حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
روایت دوم: یکی داشت برنامههای شبکههای جامجم را نقد میکرد و میگفت: وقتی در کشورهای اروپایی و آمریکایی هکتار هکتار فضای سبز و پارک مقابل دیدگان مردم است چرا شبکههای جامجم برای ایرانیان آن طرف آب پارک و فضای سبز نشان میدهد. به این دوستمان گفتم؛ عزیز من هر پارکی که پارکهای ایران نمیشود. ایرانی جماعت هر کجا که باشد مثلا با دیدن پارک ملت یا پارک ساعی میرود توی دنیای نوستالژی و زندگیش در ایران را مرور میکند. او به یاد میآورد که وطنی دارد که خاطراتش در آنجا نفس میکشد. او باور میکند که خانهای دارد که میتواند به آن خانه برگردد.
روایت سوم: دارم یکی از شبکههای جامجم را تماشا میکنم. برنامه پزشکی است و یکی از متخصصان پوست کشورمان که صاحب نام و شهرتی است به عنوان کارشناس برنامه حضور دارد و به سوالات بینندگان پاسخ میدهد. مردی از سوئد زنگ میزند و میگوید ریزش مو دارد... پزشک به او توصیههایی میکند. با خودم میگویم این همه پزشک متخصص پوست و زیبایی در سوئد هست اما یک ایرانی با یک برنامه ایرانی تماس میگیرد و علاج ریزش مویش را از پزشک ایرانی میپرسد انگار فقط یک هموطن میتواند درد او را دوا کند.
حالا دیگر جواب دوستم را دادهام که مدام نق میزند و از برنامههای شبکههای جامجم گله میکند. به دوستم میگویم فقط ایرانیها حرف ایرانیها را میفهمند همانگونه که فقط هوای پارکهای ایران، دل گرفته یک ایرانی را حال میآورد.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....