گفتگو با یک قاتل اجیر شده

امیدوارم بخشوده شوم

تامین هزینه‌های زندگی انگیزه‌ای بود که مرد جنوبی را به یک آدم‌کش اجاره‌ای تبدیل کرد. این مرد که برای زندگی بهتر به تهران آمده بود، اکنون به جرم قتل در زندان به سر می‌برد و در حسرت دیدن فرزندش سختی زیادی را تحمل می‌کند. گفتگوی ما با این متهم به قتل را بخوانید.
کد خبر: ۲۹۹۴۳۱

بعد از چه مدتی زندگی در تهران دستگیر شدی ؟

یک هفته. از تهران فقط دیوارهای زندان آن را دیدم.

چرا به تهران آمده بودی؟

آمده بودم کار کنم و زندگی بهتری را برای همسر و فرزندم تامین کنم. من آنها را خیلی دوست دارم و هرچه کردم به خاطر آنها بود.

مقتول را می‌شناختی؟

فقط چندبار او را در باغی که سرایدار آنجا بودم دیده بودم.

پس چه خصومتی با او داشتی که او را کشتی؟

من هیچ خصومتی با آن مرد نداشتم، فقط به خاطر پول این کار را کردم. روزهای سختی بود. من بی‌پول بودم و همسرم باردار بود. نمی‌توانستم هزینه‌های بیمارستان را تامین کنم و نمی‌دانستم بعد از به دنیا آمدن فرزندم باید چه کنم. چطور هزینه‌های پوشک و شیر خشک او را تامین کنم. وقتی آن پیشنهاد به من شد وسوسه شدم و قبول کردم.

درباره یک پیشنهاد صحبت کردی موضوع از چه قرار است؟

یک هفته بود که من در یک باغ سرایدار شده بودم. می‌دانستم کسی که من را استخدام کرده است مشکلاتی با شریکش دارد، البته نمی‌دانستم چه مشکلاتی، اما از حرف‌هایی که با تلفن می‌زد و بد و بیراه‌هایی که به او می‌گفت فهمیده بودم که موضوعی هست. چند بار هم او و شریکش با هم در باغ قرار گذاشته بودند که حرف بزنند. صحبت پول بود. چقدر نمی‌دانم. تا این‌که چند روز قبل از حادثه مردی که من را استخدام کرده بود، به سراغم آمد و گفت حاضر است مبلغ کلانی به من پول بدهد و زندگی‌ام را تامین کند و از من خواست در قبال این کار شریکش را بکشم.

تو هم قبول کردی؟

بله من هم قبول کردم، البته چاره‌ای نداشتم قرار بود همسرم چند روز دیگر فرزندمان را به دنیا بیاورد. من هم به اجبار قبول کردم و قرار قتل را گذاشتم.

چطور او را کشتی؟

قرار شد صاحبکارم مقتول را به بهانه این‌که می‌خواهد با او صحبت کند به باغ بکشاند و بعد من او را بکشم.

نقشه‌ات اجرا شد؟

همان بار اول نقشه‌ام بدون کم و کاست اجرا شد. زمانی که صاحبکارم در باغ داشت با مقتول حرف می‌زد، من از پشت سرچند ضربه با تبر زدم و مرد بیچاره روی زمین افتاد. بعد از آن هم جسد را پشت وانتی که متعلق به مقتول بود، گذاشتم و کنار جاده رها کردم و همه چیز تمام شد.

زمانی که تصمیم به قتل گرفتی به این موضوع که ممکن است دستگیر شوی فکر نکردی؟

فقر آنقدر به من فشار آورده بود که به هیچ چیز فکر نمی‌کردم. حتی به این‌که ممکن است بازداشت شوم و زندگی خانوده‌ام از این‌که هست بدتر شود.

پولی هم از صاحبکارت گرفتی؟

نه او هیچ چیز به من نداد و حتی مرا به پلیس هم تحویل داد و مدعی شد که من خودم تصمیم به این قتل گرفته‌ام.

چطور بازداشت شدی؟

باغی که من در آن سرایدار بودم، در شهریار کرج بود. جسد هم در وانت خود مقتول همان اطراف بود. به سراغ شریک او رفتند و تحقیقاتی را در این خصوص انجام دادند. او هم به رغم قولی که به من داده بود، مرا متهم کرد و هر آنچه اتفاق افتاده بود را به پلیس گفت، اما هرگز به ماموران نگفت که خودش عامل این قتل بوده است.

من هیچ خصومتی با آن مرد نداشتم فقط به خاطر پول او را کشتم

تو چرا در این‌باره به پلیس چیزی نگفتی؟

من همه آنچه اتفاق افتاده بود را به ماموران گفتم و همین هم باعث شد او برای مدتی بازداشت شود، اما چون پول زیادی داشت وثیقه گذاشت و آزاد شد.

از کجا معلوم که این فقط ادعای تو نباشد و آن مرد واقعا بی‌گناه باشد؟

من دشمنی با مقتول نداشتم و فقط می‌خواستم زندگی‌ام را تامین کنم. هیچ‌چیز هم از او سرقت نکردم. صاحبکارم بود که از او کینه به دل داشت و می‌خواست هر طور شده او را از بین ببرد تا همه باغ به خودش برسد.

حالا همسر و فرزندت چه می‌کنند؟

روز بعد از این حادثه همسرم در بیمارستان فرزندش را به دنیا آورد. به هیچ‌چیز جز آن 2 نفر فکر نمی‌کردم. تصورم این بود که به خوشبختی مطلق رسیده‌ام و دیگر لازم نیست برای تامین هزینه‌های بچه‌ام نگران باشم. آن روز من برای اولین و آخرین بار فرزندم را دیدم و بعد از آن هرگز نتوانستم او را در آغوشم بگیرم.

چرا ؟

زندانی‌ام کردند؛ به جرم قتل. البته خودم هم دوست نداشتم فرزندم من را در زندان ببیند. از همسرم خواستم هر بار به ملاقاتم می‌آید فرزندمان را نیاورد. او حالا یک ساله است معنای پدر را می‌فهمد و من در کنارش نیستم. این درد بزرگی است که دارم و آن‌قدر ناراحتم که هیچ‌جور نمی‌توانم آن را بروز دهم.

بعد از این که تو زندانی شدی همسرت چه کرد؟

مدتی در تهران بود و فکر می‌کرد همه چیز درست می‌شود، اما کاری که من کرده بودم آن‌قدر بد بود که به همین راحتی درست نمی‌شد. مدتی که گذشت همسرم به دلیل این که دیگر نمی‌توانست در تهران تنها زندگی کند و هزینه‌های خودش و فرزندمان را تامین کند به شهرمان بازگشت.

در شهرتان کسی هست که بتواند از او حمایت کند؟

به هر حال در آنجا کسی غریبه نیست، هم خانواده من هستند و هم خانواده خودش. آنها او را تامین می‌کنند و نمی‌گذارند آنقدر که در تهران به او سخت می‌گذشت در آنجا سخت بگذرد.

زمانی که داشتی مقتول را می‌کشتی به این که او هم فرزند دارد و فرزندانش چشم به راهش هستند فکر نکردی؟

امید وارم شرایطی که برای من وجود داشت برای هیچ‌کس به وجود نیاید. البته قبول دارم که من کاری غیرانسانی کردم و هر چقدر هم سختی می‌کشیدم حق نداشتم انسان بیگناهی را به قتل برسانم، اما متاسفانه وسوسه شدم و این اتفاق افتاد.

برای این که از اولیای دم رضایت بگیری کاری کرده‌ای؟

متاسفانه من چیزی ندارم که به آنها بدهم و کسی را هم ندارم که برایم طلب بخشش کند. کاری که من کردم آنقدر بد بوده که نمی‌توانم آن را جبران کنم. با این حال از آنها طلب بخشش و حلالیت دارم و امیدوارم که خداوند در دل آنها رحمی بیندازد تا من را به خاطر فرزند کوچکم ببخشند و اجازه ندهند او بی‌پدر شود.

بیش از یک سال است که در زندان هستی در این مدت به کار خودت فکر کردهای؟

من در بندی هستم که به آنها زیرتیغی‌ها می‌گویند. بندی که انسان‌های به آخر خط رسیده را نگه می‌دارند. در چنین شرایطی هر کسی به کارهایی که در زندگی کرده است فکر می‌کند و از خداوند می‌خواهد هرطور شده او را کمک کند. وقتی یک نفر پای چوبه دار می‌رود و بازمی‌گردد به قدرت و بزرگی خداوند پی می‌برم و در دلم امیدی دوباره زنده می‌شود و می‌گویم ممکن است من هم بخشیده شوم.

وقتی کسی از چوبه دار بازنمی‌گردد دیگر امیدی به زندگی ندارم. در واقع افرادی مثل من که در آن بند هستند در برزخ قرار دارند که نمی‌دانند سرنوشتشان چیست. آنهایی که فردی را کشته و احساس بزرگی می‌کنند هم در این مکان آنقدر خوار و ذلیل می‌شوند که به‌جز دلسوزی برای آنها کاری نمی‌توان کرد. من در زندان یاد گرفتم هر چقدر هم که قدرت داشته باشم در برابر قدرت خداوند بسیار ضعیف و خوار هستم و باید از او در زندگی کمک بگیرم. حالا هم از او می‌خواهم در نبود من از فرزندم بیشتر مراقبت کند و آینده‌ای خوب را برای او بسازد.

مرجان لقایی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها