در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
سریع به خانه بازگشتم و کیف پول برادرم را برداشتم و دنبال ماشین دربستی بودم که به مسجد برگردم، ولی چه فایده که ماشین نبود.
برای همین کنار خیابان ایستادم و یک پیکان شخصی جلویم ترمز زد.
مجبور شدم به خاطر عجلهای که داشتم جلو بنشینم که مسافر دیگری هم نشسته بود. در فکر و
خیال خودم بودم که بعد از 20 دقیقه به محل مسجد رسیدم.کرایه را دادم و پیاده شدم. به کنار برادرم که رسیدم خواستم کیف پول بغلی او را بدهم که دیدم وجود ندارد. هر چه جیبهایم را گشتم کیف پول نبود.
داشتم دیوانه میشدم.
برادرم ول کن نبود و میگفت کیف کجاست؟ هر چه فکر کردم چی شده به این نتیجه رسیدم که کیف پول را از کتم به سرقت بردند و احتمالا همان موقع که مسافر بغلدستی خواسته جابهجا بشود جیبم را زده است. ما ماندیم با کلی خجالت و آبرو ریزی. خلاصه مبلغ هزینه مراسم زیاد بود، از محل برگزاری مراسم فرصت گرفتیم که تا فردا پول را جور کنیم. واقعا در عمرم اینقدر خجالت نکشیده بودم جلوی برادر و خانواده و مردم.
امیدوارم آن کسی که کیف پولم را زد یک روز فکر کند که اگر خودش جای من بود چه وضعی پیدا میکرد.
دورود ـ حسن ـ م
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: