درباره تئو آنجلوپولوس به مناسبت نمایش فیلم‌هایش در تلویزیون و جشنواره فیلم فجر

مَد و مِه

در سال‌های اوج سینمای مدرن اروپا، ظهور مکاتب سینمایی نوین در اروپا، کمک بسیاری کرد که به شکل‌گیری مباحثی پیرامون سینمای هنری و روشنفکرانه انجامید؛ آثار فیلمسازانی مانند اینگمار برگمن، فدریکو فلینی، لوکینو ویسکونتی، لوییس بونوئل، ژان‌ لوک گدار، میکل‌آنجلو آنتونیونی، ورنر هرتزوگ و...، هنوز بهترین مرجع و منبع هستند برای مباحث تئوریک درباره وجوه هنری صنعت سینما. این اتفاق البته پیش از این دوران، در سال‌های آغازین سینما، با آثار فیلمسازان روسی و آمریکایی بویژه سرگئی آیزنشتاین و دیوید وارک گریفیث نیز پایه‌گذاری شده بود. اما در سال‌های دهه 80 میلادی که سینمای آمریکا به سمت عامه‌پسندی محض پیش رفت با تولید انبوه فیلم‌های ورزشی و ظهور ستاره‌های عضلانی سینمای اروپا نیز به تبع آن روند نزول را پیش گرفت.
کد خبر: ۳۰۷۲۵۹

مهم‌ترین فیلم‌های اروپایی این دوران آخرین آثار فیلمسازان بزرگی مثل فرانسوا تروفو (آخرین مترو) به شمار می‌رود. در همین سال‌ها نسلی از فیلمسازان اروپایی تربیت شدند که این بار در شکل دادن به جریانی مستقل و پیشرو، در قیاس با همکاران آمریکایی‌شان پیشگام بودند. مثلاً فیلم «پاریس تگزاس» ساخته ویم وندرس یا «ده فرمان» اثر کریستف کیشلوفسکی فقید، جزو نمونه‌های شاخص و کم‌شماری هستند که در این سال‌های فترت، علاقه‌مندان سینما را یاد آثار بزرگ فیلمسازانی انداختند که نام‌شان در بالا آمد. ویم وندرس و کیشلوفسکی البته در این میان تنها نبودند. کارگردان دیگری سر برآورد و با آثارش همه را غافلگیر کرد، از آن رو که از کشوری می‌آمد که بیشتر به واسطه ادبیات و موسیقی‌اش مشهور بود. یونان کشوری است که مهم‌ترین فیلمسازش تا آن زمان، مایکل کاکویانیس بود که با فیلم بسیار مشهور «زوربای یونانی» با بازی تحسین‌برانگیز آنتونی کویین و ایرنه پاپاس و موسیقی زیبای میکیس تئودراکیس نامی برای خود دست و پا کرد. این فیلم بر اساس رمانی به همین نام نوشته نیکوس کازانتزاکیس ساخته شد. آثار کازانتزاکیس و موسیقی‌های تئودراکیس در جهان بسیار مشهورتر از سینمای یونان بود و همه یونان، این کشور باستانی را با ادبیات و موسیقی‌اش می‌شناختند. اما جوانی به نام تئو آنجلوپولوس در سال 1975 با ساختن فیلم «بازیگران سیار» نشان داد که اولاً سطح کارش در حد استانداردهای سینمای کشورش نیست و ثانیاً علاقه‌مند به سبک فیلمسازان بزرگ اروپایی پیش از خود است. همچنان که گفته شد، ظهور فیلمسازان این نسل، هم‌زمان بود با افول و مرگ فیلمسازان بزرگ نسل‌های قبلی. به این ترتیب جشنواره‌های مطرح اروپایی و در راس آنها جشنواره کن، با توجهی جدی‌تر به آثار این فیلمسازان، نقش مهمی در معرفی آنان به سینمای جهان داشتند.

آنجلوپولوس پس از فیلم اولش، 9 سال فیلم نساخت و در سال 1984 فیلم دومش «سفر به سیترا» را ساخت که این یکی هم پختگی و قوام بیشتری داشت و هم بیشتر مورد توجه قرار گرفت. «سفر به سیترا» داستان بازگشت پیرمردی جدا افتاده از جمع است به دوران کودکی‌اش و خاطرات سال‌های جوانی. آنجلوپولوس فرزند مکتب چپ سیاسی اروپاست که پس از می 1969، در پی تصحیح ایرادات خود بود و این رویکرد در عرصه هنر و بویژه سینما نیز با آثار هنرمندانی مثل آنجلوپولوس مجال ظهور پیدا کرد. «پرورش‌دهنده زنبورعسل» یا همان «زنبوردار» با بازی مارچلو ماسترویانی فیلم بعدی این کارگردان بود که نمایش سراسری آن در اروپا، اعتبار و شهرت جهانی آنجلوپولوس را بیشتر کرد. اولاً این فیلم نشان داد که کارگردانش در پی رسیدن به سبکی واحد و شخصی است و ثانیاً حضور بازیگر بزرگ ایتالیایی فیلم‌های فلینی، اسکولا، آنتونیونی، دسیکا و ... در فیلم آنجلوپولوس نشان از تأثیر جهانی آثار او داشت. قهرمانان فیلم‌های دوم و سوم، پیرمردانی هستند که طی سفری به ناکجاآباد، در پی بازشناسی هویت فراموش‌شده خود برمی‌آیند و در این مسیر، به کشف و شهودی تازه می‌رسند. نقطه عزیمت این شخصیت‌ها عموماً از ترک خانواده است. در «زنبوردار» شخصیت اصلی پس از ازدواج دخترش، عازم این سفر می‌شود. در فیلم‌های بعدی این کارگردان و بویژه «ابدیت و یک روز» نیز شاهد چنین ایده‌ای هستیم. به هر روی آثار آنجلوپولوس بسیار متأثر از فیلمسازان نسل پیش از خود و خصوصاً اینگمار برگمن است. بسیاری از لحظات فیلم‌های این کارگردان، یادآور فیلم‌های مهم برگمن مثل «توت‌فرنگی‌های وحشی» است. «چشم‌اندازی در مه» فیلم چهارم کارگردان، تفاوتش با فیلم‌های قبلی در این بود که قهرمانانش به جای شخصیت‌های سالخورده، دو کودک بودند. داستان این فیلم، سیاسی‌تر از فیلم‌های قبلی، پیرامون موقعیت آدم‌ها در شرایطی بود که سیاست امکان آزادی‌شان را سلب کرده است. موسیقی متن النی کاریندرو در این فیلم، بر تأثیر غربت‌نشینی شخصیت‌ها افزوده است.

آنجلوپولوس دهه 90 را با فیلم «گام معلق لک‌لک» آغاز کرد. در این فیلم که سیاسی‌تر از کارهای قبلی بود، بار دیگر مارچلو ماسترویانی در کنار ژان مورو بازی کرد که او نیز یکی از معتبرترین بازیگران سینمای اروپاست. «گام معلق‌ لک‌لک» با وجود سر و صدای بسیاری که کرد، در مقایسه با فیلم‌های خوب کارگردان، به دلیل شعارزدگی‌اش اثر مطرحی به شمار نمی‌آید. پس از این فیلم بود که ماسترویانی اعلام کرد که تئو آنجلوپولوس را به عنوان یک استاد بزرگ سینما تحسین می‌کند. «نگاه خیره اولیس» فیلم بعدی کارگردان، با بازی‌ها روی کایتل ساخته شد که زمان نسبتاً طولانی فیلم (حدود 4 ساعت) نگذاشت ارزش‌های آن چندان دیده و قضاوت شود. اما مهم‌ترین فیلم آنجلوپولوس تاکنون «ابدیت و یک روز» است. این کارگردان یونانی که کار با بازیگران فرانسوی (ژان مورو)، ایتالیایی (مارچلو ماسترویانی) و آمریکایی (هاروی کایتل) را تجربه کرده بود، این بار به سراغ مشهورترین بازیگر سینمای آلمان یعنی برونو گانتس رفت. گانتس بازیگر سرشناس فیلم‌های «آسمان برلین» و «رفیق آمریکایی» ویم وندرس، در «ابدیت و یک روز» نقش پیرمردی را بازی کرد که در خانه‌ای ساحلی زندگی می‌کند و با دخترش در ارتباط است. این فیلم که برنده جایزه نخل طلای بهترین فیلم از جشنواره کن شده است، یکی از بهترین آثار سینمای دهه نود محسوب می‌شود.

تئو آنجلوپولوس پس از این، چند فیلم دیگر هم ساخت که آخرین‌شان قرار است در جشنواره فجر نمایش داده شود. او چهره ناآشنایی برای ما نیست، از آن رو که بیشتر این فیلم‌هایی که درباره‌شان صحبت شد یا از سینماهای ایران نمایش عمومی شده و یا از تلویزیون پخش شده. همچنین در این سال‌ها منتقدان بسیاری در نقد آثار این فیلمساز، از ویژگی‌های ساختاری‌شان گفته و نوشته‌اند. آنجلوپولوس از جمله فیلمسازان سیاسی است که بر خلاف آثار فیلمساز هموطنش کنستانتین کوستا گاوراس، فیلم‌هایش غیر از پیام‌های سیاسی‌شان دارای وجوه زیباشناسانه و عمیق نیز هستند. البته منظورمان تعدادی فیلم شاخص و معروف گاوراس است که عموماً با آنها شناخته می‌شود.

در فیلم‌های آنجلوپولوس ستاره‌های سینما جلوه‌گری نمی‌کنند، قصه‌ها جذابیت ظاهری فیلم‌های هالیوودی را ندارند، فضای غم و غربت مقدم بر هر چیزی است و شخصیت‌های اصلی غالباً دغدغه‌هایی خاص دارند که در یک جمله نمی‌توان انگیزه‌شان از رفتارهای غریب‌شان را فهمید و بیان کرد. نکته دیگر این است که آنجلوپولوس یکی از فیلمسازان بزرگ کنونی سینمای جهان است که چند سال پیش به دعوت برگزارکنندگان جشنواره فیلم فجر به ایران آمد و حضورش بازتاب‌های خبری بسیاری داشت. او که یکی از نمایندگان مهم سینمای هنری و روشنفکرانه جهان است، در ایران یکی از فیلمسازان محبوب قلمداد می‌شود و آثارش دیده شده است. به این ترتیب نمایش آخرین فیلم او در جشنواره، شاید برخلاف نمایش دیگر فیلم‌های خارجی، یک اتفاق مهم و مثبت تلقی شود، چون زمینه برای فهم و دریافت اثرش فراهم است.

امان جلیلیان

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها