در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
چه مدتی است در زندانی و دقیقا به چه جرمی؟
چند ماهی بیشتر نیست. به جرم سرقت موتور و حمل مواد زندانی شدم و فکر میکنم باید مدت طولانی را در زندان باشم.
همدست هم داشتی؟
در سرقت موتور نه اما در توزیع مواد همدست داشتم. مواد را از یکی از دوستانم میخریدم.
خانوادهات از اینکه تو دستگیر شدهای خبر دارند؟
من مادر ندارم و اگر بخواهید واقعیت را بگویم خانوادهام هم به دنبال این نیستند که من را آزاد کنند یا حتی کمکم کنند. پدرم که خودش معتاد است و سالهای زیادی است با هم حرف نمیزنیم. نامادریای دارم که با او هم رابطه خوبی ندارم. از خواهران و برادرانم هم خبر ندارم.
در این مدت اصلا آنها را ندیدی؟
فقط یک بار خواهرم را دیدم. پدرم او را شوهر داده بود. ما در خیابان همدیگر را دیدیم. خیلی به من اصرار کرد که به خانهاش بروم اما من قبول نکردم. دوست نداشتم بعد از این همه سال بدون هیچ مقدمهای به خانهاش بروم و با شوهرش روبهرو شوم. پرسیدم دیگر خواهر و برادرانم چه میکنند جواب درستی نداد. اطمینان دارم پدرم با رفتارهایش بلایی بر سر آنها آورده است.
مادرت کجاست؟
زمانی که نوجوان بودم مادرم خودسوزی کرد. او از همان روزهای اول با پدرم درگیری داشت. آنها نمیدانستند که با این اوضاع نباید زیاد بچه داشته باشند. مادرم 9 فرزند به دنیا آورده بود آن هم با شوهری معتاد که هر چه درمیآورد خرج مواد مخدرش میکرد. بالاخره هم کار را تمام کرد. مادرم خودش را کشت و راحت شد از این زندگی نکبت باری که پدرم برایش درست کرده بود اما ما را ناراحت کرد و به فلاکتی انداخت که هنوز هم گرفتارش هستیم.
چرا مادرت از پدرت جدا نشد؟
در آن شرایط اسفبار چه کسی مادرم را قبول میکرد، نه خانوادهای داشت که به آنها پناه ببرد و نه پولی داشت که با آن زندگی فرزندانش را اداره کند.
چه کسی هزینه زندگی شما را میپرداخت؟
مادرم کار میکرد و فقط میتوانست هزینه خورد و خوراکمان را تامین کند. پدرم هم کار میکرد اما فقط میتوانست هزینه موادش را بپردازد. اگر خوششانس بود و به کسی جنس هم میفروخت کمی هم پول برای ما میآورد. ما خودمان هزینههای دیگر زندگیمان را میپرداختیم با دستفروشی در ترمینالها و گاهی هم دزدی.
بعد از مرگ مادرت شما چه کردید؟
پدرم ازدواج کرد با زنی که بچهدار نمیشد و شوهرش او را طلاق داده بود. من هم به کارهای خودم میپرداختم. بیرون از خانه کار میکردم و فقط شبها به خانه میآمدم. نامادریام از خواهرها و برادران دیگرم مراقبت میکرد. زن خوبی است اما من هیچ وقت رابطه خوبی با او نداشتم ، شاید به خاطر اینکه عاشق مادرم بودم و دلم نمیخواست کس دیگری را جای مادرم ببینم. بعد هم که خانه را ترک کردم دیگر برنگشتم و تا به امروز از هیچکدامشان خبر ندارم.
چرا خانه را ترک کردی؟
از اینکه پدرم میآمد و جلوی ما مواد میکشید بدم میآمد. او از خواهرانم میخواست که برایش زغال درست کنند و بافور بیاورند. من از این کارش متنفر بودم چون همین کارهایش زندگیمان را نابود کرده بود و باعث خودسوزی مادرم شده بود. یک روز عصبانی شدم منقل و بافور پدرم را وسط حیاط خانه پرت کردم و بعد هم از خانه بیرون رفتم و دیگر برنگشتم. چند روزی با دوستانم بودم. اول افتادم در کار سرقت، اما خسته شده بودم از این کار رفتم سراغ مواد.
چرا مواد مخدر را انتخاب کردی، مگر نه اینکه خانواده خودت از مواد آسیب جدی دیده بودند؟
قبول دارم اما من میخواستم پولدار شوم و فکر میکردم مواد میتواند من را به ثروت برساند. به همین خاطر رفتم سراغ افرادی که میدانستم عمدهفروش هستند. میخواستم پول زیادی بهدست بیاورم و برادران و خواهران کوچکم را زیر بال و پر خودم بگیرم. من همیشه نگران آنها بودم. از فقر بدم میآمد و دلم میخواست ثروتمند شوم.
چطور شد که دستگیر شدی؟
یک موتور سرقت کرده بودم ، صاحبش به من شک کرد و دستگیر شدم. ماموران که خانهام را جستجو کردند چند گرم مواد پیدا کردند و پروندهام سنگین شد.
تا به حال شده به این فکر کنی که مواد فروشی تو چند خانواده را بدبخت میکند؟
میدانم، عده زیادی از افراد بیگناه تحت تاثیر فردی قرار میگیرند که مواد مصرف میکند. من چون خودم آسیب دیده بودم میدانستم چه اتفاقاتی پشت پرده همین چند گرم مواد لعنتی است، اما در آن مواقع برای اینکه خودم را آرام کنم به این فکر میکردم که نباید دستم بلرزد. مگر کسی به من رحم کرد که من هم به کسی رحم کنم؟ میدانم این تفکر غلطی است به همین خاطر حالا دچار عذاب وجدان شدم و از ناراحتی شبها خوابم نمیبرد.
علاوه بر اینکه جرم مرتکب شدهای گناه بزرگی هم مرتکب شدهای. چطور میخواهی از زیر بار این گناه خارج شوی؟
فقط میتوانم به درگاه خداوند استغفار کنم. من خودم نمیخواستم به این راه کشیده شوم. البته میدانم که انسان مختار است و میتواند در مورد خوب یا بد بودن کاری که میکند فکر کند و مسوول اعمال خودش است، اما اگر من خانواده درستی داشتم و پدری که راهنماییام میکرد حالا به اینجا نمیرسیدم.
چه توصیهای برای جوانترها داری؟
از آنها میخواهم همیشه به فکر نان حلال باشند. کار کنند و با زحمت خودشان پول به دست آورند. اگر والدین بیمسوولیتی دارند خودشان به فکر آینده خودشان باشند و به این فکر کنند که با کاری که انجام میدهند به چند نفر ضربه وارد میکنند و به چند نفر نفع میرسانند. به خداوند متعال توکل کنند و در همه امور از او یاری بخواهند.
داوودابوالحسنی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: