در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
صامتی میگوید بارها در صحنههای مختلف پایش شکسته، اما حادثهای که قبل از اجرای نمایش «کاکا سیاه» ـ اولین فعالیت هنریاش ـ در سال 68 برایش رخ داده را این گونه شرح میدهد: آن روز قرار بود نمایشمان در سالن سینما تئاتر روبهروی پارک ملت ویژه هنرمندان به صحنه برود. من هم با سن و سال کمم خوشحال بودم از این که قرار است جلوی خانم خوروش و آقای نصیریان بازی کنم و ذوق و شوق زیادی داشتم.
یک ساعت قبل از اجرا بود که میخواستم لب پلههای زیر زمین خانهمان کفشهایم را در بیاورم که تعادلم به هم خورد و روی پنجشش پله پشت سرم سُر خوردم و آخر سر، کف زیرزمین افتادم. در اثر این اتفاق، احساس کردم پوست پشتم کاملا کنده شده و خیلی درد داشتم. به طوری که وقتی لباسم به پشتم میخورد، دلم میخواست جیغ بزنم.
خانوادهام به من میگفتند نمیتوانی اجرا کنی و نباید سر صحنه بروی. اما این نمایش برای من خیلی مهم بود و نمیتوانستم از خیرش بگذرم. این شد که پدرم مرا به سالن سینما تئاتر رساند و روی صحنه رفتم. بعد از اجرا بچهها با دیدن لکههای خون پشتم ترسیده بودند، با این حال نمایش بسیار خوبی بود و خیلی لذت بردم. چون سر صحنه اصلا دردی را احساس نمیکردم. زیرا همیشه آدم روی صحنه یک انسان دیگر میشود و تمام مشکلاتش را فراموش میکند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: