در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
12 شگفتانگیز
رسیدن به شهر رامسر و سوار شدن به تاکسیهای خطی و 24 کیلومتر رفتن در جادهای باریک، سربالایی و پیچدار با چشماندازهایی که نفسها را در سینه حبس میکند، شروع داستان سفر به روستای جواهرده است. اینجا کوههای البرز زیر چادر مخملی درختها و بوتهها قایم شدهاند و البته ابرها جلوی دریای خزر را گرفتهاند. در روستای جواهرده در ارتفاع 2000 متری از سطح دریا، دریای مازندران را نمیشود دید. اینجا هر چه هست کوه است و جنگل و درخت و پرنده. وقتی به جواهرده رسیدید خودتان را برای اقامت در یک روستا آماده کنید نه یک شهر توریستی مدرن، پس کفشهای کتانی را ور بکشید و به دیدن جذابیتهای روستاییاش بروید، اما مطمئن باشید شرایط اقامت و تفریح در جواهرده بیشتر از آن چیزی است که ما از یک روستا انتظار داریم.
برای دیدن تمام جاذبههای روستای جواهرده یک روز کم است، مخصوصا اینکه تمام راههای رسیدن به دیدنیهای دوازدهگانه روستا سربالایی و نفسگیر است. پس اگر جواهرده را برای سفر انتخاب کردید حداقل برای 2 روز برنامهریزی کنید. بازدید از جاذبههای دیدنی ییلاق جواهرده را بهتر است از مسجد آدینه شروع کنید، همان ساختمان سفید رنگ گلدستهدار که روی بقایای مسجد ویران شده 800 سال قبل ساخته شده است. میگویند تا به حال این مسجد دو بار به طور کامل ویران شده و دفعه دوم در یکی از شبها بر اثر رعد و برق آتش گرفته، اما در همین اواخر دوباره تجدید بنا شده است. از مسجد آدینه تا پارک جنگلی صیقلمحله راه زیادی نیست هر چند سربالاییهای تند زمین، نفس را بند میآورد، ولی اگر سلانه سلانه بروید و از شاخههای درختان میوه آویزان شده از دیوار خانههای اهالی با احتیاط چند سیب سبز و قرمز ترش بکنید و در فصلی که تمام گوجهسبزها شهددار شدهاند طعم ترش و لذیذ گوجه سبزهای ترش را بچشید، راه زیاد هم طولانی و نفسگیر نخواهد بود.
پارک جنگلی صیقلمحله یک پارک دست کاشت است، ولی توقع نداشته باشید آنجا میز و نیمکت یا بوفه پیدا کنید؛ چون این پارک ساخته شده تا جلوی فرسایش خاک وسیلهای ویرانگر فصل بارش را بگیرد. اگر از پارک جنگلی برگشتید و هنوز نای کوهپیمایی داشتید، آبشار بالا میدان را انتخاب کنید. اینجا آخرین نقطه جادهای روستاست، نقطه پایانی که با چشماندازهای زیبا، قهوه خانه سنتی، غذاهای محلی و آشرشته داغ تمام میشود.
چشمه آبعلی انتخاب عصرگاهی خوبی است پس کفشهای راحتیتان را به پا کنید و راه سرپایینی به سمت عوارضی جواهرده را پیش بگیرید و خنکی هوای ساعتهای نزدیک به غروب آفتاب را کنار این چشمه به پوستتان هدیه دهید. بالا و پایین این چشمه مکانی برای پذیرایی هم وجود دارد و میتوانید همراه با شنیدن موسیقی محلی غذاهای سنتی جواهردهی را بچشید. آمدن به این چشمه بهانه خوبی برای رفتن به تپه دیکهسر است. از اول ورودی جنب چشمهآبعلی به سمت راست که بروید به این تپه با چشم اندازهای منحصر به فردش میرسید، اگر کمی خودتان را قبراق نگه دارید، میتوانید از زیباییهای شوقونچشمه در بالای تپه دیکهسر هم لذت ببرید.
روز دوم
دیدن پارک جنگلی پوداربن و رفتن کنار چشمه آبمعدنی مجاورش شروع خوبی برای روز دوم اقامت در جواهرده است، ولی شاید بهتر باشد کمی از روستا دور شوید و جاذبههای دیگرش را هم از نزدیک ببینید. از اول روستای سلمل ـ روستای قبل از جواهرده ـ به سمت چپ که بروید تابلوی امامزاده زورک را خواهید دید؛ در این محل 2 امامزاده به نامهای فضل و فاضل دفن شدهاند که اهالی محل خیلی به آنها اعتقاد دارند. همچنین 500 متر مانده به جواهرده، سمت راست محلهای کوچک، سنتی و تاریخی وجود دارد که نامش محله کناررود است. اگر به این محله بروید هم از دیدن مناظر زیبا لذت میبرید و هم با زندگی سنتی این مردم آشنا میشوید.
اگر بتوانید به چشمه برتول که املاح معدنیاش کوهنوردان را مجذوب خود کرده هم بروید، تقریبا تمام دیدنیهای جواهرده را دیدهاید، پس میماند پیدا کردن مکانی راحت و دنج برای استراحت و بعد از آن خوردن غذاهای دلچسب در فضایی رویایی. از ابتدا تا انتهای روستای جواهرده آلاچیقهای زیادی برای استراحت وجود دارد؛ آلاچیق شفیع، کلاه دوز، مهران و حاجیان (آبشار)، به این آلاچیقها که رسیدید حتما غذای محلی (میرزاقاسمی، باقالاقاتق، کبابترش، کتهکباب و آش) بخورید و اگر استراحتتان به شب خورد برای ماندن تردید نکنید؛ چون هم چشماندازهای این آلاچیقها زیباست و هم آنقدر امن هست که کسی نگران وقوع حادثهای نباشد. البته جواهرده هم چندین رستوران دارد؛ دیگر حق با شماست که کدامشان را انتخاب کنید، رستوران طاهر و حامد، ارباب، محمد رابطه، پلوکبابی مقدم، حلاجیان، یاران یا کوهستان.
زباله را غلاف کن
نمیدانم چرا ما اینگونه رفتار میکنیم، نمیدانم چرا وقتی زبالهای در دستمان است میخواهیم زود از دستش خلاص شویم و برای خلاص شدن اولین راهی که میشناسیم، پرتاب کردنش در طبیعت است. نمیدانم چرا خودمان یاد نگرفتهایم طبیعت را حفظ کنیم و هیچ علاقهای هم نداریم تا تمیز نگه داشتن محیط را به خانواده حتی بچههایمان یاد بدهیم. تازه جالب این است وقتی عکسها و فیلمهای شهرهای خارجی را میبینیم که همه جا از تمیزی برق میزند کلی سخنرانی میکنیم که مملکت یعنی این نه مال ما که موشها و کلاغها در آن سر یک تکه آشغال با هم جنگ میکنند و گربهها از بس از باقیمانده غذاهای رها شده در کوچهها و خیابانها خوردهاند چربی اضافه آوردهاند و حسابی چاق شدهاند! ما طبیعت را دوست نداریم، چون اگر اینگونه بود دستکم به ساحل دریا رحم میکردیم و اجازه میدادیم موجهای سرکش گریخته از دل آن روی ساحلی تمیز و بیزباله غلت بزنند.
ما اگر علاقهای به طبیعت داشتیم، دلمان راضی نمیشد پوست زمخت هندوانه را چند بار دور سرمان بچرخانیم تا وقتی در دل طبیعت پرتابش میکنیم جایی بیفتد که همه بگویند فلانی رکورد زد و دلمان نمیآمد کیسههای پر از آشغالمان را در گوشهای یا زیر بوتهای قایم کنیم. این نابسامانیها همه جا هست حتی در دل زیباترین مناظر طبیعت، زشتیهایی که تهوعآورند و آدم را به این فکر میاندازند که ایکاش این سرزمین ناشناخته باقی میماند و پای هیچ انسانی، هیچ وقت به اینجا باز نمیشد.
در جواهرده هم همین ماجرا ادامه دارد؛ جایی که برای دیدن زیباییهایش 2 چشم کافی نیست و باید چند چشم قرض بگیری تا بتوانی همه زیباییها را ببینی. اما ایکاش میشد چشمی داشت تا زبالهها را ندید. حتی اگر به قلب دست نخوردهترین بخش طبیعت جواهرده هم بروی باز رد پای زبالهها آنجا هست، کیسههای نایلونی، بطریها، پوست هندوانه، پاکت خالی چیپس و پفک حتی پوست تخمههایی که همه جا پرتاب شدهاند. زبالهها علاوه بر اینکه چهره زیبای طبیعت را زشت میکنند، نفس طبیعت را هم میگیرند. وقتی زبالهای روی بوتهای میافتد نفس بوته میگیرد، ولی خفه شدن حق گیاه نیست. زبالهها به حیاتوحش هم آسیب میرسانند و حیوانات بیگناه را آزار میدهند. پس وقتی به جواهرده یا هر کجای طبیعت زیبا رفتید فقط به طبیعت فکر کنید؛ به آنجا که ما را مهمان کرده است؛ به آبشارها که با زبالهها زشت شده و به جادههای مرموز پر از ابر که زبالهها به صورتشان خط انداخته و به طبیعتی که در گوشمان فریاد میزند «زبالهها را غلاف کن.»
مریم خباز
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: