ما و لباس مارک‌دار

حتما شما هم با این وضعیت روبه‌رو شده‌اید که سوار تاکسی یا ماشین کرایه‌ای شده‌اید و هنگامی که نزدیک به مقصد شده‌اید و می‌خواهید کرایه را حساب کنید تازه متوجه می‌شوید هیچ پولی همراه ندارید.
کد خبر: ۳۳۰۷۷۵

 با آن‌که می‌دانید جیبتان را چند بار وارسی کرده‌اید، اما بازهم آن را زیر و رو می‌کنید. گونه‌هایتان کمی سرخ می‌شود. نگاهی به بغل دستی‌تان می‌اندازید که هرچند لباس مارک‌دار شما را نپوشیده است، اما یک 500 تومانی نو را مچاله کرده بین انگشتانش که موقع پیاده شدن بپردازد.

زمین و زمان را فحش می‌دهید که چرا امروز لباس مارک‌دار نویی را پوشیده‌ای که روز گذشته خریده‌ای و امروز فراموش کرده‌ای حداقل پولی را درون جیب‌هایش برای کرایه یک ماشین بگذاری. خجالت‌زده می‌شوید یا بهت‌زده فرقی نمی‌کند، زیرا باید تا لحظاتی بعد به راننده‌ای که نمی‌شناسیدش حق‌العمل بدهید، اما شما هیچ پولی همراه ندارید و همه پول‌ها در لباس نیمداری جا مانده است که چند سالی نفس به نفس با آن همراه بوده‌اید و شما صبح زود آن را به گوشه‌ای پرت کرده‌اید تا لباس نو به تن کنید. هنوز کمی به مقصد مانده است.

نگاهی به لباس‌های مارک‌دارتان می‌اندازید که تازه با قیمتی چند برابر از فلان فروشگاه معتبر خریده‌اید. یادتان می‌آید که حتی برای خرید آن لباس چانه هم نزدید، چرا که به قول خودتان لباس‌های مارک‌دار برای آدم‌های مارک‌دار دوخته می‌شود و آدم‌های مارک‌دار حتی برای اندکی قیمت کمتر چانه هم نمی‌زنند. اما اکنون نیاز به لباسی دارید که بتواند آبروی شما شود.

این اتفاق درست مثل زندگی می‌ماند. آدم‌های کنار ما مانند لباس برای شخصیت و آبروی ما عمل می‌کنند. در واقع ما در زندگی نیاز به آدم‌هایی داریم که لباس آبرویمان باشند.

بعضی از آدم‌ها زرق و برقشان زیاد است و حتی برای آن‌که با آنها باشی خیلی بیشتر مایه می‌گذاری و خرج می‌کنی اما در نهایت آدم‌هایی به کارت می‌آیند که شاید چندی پیش‌تر آنها را مانند همان لباس نیمدار به گوشه‌ای پرت کرده‌ایم. آدم‌هایی که برای با آنها بودن چانه زیادی زده‌ایم اما تا زرق و برق تازه‌ای دیده‌ایم آنها را فراموش کرده‌ایم. چانه زدن برای به‌دست آوردن، همیشه بد نیست.

مهدی نورعلیشاهی
گروه فرهنگ و هنر

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها