در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
نجوا در ایران متولد شده اما مادر و پدرش افغانی هستند و آنها نیز از سالها قبل در ایران زندگی میکنند. نجوا میگوید: من سه خواهر و یک برادر دارم بعضیها درباره افغانها نظر خوبی ندارند ولی این درست نیست. آدم خوب و بد همه جا پیدا میشود مثلا پدر و مادر خودم اهل هیچ خلافی نیستند. آنها به صورت قانونی در ایران زندگی میکنند من هم همین طور. برای همین هم توانستم به مدرسه بروم البته تا کلاس سوم ابتدایی بیشتر درس نخواندم پدرم کارگر ساده است و درآمد زیادی ندارد برای همین هم نتوانست پول درس و مدرسه من و خواهرها و برادرم را بدهد و هیچ کداممان درس نخواندیم.
زن جوان ادامه میدهد: دو تا از خواهرهایم بعد از ازدواج به افغانستان رفتند برادرم هم الان در کویت کار میکند. همه خانواده ما آدمهایی هستند که هرچند پول ندارند اما اهل خلاف هم نیستند. من هم زندگی معمولی داشتم. خیلی زود، وقتی 15 سالم بود شوهر کردم اما شوهرم دو سال بعد فوت کرد. خانوادهاش بچهام را از من گرفتند و با خودشان از ایران بردند.
نجوا یک سال بعد دوباره ازدواج کرد او میگوید: شوهر دومم ایرانی است او من را به موادمخدر معتاد کرد. خودش معتاد است و برای همین هم من را گرفتار کرد. بعد هم چون کار و باری نداشتیم شروع کردیم به دزدی. از مغازهها سرقت میکردیم. به فروشگاهها میرفتیم و بعد از اینکه سر فروشنده را گرم میکردیم هرچیز به دردبخوری که دم دست بود میدزدیدیم.
متهم ادامه میدهد: راستش را بخواهید من اصلا نفهمیدم چه شد که این طوری شدم. از زمانی که اعتیاد پیدا کردم دیگر حال و روز خودم را نمیفهمیدم. در این مدت از پدر و مادرم هم بیخبر بودم. الان هم فقط خبر دارم به شیراز رفتهاند و پدرم در یک گاوداری نگهبان شده است و همانجا هم اتاقی دارند و در آن زندگی میکنند.
نجوا حرفهایش را این طور پی میگیرد: همه بدبختی من از درس نخواندم است. اگر سواد درست و حسابی داشتم الان برای خودم کسی شده بودم مثلا یکی از فامیلهایمان در ایران دانشگاه رفت و الان در افغانستان برای خودش کسی شده. نمیدانم چه کاره است اما میدانم آدم مهمی است. اما آدم سواد که نداشته باشد دیگر شانسی ندارد. مثلا شوهر خوب گیرم نیامد البته مرد اولم خداوکیلی خوب بود اما عمرش به دنیا نبود.
زن زندانی اضافه میکند: من و شوهرم هرچه میدزدیدیم خرج مواد میکردیم. آخرین بار میخواستیم از یک طلافروشی سرقت کنیم که گیر افتادیم. خود فروشنده مچمان را گرفت و پلیس را خبر کرد. الان هم بلاتکیف هستم. شوهرم هم در بازداشت است.
نمیدانم چه حکمی برایمان ببرند من به همه دزدیها اعتراف کردهام این طور راحتتر هستم. میخواهم در این مدت اعتیادم را ترک کنم بعد هم از شوهرم طلاق میگیرم و پیش پدر و مادرم میروم تا درست زندگی کنم. من تا حالا افغانستان نرفتهام. شاید به آنجا بروم و پیش خواهرهایم بمانم. نمیدانم چه کار خواهم کرد. فقط مطمئن هستم دیگر این طور زندگی نمیکنم.
نجوا حرفهایش را این گونه به پایان میبرد: شوهر دومم من را بدبخت کرد البته تقصیر خودم هم است. آدم باید خودش عقل و شعور داشته باشد. من اسیر و بازیچه او شده بودم ولی جبران میکنم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: