در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
سوژههای عکاسی شما پیشنهادیاند یا انتخابی؟ مثلا اگر امسال نام دیگری نامگذاری میشد سوژه کارهای شما تغییر میکرد؟
من 27 سال است که در آفیش خودم هستم و برای کسی کار نمیکنم.
اما چرا ذهنیت شما به سمت موضوعاتی میرود که باب روز است؟
سوژه من را پیدا میکند. من سوژه را پیدا نمیکنم و این یک واقعیت است و گاهی سوژههایی به ذهنم میرسد که احساس میکنم آن مرا جستجو و پیدا کرده است. حالا از این بخش قضیه بگذریم. من مدتی کار ژورنالیستی میکردم فکر میکنم آن شمه ژورنالیستیام به من کمک میکند. مثلا زمانی کار عکاسی جنگ میکردم بعد با موضوع تاریخ و تمدن ایران عکاسی کردم. من سالها روی اقوام ایرانی کار کردم و حالا به دلایل مختلفی مورد توجه قرار گرفته. بعد از جریان 11 سپتامبر که تقابل میان غرب و اسلام که در سطح جهانی شکل جدیدی گرفت خوب طبیعتا من دیدم که تمام دنیا دنبال این هستند که بدانند مسلمانان چه کسانی هستند، کجا هستند و چه دیدگاههایی دارند؟ من از همان موقع شروع کردم به عکاسی کردن و جالب اینجاست که شاید حدود 2 سال قبل از این ماجرا موضوع اسلام و عکاسی دینی را شروع کرده بودم. ولی از 11 سپتامبر عمدتا فوکوس و ذهنیت و انرژیام را برای این کار گذاشتم. الان که خیلی بحث دارد مطرح میشود همه فکر میکنند من شاید سفارشی گرفتهام یا براساس موضوعی که اعلام شده کار میکنم اما نه، اتفاقا کارم الان آماده چاپ است و این یعنی من 2 یا 3 سال پیش کار کردم و کتاب «آفتاب ری» دقیقا 4 سال است که آماده چاپ است. ولی من ناشر ندارم. کتاب محرم را 10 سال پیش شروع کردم و امسال دهمین سالش بود که تمام شد. حج را سال 80 شروع به عکاسی کردم. کمترین کار من مال 5 یا 6 سال پیش است من تازه در واقع اینها را دارم ارائه میکنم که حالا فکر میکنید که این بحث تازه شروع شده است.
یعنی شما سوژههایتان را قبلا انتخاب کردهاید اما حالا که موضوع روز شده به معرض دید گذاشتهاید؟
نه، من هر موقع بتوانم کارم را نمایش میدهم. کاری ندارم که به درد این موقع جامعه میخورد یا نه؟ چون کار من اساسا زمان ندارد. تاریخ مصرف ندارد. من خورند جامعه و خورند جهانی را میشناسم. ولی این که بگویم خوب الان اوضاع خوب است الان بیایم و کار را رو کنم اینجوری نیست.
شما باز هم گفتید جامعه! یعنی شما برای جامعه این کار را میکنید. شما هنرتان برای خودتان نیست بلکه برای یک مخاطب است؟
نه. من برای خودم عکاسی میکنم. حالا اگر مخاطب دوست داشت بسمالله... اگر هم دوست نداشت به من چه؟! من برای دل خودم کار میکنم نه برای دیگران. چون قرار نیست من چیزی درست کنم که همه خوششان بیاید. من فکر میکنم اول باید خودم لذت ببرم خودم صاحب فکر و اندیشه باشم.
یعنی هر موقع خودتان از کارتان لذت ببرید و از آن راضی باشید میدانید که مورد پسند و علاقه جامعه و حتی در سطح جهانی قرار خواهد گرفت؟
بله، دقیقا برای مثال روی موضوع کتاب حج، تجربه خیلی جالبی بود. من رفتم موضوع خیلی دینی را عکاسی کردم که خیلی سخت بود. چون بحث وارد حوزه دین شده. تا کسی حرف نزده و کار نکرده هیچ وقت نمیآید حرفی بزند. خیلیها هم شاید کتاب در مورد حج نوشتهاند، شاید 300 جلد کتاب از حج نوشته شده، اما کسی نمیآید بخواند یا دقیق شود یا اعتراض کند ولی زمانی که شما در قالب هنر تجسمی یا عکاسی آن را بیان میکنی خیلیها خودشان را در این زمینه علامه دهر میدانند و باید نظر بدهند و در واقع مورد نقد و شرایط سختی قرار خواهی گرفت. موضوعی مثل طبیعت یا معماری را انتخاب نکردهای که بگویند خوب هست یا نیست. اینجا حوزه دین است و حساسیت بسیار زیادی دارد. حالا من کاری را کردم که هم عوام که از هنر چیزی نمیدانند ولی حج را از زبان و نگاه یک هنرمند دیدهاند و شنیدهاند و برایشان خیلی جذاب بود. میان آدمهای خاص و هنرمندانمان از نظر بار داستانی قوی بود و مورد توجه قرار گرفت. از دیدگاه روحانیون گفتند کاری که ما باید سالها بالای منبر میگفتیم شما با زبان هنر گفتی و جالب اینجاست که خورند جهانیاش هم به عنوان مثال الان امریکا، انگلیس، فرانسه، اسپانیا خواهان برگزاری نمایشگاه حج من شدهاند که تا به حال دو نمونه از آن برگزار شده.
روزی که من شروع کردم فکر نمیکردم یک روزی به این شکل انجام میشود و چه کسی خوشش بیاید یا نیاید؟
من همیشه فکر میکنم حافظ روزی که شعر میگفت اصلا نمیدانست که قرار است روزی یونسکو برایش بزرگداشت بگیرد و یا شب شعر بگذارد. برای انتشارات سروش و وزارت ارشاد و ... هم شعر نگفت. برای دل خودش گفت. حال بعد از قرنها سینه تاریخ را میشکافد و میآید جلو. خوب این برکت کار اوست.
هنوز درباره حج کار نشدهای دارید؟
من هر موقع فرصتی پیش بیاید که بتوانم روی موضوع حج کار کنم استقبال میکنم. چون از نظر من بزرگترین میتینگ نیایشی دنیا در حج اتفاق میافتد. در حج میتوان با ملیتهای مختلف دنیا روبهرو شد و با یک ویزا دنیا را دید.
حج یک ظرفیت بالایی دارد و اگر تمام وقتم را هم بگذارم باز خیلی چیزها را کشف نکردهام و شاید عمرم یاریام نکند.
حج اتفاقی نیست که با تکرارش سیر شوی. همیشه تازگی خودش را دارد. همیشه آدمهای جدید میآیند. شاید یک اتفاق دارد تکرار میشود اما یک نکته هست. اگر الان بروم نگاهم نسبت به 5 سال پیش کاملا متفاوت شده است. چون خود من هم آدمی هستم که کاملا متفاوت شدهام. بعضیها میگویند خدا را شکر ما تغییری نکردیم. اما من میگویم آدمی که تغییر نکند باید دنبال مشکلش بگردد. مسلما من 5 سال پیش اینجایی که الان هستم نبودم و اگر بایستم از بین رفتهام.
رویکرد شما نسبت به عکاسی دیجیتال مثبت است یا نه؟
من با آنالوگ هستم. من با آنالوگ به دنیا آمدهام و با آنالوگ خواهم مرد.
از کتابهایتان بگویید.
اولین کتاب من «زندگی ساحلنشینان ایران» بود. در 15 سال پیش. ولی هیچ ناشری برای چاپ پیشقدم نشد. هنوز هم این کتاب آماده چاپ است. کتاب «آذربایجان» را دارم که بعد از جنگ آماده چاپ شد و جامعه ظرفیت آن را نداشت و ناشران سرمایه کافی نداشتند و مردم هم نمیآمدند این کتابها را بخرند. سرمایهگذاری پای این جور کارها نبود. الان این کار توسط چند تا ناشر تجربه شده که باعث شده ناشران دیگر هم قوت بگیرند و این کار را انجام دهند.
یعنی اگر شما روی موضوع جامعهشناسی کار کنید باز ناشرین نمیآیند و خورند را ندارد و اون بحث ممیزی در کارها وجود دارد و هیچ عکاسی هم حاضر نمیشود این کار را بکند.
من میخواهم این را بگویم: یکی از اشکالاتی که من از دوستان در صدا و سیما و ... میگیرم این است که محرم میشود جمشید بایرامی، حج میشود جمشید بایرامی ... ماه رمضان جمشید بایرامی ... مگر من فقط مسلمانم؟ یا با این کار میخواهید بگویید من کافر بودم مسلمان شدم؟ من روی این حوزه کار کردم ولی موضوعات دیگر هم دارم و هیچ موقع سراغ آنها نمیآیند.
شما عکاسی را به همه هنرها ترجیح دادید. چرا؟
هرکس جای خودش است. نقاشی، عکاسی، سینما، موسیقی. هرکدامشان منزلت و احترام خودش را دارد. من دورهای طراحی میکردم و فکر میکنم اگر ادامه میدادم موفق هم میشدم. اما اساسا فکر میکنم چون آدم عجولی هستم دوست دارم ثمر هر چیزی را خیلی زود ببینم و بعد این که به نظر من عکاسی از سینما و نقاشی مهمتر است. مخصوصا از خطاطی سنتی. حالا آنهایی که خطاطی مدرن میکنند من کاری ندارم. برای این که مثلا حرف «ن» را 400 سال است که ما همان نون مینویسیم و هیچ وقت این نون، باگت نمیشود! با همان قانون و اندازه مینویسیم و این 3 تا نقطه و یک فاصله در حرف «ن» را تغییر نمیدهیم.
من میگویم این دیگر هنر نیست. تکرار است. کپی کردن است. خلاقیت کجاست؟ اگر ما بنویسیم ماست کش محل دو کیلو ماست خرید و داد به شوکت خانم شما آن را میخرید؟
هیچکس نمیخرد، اما اگر بنویسیم «من بنده آن دمم که ساقی گوید، یک جام دگر...» همه میخرند. پس این شعر است که به آن هویت میدهد. یعنی اگر حافظ و قرآن را از خط بگیرید دیگر چیزی ندارند که بنویسند. اگر یک نفر میآید خط را که عنصری از گرافیک است میگیرد و با رنگ ترکیب میکند و با یک کمپوزیسیون یک اثر جدید به وجود میآورد، هر جزء آن ارزش خاص خود را دارد برای خودش هویتی دارد. این اثر قابل احترام است. حالا اگر متریالش هم عوض کند باز قابل احترام است. این که ما همهاش مرکب را بیاوریم و روی کاغذ سفید بنویسیم. نه، من میگویم چرا روی آهن نمینویسی؟ چرا روی چوب نمینویسی؟ روی پارچه نمینویسی؟ متریالت باید عوض شود.
در میان نقاشها مثال یک هنرمند 30 سال است که با کاهگل کار میکند و سبک کارش همین است. یک تکنیک و استیل و کمپوزیسیون را تکرار میکند.
اما من میگویم نقاش واقعی ونگوگ است. درست است که قلم و تکنیک خاص خودش را دارد اما هر تابلویش برای خودش مستقل است، ولی نقاشهای ما دچار تکرار شدهاند.
یعنی ما باید خط را کنار بگذاریم چون دچار تکرار شده؟ این دچار شدن در هر هنری ممکن است به وجود بیاید.
من نمیگویم آن را کنار بگذاریم خلاقیت هنری در آن وجود ندارد. در سینما باید همه عوامل کمک کنند. صدابردار، فیلمبردار، گریمور و فیلمبردار، طراح صحنه، دکوپاژ، همه کمک کنند، یک هزینه سنگین یک عوامل 100 نفره برای شش ماه وقت بگذارند که 400 دقیقهاش را بگیرند و در نهایت 90دقیقهاش اکران شود. که میخواهد برای مثال موضوعی به نام عشق یا امید را بگوید. ولی بنده با یک فریم در یک صدم ثانیه باید همه اینها را بگویم. پس عکاسی از سینما مهمتر است از نقاشی مهمتر است چون شما دیگر نمیتوانی آن لحظه را به وجود بیاوری. اما در نقاشی میتوانی همه را پاک کنی و از نو بکشی.

نه ندارد. اگر یک ربات یا یک متریال دیگر خط نستعلیق را نوشت، میگوییم این هم دیجیتال است. چه دیجیتال چه آنالوگ. دیجیتال جنبه کاربردیاش برای کار خبری خیلی بهتر است. سرعت عمل بیشتری دارد من به دلیل این که عجلهای ندارم با اسلاید کار میکنم، با کیفیت رنگ ماندگارتر. ولی در اندیشه من و نگاه من به جامعه تفاوتی ایجاد نمیشود حالا چرا که یک نگاتیو تبدیل به یک مموری شده و فقط تکنولوژیش عوض شده. مثلا یک زمانی دوربین فیلمبرداری بیل فور و یا توسیر میگذاشتند که خیلی سر و صدا میکرد و صدابردار نمیتوانست نزدیک آن شود ولی الان میبینید آقای اسپیلبرگ دوربینهایی میسازد که با 7 یا 10 دوربین فیلمی مثل «نجات سرباز رایان» را میسازد. در اندیشه اسپیلبرگ تفاوتی به وجود نیامده چون نگاهش به دنیا متفاوت است. فقط یک روزی دوربین با باتری کار میکرده و الان با چیز دیگری.
شما دیجیتال را یک فن میدانید و فن عکاسی ربطی به هنر ندارد. از این فن جهت افکار و ایدههایتان استفاده کردید و اگر دیجیتال هم این کمک را بکند شما استفاده میکنید.
بله، چرا که نه؟ ولی من میگویم چون کار خبری نمیکنم، سرعت عمل نمیخواهم و فکر میکنم در چاپ افست هنوز هم اسلاید یا نگاتیو خیلی کارها میتواند بکند در این مقطع فعلا با آنالوگ کار میکنم شاید در سالهای آینده نه؟
ظاهرا آنها که سالهاست با آنالوگ کار کردهاند فکر میکنند دیجیتال عکس را از بین میبرد. چرا برخی عکاسها از دیجیتال میترسند؟
حالا من یک چیزی میگم این بحث را تمام کنیم. عکاسی که با آنالوگ کار میکند برای این که نمیداند چه خواهد شد مثل سربازی است در میدان نبرد که میداند فقط 2 تا گلوله دارد برای زدن، دقت میکند و بیشتر فکر میکند و اندیشهاش را به کار میگیرد و بعد دیگر این اولین خطا آخرین خطاست. نمیتواند بعدا بیاید تهران و ببیند چه شده است؟ اما در دیجیتال عکاس شلخته بار میآید. چون میگیرد و میگیرد و میگیرد و شب دویست تایش را پاک میکند.
در مورد عکسهایی که با موضوع ایران کار کردید، از ایرانگردی بگویید و عکسهایی که گرفتهاید.
من خیلی سفر میروم و چون خیلی توی جاده بودهام وحشی بار آمدهام و شهری نمیشوم. برای کار روی موضوع اقوام مختلف ایرانی بسیار سفر کردهام و خیلی به تجربیاتم اضافه شده است. من معتقدم که یک عکاس باید یک روانشناس خوب، یک جامعهشناس خوب و یک زیباشناس خوب باشد. برای این که عکاس به جوامع مختلف میرود پس باید بتواند ارتباط برقرار کند، الهام بگیرد، با اندیشه خود بیامیزد و خلاقیت در آن ایجاد کند تا اثری بیافریند. من معتقدم یکی از دلایل مهاجرت و ضعف فکری جامعه ما این است که خودمان را نتوانستیم بشناسیم. ما نسبت به خودمان چند قرن است که عقبیم. یعنی هنوز که به یک کشور خارجی میرویم شیفته آسمانخراشها و نظم و انضباط و سوغاتی و کریستال آن میشویم. در صورتی که خیلی از فرهنگهای جامعه خودمان را نمیشناسیم. این فرهنگ باید در مدارس ما آموزش داده شود.در کتاب و تاریخ ما و به بچههای خومان یاد بدهیم به آنچه که دارند افتخار کنند. برای همین در مقابل فرهنگ بیگانه کم نیاورند. من 20 سال سفر را در 20 ثانیه نمیتوانم بگویم. من بلوچستان بودم آدمهایی را دیدهام خیلی نازنین. من در وسط این جامعه آرام زندگی کردهام. میان صحرانشینان. خیلی از دوستانی که دارم آنجا هستند. در خوزستان، در کردستان، آذربایجان و خرمآباد.
گرایش شما برای عکاسی از اقوام ایرانی به کدام منطقه بیشتر است؟
گرایشم به منطقه سیستان بیشتر است. موقعی که وارد این منطقه میشوم مثل جاسک، میناب، ایرانشهر و سرابان برای من جای کار بسیار دارد و کلا از دنیای مدرنیته فراریام. من خودم بشدت علاقه دارم در منطقه سیستان و بلوچستان کار کنم. برای این که سیستان و بلوچستان منطقه محرومی است و آدمهای بسیار نجیب و قانعی دارد. من دوست دارم این تیتر باشد که مردم بلوچستان مردم نجیبی هستند. میدانید چرا اسم آن را زاهدان گذاشتند. چون زمانی که رضاشاه از آنجا دیدن کرد متوجه شد همه مردم آن شهر زاهد هستند و نام آن را زاهدان گذاشت. این آدمها اگر با کسی دوست شوند جانشان را میدهند.
کدام یک از عکسهایی که در زمینه اقوام ایرانی گرفتهاید موفقتر بودهاند؟
همه موفق بودهاند. چون نگاه مهم است. لوکیشن یا مکان مهم نیست. مهم این است که عکاس کجا پا میگذارد. میتواند کردستان باشد، بلوچستان باشد یا ترکمن صحرا. هر کدام زیبایی خودش را دارد.
بیشترین عکسهایی که در سیستان و بلوچستان گرفتهاید از آدمهاست؟
اصلا اگر آدم نباشد من عکس نمیگیرم. آدم در کجاست؟ در فضا که معلق نیست. یا پس زمینهاش کوه است، یا کویر یا دریا یا جنگل. من برای چه باید آن فضا را خالی بگیرم. در حالی که آدم به آن فضا هویت میدهد.
کارهای شما همه با لنز واید گرفته شده است؟
من فکر میکنم چشمانم با لنز واید 17 ، سراغ لنز دیگری رفتن، مثل هجرت کردن و کوچ کردن. این جور نیست که مثلا اگر 3 تا لنز داریم هر کدام را یک بار امتحان کنیم، یک آشپز یا یک نویسندهای در یک ژانری یا یک نوع کار یا غذا تخصص دارد. نمیشود سریع آن را تغییر داد. من از این لنز خوب میتوانم استفاده کنم و چشمانم به این سایز عادت کرده.
از آینده و کارهایی که تصمیم به انجامشان دارید بگویید؟
میخواهم از تبت عکاسی کنم. از وجه اشتراکات تبت با حج. در تبت از رنگ قرمز استفاه میکنند و در حج از رنگ سفید. هر دو لباسهای 2 تکه میپوشند، کفش به پا ندارند و ...
آنها در کوهستاناند و اینها در صحرا، هر دو نیایش میکنند، ریاضت میکشند، عدد 7 برایشان عدد مقدسی است. آب برایشان خیلی مقدس است. این آب و صحرا و لباس و رنگ و عدد، عناصری است که امیدوارم به زودی نمایشگاهی از آنها بگذارم. باید قالبها و برچسبها شکسته شود تا مردم فکر جدیدی را ببینند. من از وجه اشتراکاتی که حس کردهام و دیده نمایشگاهی ترتیب خواهم داد.
در مورد فیلمهایی که ساختهاید و گرایشی که به فیلمسازی دارید، بگویید.
چند فیلم کوتاه ساختهام. چند تا فیلم مستند ساختهام. یک تعداد طرح نوشتم که تصمیم دارم به صورت کار کانسپت اجرا کنم و در آینده اعلام خواهم کرد. یک سال و نیم پیش فیلمی ساختم به نام باغ آرزو که نیمهبلند است. یک فیلم سینمایی است نمایشگاههایی در ایران و خارج از ایران گذاشتهام. 15سال پیش نمایشگاهی در خیابان گذاشتم. 15سال بعد هم این کار را تکرار کردم. حتی با یک عکس هم نمایشگاه برگزار کردم و نمایشگاه بعدی من در بهشت زهرا خواهد بود. نمایشگاهی برای مردگان. شاید نام آن را نیاز بگذارم. چون آدمهایی که به آنجا میآیند نیازی دارند. موضوع آن نیایش است.
شما گفتید عکاسی از سینما مهمتر است، چطور شد که به سینما گرایش پیدا کردید و سراغ کار سینمایی رفتید؟
سینمای من همان سینمای عکاسی است و قابها و فریمهایش خیلی عکاسی است. وقتی آقای کیارستمی این فیلم را دید گفت: «معلوم است این فیلم را یک عکاس ساخته است.» موضوع جوانی است که در صحراست و میخواهد فوتبال بازی کند، ولی هیچ کس را پیدا نمیکند. این فیلم در جنوب ساخته شده.
فرم و رنگ چه تاثیری در عکس دارد؟
یک گروه عکاس فرمالیستی داریم و گروه دیگر کسانی هستند که فقط به محتوا فکر میکنند، ولی متاسفانه حتی کسانی هم که به محتوا میرسند در تخریب فرهنگ ایرانی عمل میکنند. شاید هر کدام به تنهایی بدهکار دیگری باشد. نباید فکر کنیم اگر ما فرهنگ خودمان را به مسخره بگیریم و آن را تخریب کنیم تا مورد توجه 4 تا آدم خارجی قرار گیرد این نشانه رشد و حرکت جدید در عالم هنر است. نمیتوان این را دغدغه هنری دانست.
در کارهای خودتان چگونه فرم و رنگ را به کار گرفتهاید؟
من فکر میکنم فرم باید در خدمت محتوا و محتوا در خدمت فرم باشد. کاری که در مجموعه «آفتاب نو» کردهام این است: فرم، نور، حجم. همه اینها را در یک زیارتگاه به اسم حرم عبدالعظیم کار کردهام که برای هیچ کدام هم فلاش نداشتم با یک بار حق انتخاب . همه عوامل من آدمهای حرفهای نبودند بلکه عوام بودند که شاید برای اولین بار یک عکاس را در حرم میدیدند. هزاران نفر جلوی دوربین میآیند. عدهای مخالفند، عدهای شکلک درمیآورند یا تنه میزنند و ... من یک روز فرضی را که با اذان صبح شروع و با غروب تمام میشود در حرم عبدالعظیم کار کردم که البته این روز فرضی برای من 365 روز طول کشید. هنر را میان مردمی بردم که شاید اصلا با آن میانهای نداشتهاند. حلقه اتصال بین این دو قشر فرهنگی شدم . عام و خاص.
نقد اثر هنری را در جامعه امروز چگونه میبینید؟
ما خیلی کم نقاد هنری داریم و ای کاش نیرو و برای این کار انتخاب میکردیم و کمک میکردیم تا توانایی این کار را پیدا کنند و آثار هنرمندان را نقد کنند که هنرمندان بتوانند در کارشان پیشرفت کنند. این گونه نیست که خود هنرمند کار کند و خودش برای پیشرفتش تلاش کند. ما باید ظرفیت نقد شدن را داشته باشیم، ولی متاسفانه یا با یک نقد ناراحت میشویم یا با یک تشویق از خود بیخود میشویم و این بیظرفیتی ماست.
نقد یک اثر هنری از دو بعد بررسی میشود نقد جامعهشناسی و هنری . من خوشبختانه توی عمرم با دوستان عزیزی که از جامعهشناسان بزرگ ایران و خارج از ایران بودهاند آشنا شدهام و خیلی از حرفها و نقدهایشان را گوش کردهام و واقعا به این دوستان افتخار میکنم.
وضعیت هنر عکاسی را در جامعه آموزشی و دانشگاههایمان چگونه میبینید؟
جامعه آموزشی ما متاسفانه به موضوع عکاسی هنری نمیپردازند. ما در دانشگاههای هنر گاهی دانشجویان را به دست اساتیدی میسپاریم که تجربه کاری ندارند، در حالی که باید تجربه کاری داشته باشند، باید نمایشگاه برگزار کنند، کتاب منتشر کنند، موقعیت به دست بیاورند، کاری ارائهدهند، در جامعه و دنیا شناخته شوند تا معلوم شود به بار نشستهاند و وقت آن رسیده که از آن استفاده کنیم. به همین دلیل است که من نه داوری میکنم، نه تدریس میکنم و نه کار گروهی.
من هنوز میتوانم کار کنم، هر موقع خودم به یک بلوغ و شعور هنری رسیدم آن وقت میتوانم تدریس کنم. ما باید سطح علمی هنری خودمان را بالا ببریم ولی متاسفانه موفق نبودهایم.
فکر میکنید برای یک عکس چقدر مطالعه لازم است؟
برای انتخاب سوژه میتوان مطالعه کرد که نتیجه گرفت سوژه خوب هست یا نه؟ یا اینکه در چه مقطعی کار کرد؟ چه زمانی کار کرد؟ و یا برای شناخت جامعهای که قرار است برای آن کار کرد. ولی بعضی مواقع شما رهایید. مثل فیلم مستند که داستان شما را جلو میبرد. شما قصه نمینویسید،بلکه قصه شما را مینویسد.
کمپوزیسیون و رنگپردازی در عکس را چگونه ارزیابی میکنید؟
همه فکر میکنند، عکاسی سیاه سفید هنری است، اما به نظر من مهم خود عکس است که درست در چارچوب بنشیند و از همه عنصرها به خوبی استفاده کرده باشد. رنگ یک عنصر خیلی مهم است و اگر کسی رنگ را نشناسد و روانشناسی آن را نداند خطایش جیغ میزند. اما در یک عکس سیاه و سفید میتوان این خطاها را پوشاند. ولی در یک عکس رنگی اگر در یک فضای خاصی یک لکه یا قرمز میآید، حتما باید برای خودش یک هویت داشته باشد. این خیلی اتفاق مهمی است. به عنوان مثال توی روستاهای ما یک در قرمز میبینید و کناز آن یک پنجره آبی یک روستایی حسی کار میکند، اما جسارت بالایی دارد. در تهران برج میسازند با تمام تکنولوژی. ولی سنگ گرانیت مشکی بکار میبرند، پنجرهها را یشمی میکنند و چند تا لامپ آبی هم بکار میبرند و وقتی کسی از بیرون به ساختمان نگاه میکند، نمیداند آنجا شهر بازی است، اداره است یا مسکونی؟ ما با این همه دانش دچار جهل در استفاده از رنگ شدیم.
زهرا علیزاده
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: