاش اطلاعی نداشتند و تصور میکردند او همان دختر یتیمی است که هیچ خانوادهای ندارد و همه عمرش را تنها زندگی کرده است. اما حقیقت در نهایت رو شد و هلن که سالها توانسته بود با رازی بزرگ در دلش زندگی کند به دام افتاد. پرونده قطور این متهم فراری بزودی بار دیگر در دادگاه بازبینی خواهد شد.
چارهای جز فرار نبود
چطور میخواستم سالهای جوانیام را در زندان بگذرانم. اصلا امکان نداشت و حتی فکر کردن به آن دیوانهام میکرد. پس از فرار از شهر و رها کردن خانواده و طرد شدن توسط آنها که میدانستم با وثیقهای که گذاشتهاند به دردسر بزرگی افتادهاند، انگیزه زیادی برای زندگی کردن داشتم. انگار خداوند شانس دوبارهای به من میداد و میخواستم هر طور شده تمام کارهای اشتباهم را جبران کنم، این بود که به کمک یکی از دوستانم هویتم را تغییر دادم و به جای کالیفرنیا در آلاسکا مقیم شدم.
وقتی با همسرم آشنا شدم تمام سعیام را کردم تا درباره گذشتهام به او چیزی نگویم و رازم را فاش نکنم. از او خواستم از من سوال نپرسد و مرا از همان لحظهای که برای اولینبار ملاقات کرده است بشناسد. او هم قبول کرد و اینطور بود که زندگی مشترکمان را آغاز کردیم.
مدام به او تلقین میکردم که دختر یتیمی هستم که در پرورشگاه بزرگ شدهام و هیچ خانودهای ندارم. اما در تمام طول آن سالها مدام به زندگی گذشتهام فکر میکردم و به خانوادهام میاندیشیدم. یاد دورانی میافتادم که میخواستم با کار خلاف و پول زیادی که جمع میکردم ثابت کنم میتوانم با وجود سن کمی که دارم روی پاهای خودم بایستم.
اما ازدواج و مادر شدن همه چیز را برایم تغییر داده بود. همه تلاشم را کردم که مادر بسیار نمونهای باشم. در تمامی انجمنهای خیریه شرکت میکردم و بچههایی بزرگ کردم که همه از آنها تعریف میکنند. رو شدن رازی که من سالها در دل داشتم اتفاق خوبی برایم نبود. نمیدانم شاید شوهرم حق داشته باشد مرا دروغگویی رذل بداند و از اینکه دوستش خیلی اتفاقی هویت اصلی مرا کشف کرد خوشحال باشد. اما من خودم میدانم کاری که کردم تنها برای بهتر زندگی کردنم بود و از انجام آن خشنودم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: