در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
زامبیها! کی سازندگان میخواهند دست از سر این موجودات بردارند، معلوم نیست. به هرحال بعد از تجربه ناب The Walking Dead تا حدودی پیگیر این بازی بودیم. با بردن زامبیها به دنیایی آخرالزمانی خواه یا ناخواه سبک بازی تا حدودی به سمت Survival Horror نیز سوق پیدا کرده، اما متاسفانه سازندگان موفق نشدهاند آن انتظاری را که از این سبک و در نتیجه این بازی میرود، بدرستی پاسخ دهند. ابتدا شاید طرح کلی بازی برایتان کمی ساده به نظر برسد، اما زیر این سطح ظاهری، عمق زیادی نهفته است. بازی در واقع یک اکشن سکوبازی و ساید اسکرولینگ دوبعدی است که کاراکتر و دشمنانش سیاه هستند؛ ولی جهان اطراف و پسزمینه است که به بازی زندگی میبخشد. شخصیت اصلی بازی راندال وین نام دارد. با هدایت او از میان خیابانهای ویران شده، ساختمانهای متروکه و استادیومهای پر از زامبی، پسزمینه بازی به زیبایی تغییر میکند و گستردهتر میشود. قصهگویی محیطی در پسزمینه دیده میشود، جایی که نشانههای مرگ از اتفاق به وقوع پیوسته بخوبی مشهود است. بجز این موارد که بخوبی باعث شده است گیمپلی بازی برایتان تاثیرگذار باشد، دیدن هجوم موجهای دشمنان که در اینجا به آنها سایهها گفته میشود و اینکه چگونه از موقعیت اصلی خود که دور از شخصیت بازی است، به سمت وی یورش میبرند نیز از دیگر جذابیتهای بازی به شمار میرود. جزئیات در بیشتر صحنههای بازی وجود دارد. متاسفانه در بعضی قسمتهای بازی مجبور به بازگشت به محیطهای تکراری خواهید شد. اگرچه مدتی طول میکشد تا به کنترل شخصیت اول بازی عادت کنید، اما وقتی این اتفاق افتاد، تعاملات وی با محیط پیرامون کاملا شما را راضی خواهد کرد. راندال میتواند از ساختمانی به ساختمان دیگر بپرد، با تبر آتشین زامبیها را تکه و پاره کند و از سلاح در مبارزات استفاده کند. در کنار اینها نمیتوان منکر خوب بودن آن لحظهای شد که با حلکردن معماها میتوانید از وسیلههایی که مسیرتان را سد کردهاند، عبور کنید. با وجود این لذت بازی تا زمانی است که سه عنصر آن یعنی سکو بازی، اکشن و حل معما بخوبی عمل کنند، ولی گاهی اوقات این طور نخواهد شد. به عنوان مثال در ابتدای بخش دوم بازی طبیعتا به شکلی افراطی از معما استفاده شده است و کاملا از قرار گرفتن در چنین موقعیتی ناراحت خواهید شد. یا مثلا در بخشهایی از بازی که راندال با شمار زیادی از دشمنان سرسخت مواجه میشود، با طاقتفرسا شدن بازی ناامید میشوید. بدتر از همه اینها، کوتاه بودن بازی است و اینکه همین تجربه بشدت کوتاه کاملا به آزمون و خطا وابسته است. بهترین بازیها آنهایی است که چالشهای حسابی تحویلتان میدهد، به گونهای که اگر بازیکننده به اندازه کافی باهوش باشد بتواند حتی بدون یکبار مردن تمام آن چالشها را پشت سر بگذارد. از طرف دیگر، بازی تلاش میکند ما را در خانهای متروک و ساکت قرار دهد. با این حال آنچه از بازی در یاد میماند، ترس و هیجان نیست، بلکه زیبایی هنری و پسزمینه آن است. بخشی در بازی به نام «هاردکور گیمپلی» وجود دارد که تا سقف 11 نفر میتوانند با یکدیگر بازی کنند. این بخش هرقدر که بیعیب و نقص هم باشد که نیست، باز با حال و هوای بازی منافات دارد. «کور سو» ایده بسیار خوبی دارد، اما در پیادهسازی دچار مشکل شده است و در نتیجه نمیتواند به آن جایگاهی که شایسته دستیابی به آن بود، برسد. بازی بشدت کوتاه است و بعضی از معماهای آن خیلی ساده و پیشپا افتاده است، . با این حال تجربه این بازی میتواند برای شما جالب باشد. اگرچه ما به ضعفهای آن بیشتر پرداختیم، اما خوبیهای زیادی هم دارد که برترین آنها ظاهر زیبا و هنری و سفرکردن در یک دنیای پرآشوب و خشن است. این بازی به صورت انحصاری برای اکسباکس لایو عرضه شده است.
مجید رحمانی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: