حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
هر فرقهای دارای 3 مولفه معین است که به این وسیله از ارگانهای معمولی دیگر، حتی نهادهای غیردموکراتیک باز شناخته میشود.
1) دارای رهبری کاریزماتیک و خودکامه است که بر تمامی شوونات زندگی پیروان خود تسلط کامل دارد و مالک جان و مال و ناموس و حتی افکار همه افراد است. در فرقه رهبر عملا به جای خدا مینشیند و به احدی پاسخگو نیست.
2) دارای ساختار تشکیلاتی هرمی توتالیتر است که در آن مسوول مستقیم هر کس در جای رهبر قرار گرفته و همان نقش را برای تحت مسوولان ایفا میکند. فرد در تمامی کارکردهای روزمره و حتی خصوصیترین امور زندگی خود کاملا وابسته به مسوول و تشکیلات است. نفس کشیدن فرد در خارج از تشکیلات و بدون مسوول متصور نیست.
3) از تکنیکهای روانی برای کنترل ذهن افراد استفاده میشود که تحت عنوان ایدئولوژی طرح میشوند. گفتنی است که اعتقادات فلسفی و مذهبی و حتی سیاسی یک فرقه اصلا موضوع مهمی نیست و صرفا بهانه است. آنچه موجب اتصال نفرات به فرقه است بهکارگیری متدهای روانی مغزشویی است.
اما یک فرقه برای اعمال تکنیکهای روانی کنترل ذهن، امکاناتی لازم دارد که مهمترین آنها یک مکان دور افتاده و ایزوله از دنیای خارج است، چرا که فرقه برای مغزشویی نفرات نیاز مبرم دارد تا آنها را از دنیای واقعی و خصوصا خانواده و دوستان و حتی گذشتهشان جدا کند.
قرارگاه اشرف در عراق این امکان را بخوبی برای سازمان مجاهدین خلق طی 2 دهه اخیر فراهم کرده است. مقر سازمان در پاریس (اورسورواز) و سایر خانههای امن سازمان مجاهدین خلق در اروپا و آمریکا نیز همین نقش را برای این فرقه ایفا میکنند.
سازمان مجاهدین خلق مدعی است که قرارگاه اشرف ظرف استراتژی (جنگ مسلحانه) آن است که برپایه ارتش آزادیبخش ملی استوار شده است. این حرف کاملا درست است، اما مقدم بر آن قرارگاه اشرف ظرف ایدئولوژی (یا همان متدولوژی روانی) سازمان است.
امکان قرارگاه اشرف برای سازمان چند فایده دارد:
1) از نظر ایدئولوژیکی و تشکیلاتی یا همان اعمال متدهای روانی برای کنترل ذهن افراد، این قرارگاه امکان بسیار خوبی برای سازمان است، زیرا ارتباط افراد در آن به طور کامل با دنیای خارج قطع شده است. چنین امکانی برای این تعداد افراد قطعا در هیچ کجای دنیا براحتی یافت نخواهد شد.
2) از نظر استراتژیکی به هرحال به عنوان یک ارتش و نیروی نظامی، 2 رکن از 3 رکن اساسی یعنی قرارگاه، مرز و سلاح را دارد و این چشمانداز که سلاح نیز روزی مهیا شود، افراد را در این قرارگاه امیدوار و وصل نگاه میدارد.
3) به لحاظ سیاسی و تبلیغی قرارگاه اشرف به عنوان نماد قدرت سازمان شناخته میشود که تأثیرات خاص خود را روی هواداران ایرانی، غیرایرانی و سیاستمداران غربی دارد. در واقع این قرارگاه مایه اصلی کار دیپلماتیک و همچنین کار جذب نیروی سازمان در غرب است.
قرارگاه اشرف در درون خود، یک امکان
برای حفظ و کنترل نیرو و در بیرون خود، یک امکان سیاسی و تبلیغی است
بنابراین قرارگاه اشرف به لحاظ حفظ و کنترل نیروهایی که از نظر سازمان بهتر است همانجا در عراق و در کنار مرز باشند و به لحاظ حفظ ساختار یک ارتش هرچند کوچک و برای نشان دادن قدرت سازمان در فعالیتهای سیاسی و تبلیغی امکان منحصر به فردی است.
سازمان مجاهدین خلق هماکنون به تنهایی به لحاظ امنیتی هیچگونه تهدیدی برای جمهوری اسلامی محسوب نمیشود اما چنانچه بتواند جایگزینی برای صدام حسین به عنوان حامی خارجی پیدا کند، آنوقت میتواند به یک تهدید بالفعل از نظر امنیتی تبدیل شود، البته این تهدید در سطح کارهای اطلاعاتی یا تروریستی محدود خواهد ماند و شعار سرنگونی سازمان مجاهدین خلق تحت هیچ شرایطی مورد بحث نیست.
بنابراین قرارگاه اشرف در درون خود یک امکان برای حفظ و کنترل نیرو و در بیرون خود یک امکان سیاسی و تبلیغی است.
اما چنانچه به هر دلیل این قرارگاه منحل شود چه خواهد شد؟
به طور طبیعی باید جایی برای 3400 نفر ساکنان آن پیدا شود. غربیها تلاش میکنند این افراد را به سمت ایران سوق بدهند. قطعا آنان از حضور این افراد که تماما محصولات یک فرقه تروریستی هستند در کشورهای خود استقبال نمیکنند. اما هر تعداد از آنها که به کشورهای غربی برسند، کارکرد قبلی را برای سازمان نخواهند داشت و چسب به اصطلاح ایدئولوژیکی آنان کمتر خواهد شد. بسیاری از این افراد بعد از ارتباط با دنیای خارج و اطلاع از متدهای روانی که بر آنان اعمال شده است، کاملا توانایی ضدیت با سازمان و افشاگری علیه آن را نیز کسب خواهند کرد (سرنوشت تاریخی تمامی فرقهها همین است که جداشدگان آن موجب فروپاشیاش خواهند شد).
در قدم بعدی، سازمان امکان استراتژیکی خود را که مرز و قرارگاه است از دست خواهد داد و جنگ مسلحانه در استراتژی سازمان که چندین سال است عملا معوق مانده، کاملا منتفی خواهد شد و در نتیجه سازمان نماد قدرت خود را در فعالیتهای سیاسی و تبلیغاتی و جذب نیرو از دست میدهد و در همان اروپا و آمریکا دچار بحران سیاسی و نیرویی حاد خواهد شد. یعنی انحلال قرارگاه اشرف و عزیمت نیروها به غرب، نهتنها بر توان فعالیتهای دیپلماتیک سازمان نخواهد افزود که باری بر دوش آن اضافه کرده و آن را دچار بنبست میکند.
در یک کلام، فرقه ظرف اصلی خود را از دست خواهد داد و بدون ظرف، محتوایی باقی نخواهد ماند.
البته این به معنی فروپاشی کامل فرقه نخواهد بود، چون سازمان میتواند در حد فوقالعاده محدودتری به حیات فرقهای خود با امکان اورسورواز(پادگان اروپایی مجاهدین خلق در فرانسه) و دیگر خانههای تیمی که در کشورهای غربی دارد، ادامه دهد ولی کارکرد عملی خود را به عنوان یک نیروی سیاسی کاملا از دست خواهد داد.
تهیه و تنظیم: تحریریه بنیاد خانواده سحر - 6 شهریور 1387
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....