یک خاطره

هزینه مراسم را دزد برد

با سلام، خواهشمند است بعد ازچند نامه‌ای که برایتان فرستادم این نامه را چاپ کنید. پارسال بود که مادرم به علت کهولت سن درگذشت و ما را تنها گذاشت. ما هم به خاطر بزرگداشت او مراسمی در حد بضاعت خودمان برگزار کردیم. در مراسمی که در یکی از مساجد گرفتیم بعد از پایان مراسم برادرم گفت پول هزینه مراسم را فراموش کرده است با خود بیاورد، برای همین از من خواست که به خانه بروم و کیف پول او را بیاورم.
کد خبر: ۳۶۴۸۸۰

سریع به خانه بازگشتم و کیف پول برادرم را برداشتم و دنبال ماشین دربستی بودم که به مسجد برگردم، ولی چه فایده که ماشین نبود.

برای همین کنار خیابان ایستادم و یک پیکان شخصی جلویم ترمز زد.

مجبور شدم به خاطر عجله‌ای که داشتم جلو بنشینم که مسافر دیگری هم نشسته بود. در فکر و خیال خودم بودم که بعد از 20 دقیقه به محل مسجد رسیدم.

کرایه را دادم و پیاده شدم. به کنار برادرم که رسیدم خواستم کیف پول بغلی او را بدهم که دیدم وجود ندارد. هر چه جیب‌هایم را گشتم کیف پول نبود.

داشتم دیوانه می‌شدم.

برادرم ول کن نبود و می‌گفت کیف کجاست؟ هر چه فکر کردم چی شده به این نتیجه رسیدم که کیف پول را از کتم به سرقت بردند و احتمالا همان موقع که مسافر بغل‌دستی خواسته جابه‌جا بشود جیبم را زده است. ما ماندیم با کلی خجالت و آبرو ریزی. خلاصه مبلغ هزینه مراسم زیاد بود، از محل برگزاری مراسم فرصت گرفتیم که تا فردا پول را جور کنیم. واقعا در عمرم اینقدر خجالت نکشیده بودم جلوی برادر و خانواده و مردم.

امیدوارم آن کسی که کیف پولم را زد یک روز فکر کند که اگر خودش جای من بود چه وضعی پیدا می‌کرد.

دورود ـ حسن ـ م

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها