شان‌پن در یک نگاه

گام‌هایی به سوی موفقیت

شان‌پن از آن دست بازیگرانی است که تحلیل بازیگری او روی پرده کار دشواری است. او به دلیل برخی مسائل خصوصی زندگی‌اش بیش‌تر در نقش افراد خارجی یا افراد سرکش و عاصی ظاهر می‌شد و البته گذشته از حاشیه‌های زندگی پرفراز و نشیب‌اش هر وقت که بخواهد شور و انرژی در صحنه‌ تزریق می‌کند که نظیر ندارد. بازیگری است که اصولا پرسونایی خسته و سرکش و عاصی دارد و کم‌تر او را در نقش‌های آرام و سربه‌راه و متعارف دیده‌ایم.
کد خبر: ۲۲۶۴۱۵

با نام اصلی‌ ‌شان جاستین پن در کالیفرنیای آمریکا به دنیا آمد. پدرش لیو پن کارگردان سینما و تلویزیون و مادرش آیلین رایان بازیگر بود. پس از پایان تحصیلاتش در دبیرستان، به جای ادامه تحصیل در دانشگاه به یک گروه تئاتری در لس‌آنجلس پیوست. نخستین بازی حرفه‌ای‌اش در سال 1979 و در قسمتی از مجموعه تلویزیونی  بارنابی جونز بود که به عنوان بازیگر مهمان در آن به ایفای نقش پرداخت. دو سال بعد وارد سینما شد و در نخستین فیلم خود شیپور خاموشی (1981)‌ بازی کرد. با همین اولین فیلمش بود که خوش درخشید و جایگاه خود را به عنوان شخصیتی تند و پرحرارت که حتی در فیلم‌های معمولی هم قادر به کشیدن گلیم خود از آب است، نشان داد. به طوری که بسیاری از فیلم‌های حتی نازل سینمای آمریکا صرفا به دلیل حضور و بازی پن دیدنی و جذاب از کار درآمده‌اند.

اوقات خوش در ریچ مانت‌های (1982)‌ فیلم بعدی او بود و در1983 در فیلم پسران بد (ریک رزنتال)‌ ایفای نقش کرد. او در این جا جزو دسته‌ای است که می‌کوشند مواد مخدری را بدزدند که جوانان پورتوریکویی به یک گروه سیاه‌پوست می‌فروشند. شاید تنها نقطه قوت و امتیاز فیلم بازی پر انرژی پن در یکی از نخستین نقش‌آفرینی‌هایش باشد که در نقش نوجوانی خلافکار اما احساساتی خوش می‌درخشد. پس از بازی در مسابقه با ماه (بنجامین ‌ 1984)‌ و شاهین و آدم‌برفی (جان شله زینگر  1985)‌ و چند فیلم دیگر در 1988 با فیلم نیروی انتظامی (1988)‌ به کارگردانی دنیس‌ هاپر بازی کرد. او در این جا نقش افسر تازه‌کار و جوانی را بازی می‌کند که با یک افسر کهنه‌کار هم گروه می‌شود و ماجراهای بسیاری را پشت سر می‌گذارد. فیلم تصویری است سیاه از پایین شهر لس‌آنجلس که با بازی‌های خوب بازیگرانش و بخصوص شان‌پن رعب و وحشت موجود در این مناطق را برای بیننده دوچندان می‌کند.

پن در سال 1989 با همکاری با برایان دی‌پالما در درام ضد جنگ ضایعات جنگ باز هم فیلمی قابل تامل به کارنامه‌اش اضافه می‌کند: در سال 1974 مرد جوانی به نام اریکسن با دیدن چهره دختری به یاد جنگ ویتنام می‌افتد. این که چگونه گروهبان میزرو (شان پن)‌ او را نجات می‌دهد. روز بعد یگان میزرو هدف شبیخون ویت کنگ‌ها قرار می‌گیرد و آنان یک عملیات تجسسی گسترده را آغاز می‌کنند و فیلم با گروگان گرفتن یک دختر ویتنامی به دستور میزرو پی گرفته می‌شود. فیلم همچون بسیاری از آثار ژانر سعی در تبرئه کردن سربازان آمریکایی و محکوم کردن دولت آمریکا در شکل‌گیری جنگ ویتنام دارد. هرچند در نهایت ضایعات جنگ یکی از مهم‌ترین فیلم‌هایی است که در این زیرگونه ساخته شده‌اند. در همان سال پن ما فرشته نیستیم را برای نیل جوردان بازی کرد. این نخستین فیلم آمریکایی جوردان انگلیسی به نوعی بازسازی فیلمی به همین نام ساخته مایکل کورتیز (1955)‌ است، فضای تیره و تار دوران رکوداقتصادی را به تصویر می‌کشد و رابرت دنیرو و شان‌پن تلاشی موفق برای احیای آن سبک رایج بازی که در دهه 1930 باب روز بود، دارند.

پن دهه 1990 را خوب شروع کرد، با بازی در لطف خدا (فیل جونو  1990)‌، در کنار بازیگرانی چون ادهریس، گری اولدمن، جان تورتورو و... .

در این جا پن در نقش یک مامور پلیس آمریکایی  ایرلندی، پس از 10 سال دوری از محله سابقه خود در نیویورک به‌آنجا باز می‌گردد و قصد دارد در یک گروه تبهکار ایرلندی تبار نفوذ کند. اما در نهایت با عاشق شدن بر سر دوراهی انجام وظیفه و پیروی از علایق شخصی در می‌ماند. فیلم از آن دست آثاری است که زوج اسکورسیزی  دنیرو در دهه 1990 علاقه زیادی به آن داشتند. از جمله نقاط قوت فیلم می‌توان به بازی هریس، اولدمن و البته شان‌پن اشاره کرد. پن در 1991 پس از اعلام کناره‌گیری از بازیگری به فیلمنامه‌نویسی و کارگردانی روی آورد. اما نخستین فیلمش دونده سرخ پوست (1991)‌ اثری خام و مغشوش از کار در‌آمد که بسیار سرهم‌بندی شده و حوصله بر بود که اصل داستانش درباره دو برادر متعارض با یکدیگر بود.

پس از این فیلم پن دوباره جلوی دوربین برگشت و در دومین همکاری‌اش با برایان دی‌پالما در راه کارلیتو (1993)‌ اثر قابل تامل دیگری به کارنامه‌اش اضافه کرد. در نقش وکیل یک دلال مواد مخدر، البته نه به اندازه آل‌پاچینو در اینجا درخشید و نشان داد که استعدادش در بازیگری بارها فزون بر کارگردانی و فیلمنامه‌نویسی است. در سال 1995 شان‌پن شاید بهترین بازی کارنامه‌اش را ارائه داد: در نقش یک محکوم به اعدام در آخرین گام‌های یک محکوم به مرگ (تیم رابینز)‌. فیلم درباره رابطه خواهر هلن (با بازی درخشان سوزان ساراندون)‌ و ماتیو پانسلت (با بازی بی‌نظیرشان پن)‌ است که زنجیره پیچیده‌ای از تقابل‌ها را ایجاد می‌کند. فیلم موضوع ملتهبی را مطرح می‌کند که سال‌های سال موضوع روز جامعه آمریکا بوده است. مساله اعدام و میزان تاثیرگذاری آن در روند کاهش جرم. آخرین گام‌های یک محکوم به مرگ در عین حال که به همین مساله می‌پردازد و پیامدهای سیاسی و اجتماعی اعدام را کاوش می‌کند، اما از این حد فراتر می‌رود و مایه‌هایی فلسفی و مذهبی به خود می‌گیرد.

دغدغه فیلم در پایان، دیگر صرفا وجود یا نبود اعدام در جامعه نیست بلکه آن رستگاری است که روند این احکام ظاهری بر روح و روان مجرم و فرد خاطی می‌گذارند. شان پن برای بازی در این فیلم نامزد دریافت جایزه اسکار شد و در 1997 با دیوید فینچر در بازی همکاری کرد. در نقش برادر یک سرمایه‌دار مقیم سانفرانسیسکو که هدیه تولد عجیب و غریبی را برایش در نظر گرفته است. هرچند فیلم جزو آثار تاثیرگذار و درجه یک فینچر نیست، اما به دلیل بازی‌های خوب مایکل داگلاس و شان پن فیلمی پذیرفتنی است. چرخش کامل (الیور استون  1997)‌ فیلم بعدی او بود. داستان یک مرد سرگردان (با بازی پن)‌ است که پس از فرار از دست ماموران مالیات و خراب شدن اتومبیلش وارد شهری کوچک می‌شود و روابطی که او با اهالی برقرار می‌کند موجب مرگ عده‌ای می‌شود. بازی پن کاملا در خدمت آن عصبیت بدوی است که مورد نظر کارگردان بوده و البته در این بین بازی‌های تاثیرگذار نیک نولتی و جنیفر لوپز نیز غیرقابل فراموش شده است. خط سرخ باریک (ترنس مالیک  1998)‌ فیلم بعدی پن بود که بیانیه‌ای است نیرومند و قدرتمند در باب زشتی‌ها و پلشتی‌های جنگ و الحق که بازی درخشان پن غنا و سرزندگی این فیلم را دوچندان کرده است. در 1999 نقشی کوچکی در جان مالکوویچ بودن (اسپایک جونز)‌ بازی کرد و در همان سال با بازی در نقش یک نوازنده چیره‌دست گیتار جاز که زندگی شخصی نابسامانی دارد، در لطیف و عاطفی (وودی آلن)‌ برای دومین بار نامزد دریافت جایزه اسکار شد. فیلم تصویری است ستایش‌آمیز از دوران طلایی موسیقی جاز در دهه 1930 و یکی از بهترین آثار وودی آلن. پن در سال 2000 فیلم دیگری کارگردانی کرد. قول با بازی جک نیکلسون که تریلری واقعگرا است بر مبنای رمان بی‌نظیر فردریش دورنمات. هرچند فیلم غنا و کمال رمان را ندارد و از خیل آثار کلیشه‌ای است که نهایت حرفشان در این است که دنیا جای مزخرفی است و تعریفی ندارد. پن در سال 2003 یکی از درخشان‌ترین بازی‌هایش را در فیلم نامتعارف 21 گرم برای ایناریتو به نمایش گذاشت و ثابت کرد که بازیگری است که در بزنگاه‌ها و نقاط عطف می‌توان روی او حساب کرد.

مسعود ثابتی

 

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها