در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
این جنایت شهریور سال 79 حوالی میدان پونک تهران رخ داد و مردی به نام محمدرضا که افسر بازنشسته پلیس بود و در یک مجتمع تجاری به عنوان مدیر انتظامات کار میکرد با شلیک گلوله از پای درآمد.
از همان زمان متهم به قتل به نام رحیم بازداشت شد. او بعد از محاکمه حکم قصاص دریافت کرد و در این مدت در انتظار مرگ بود تا اینکه اولیای دم با مراجعه به دادسرای جنایی تهران اعلام گذشت کردند.
رحیم در جلسه محاکمهاش گفته بود: «من 3 سال قبل از آن حادثه برای پیدا کردن کار از شهر خودمان به تهران آمدم و در یک مجتمع تجاری استخدام شدم، کارگر آنجا بودم و زندگیام را از این راه میگذراندم، اما محمدرضا با من مشکل داشت تا اینکه بالاخره اخراجم کرد. بعد از آن به شهر خودمان رفتم و ازدواج کردم و نتوانستم کار پیدا کنم. فکر میکردم محمدرضا باعث بدبختی من است و برای همین یک سلاح خریدم و به تهران آمدم و به همان مجتمع رفتم تا شاید اجازه بدهند آنجا دوباره کار کنم، ولی هیات مدیره ساختمان به حرفهایم گوش نکردند.
وقتی از مجتمع بیرون آمدم محمدرضا را دیدم و به طرفش شلیک کردم بعد از آن مردم دورم جمع شدند و من برای اینکه بتوانم فرار کنم باز هم تیراندازی کردم که 3 نفر زخمی شدند. بعد راه یک رنو را بستم و با آن ماشین فرار کردم. البته بعدازظهر همان روز دستگیر شدم.»
این جوان بعد از محاکمه به درخواست اولیای دم به قصاص محکوم شد و رای صادره بعد از بررسی به تایید قضات دیوانعالی کشور نیز رسید و از آن پس مرد جوان در زندان روزهای پردلهرهای را پشت سر میگذاشت و در انتظار روزی بود که نامش را برای اجرای حکم صدا بزنند، اما این اتفاق نیفتاد تا اینکه تلاشهای او و خانوادهاش و همچنین دایره صلح و سازش دادسرای جنایی تهران به ثمر نشست و اولیای دم مقتول اعلام کردند از قصاص صرفنظر کردهاند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: