خاطرات خبرنگار جنایی

رازی کنار اتوبان

پاییز سال 1368 بود. در شعبه 11 اداره آگاهی با مرد جوانی روبرو شدم که بسیار وحشت‌زده و مضطرب بود. این مرد در گوشه‌ای از اتاق شلوغ شعبه زانوی غم بغل گرفته بود و به نقطه‌ای مبهم خیره شده بود. وقتی جویای ماجرا شدم فهمیدم اسمش یوسف است و پس از 3 ماه انتظار و جست‌وجو برای یافتن برادر 37 ساله‌اش به نام احمد امروز اطلاع یافته که او به قتل رسیده و جسدش 50 روز پیش به خاک سپرده شده است. آنچه که در پی می‌خوانید برگی از پرونده گم شدن احمد و مرگ دلخراش و دردناک اوست.
کد خبر: ۲۲۲۹۸۹

17 آبان‌ سال 1368 بهروز 35 ساله از منزلش در یکی از شهرهای شمال کشور از منزل خارج و دیگر هرگز برنمی‌گردد. بهروز شب قبل از ناپدید‌شدنش به شدت با همسرش درگیر می‌شود و صبح زود از خانه بیرون می‌زند و از آن پس دیگر هیچ خبری از او نمی‌شود.

دو هفته بعد از رفتن او وقتی همسرش می‌بیند هیچ اثری از او نیست موضوع را به خانواده شوهرش اطلاع می‌دهد. یوسف برادر کوچک او خانه به خانه دنبال او می‌گردد.

یوسف پس از جست‌وجو گسترده وقتی موفق به یافتن برادرش نمی‌شود. ابتدا به کلانتری شکایت و سپس پی‌گیر پرونده در اداره آگاهی شهرستان می‌شود و مدتی بعد سر از اداره آگاهی تهران درمی‌اورد و آن جاست که با دیدن عکس جسد مرد جوانی که به طرز دلخراشی به قتل رسیده بود به سر و صورتش می‌زند و به کارآگاهان می‌گوید این عکس متعلق به برادرم احمد است.

جسد احمد 20 آذر ماه در حاشیه یکی از اتوبان‌های تهران کشف می‌شود. هیچ نشانی از هویت این جسد بدست نمی‌آید و تلاش کارآگاهان برای شناسایی هویت او و خویشاوندانش به جایی نمی‌رسد تا این که جست‌وجوی کارآگاهان در یکی از شهرهای شمال برای یافتن مرد گمشده‌ای به نام احمد آغاز و بدنبال آن یوسف به تهران احضار و موفق به شناسایی عکس جسدی می‌شود که 50 روز پیش کشف شده بود و بدین ترتیب پرده از راز گم شدن احمد کنار زده می‌شود اما پس از این، پرونده وارد مرحله تازه‌ای میشود و این بار تحقیقات برای شناسایی قاتل یا قاتلان آغاز می‌گردد.

کارآگاهان در اولین مرحله تحقیقات به بازجویی از برادر وی می‌پردازند. یوسف به کارآگاهان می‌گوید: برادرم احمد تا چندی پیش روی یک کامیون خاور کار می‌کرد که به علت اختلاف با صاحب کارش و درگیری با او کارش را ترک کرد و بیکار شد. متاسفانه او اعتیاد داشت و همین امر باعث شده بود که نتواند به یک کار بچسبد و هر  چند ماه یکبار سراغ یک کار می‌رفت. از طرفی همیشه هم در خانه با همسرش درگیر بود. وقتی یک بار هم کارشان به طلاق انجامید که با وساطت بزرگترها به خیر گذشت.

وی افزود: چندین بار سعی کردیم که او را ترک دهیم حتی دو بار او را برای ترک به تهران آوردیم. اما متاسفانه احمد نه خواست و نه توانست که اعتیاد را کنار بگذارد. حتی دوماه پیش از حادثه هم مجددا او را در خانه بستری کردیم و درست 20 روز مراقب او بودیم. بعد هم اعتیاد را کنار گذاشت و کاملا سرحال و سالم شد. اما بنا به اظهارات همسرش چند روز بعد شروع کرد. البته من مطمئن نیستم چرا که مدتی به کیش رفتم و از او خبر نداشتم اما زن برادرم مدعی است که دو هفته بعد از ترک دوباره شروع کرد.

یوسف یادآورشد: برادرم مقداری پول از صاحب خودرویی که روی آن کار می‌کرد طلب داشت و به خاطر گرفتن طلبش هم دائم به سراغ او می‌رفت اما آنمرد برادرم را دست به سر می‌کرد و طلبش را نمی‌داد و همین امر هم موجب شده بود که آنها چندین بار با هم درگیر شوند و حتی یک بار هم کارشان به زد و خورد کشیده بود.

وی خاطرنشان کرد: برادرم رفقای زیادی داشت اما تصور نمی‌کنم با کسی آنقدر دشمن بود که تصمیم به قتلش بگیرند.

کارآگاهان در ادامه تحقیقات خود به بازجویی از مهری ، همسر 30 ساله احمد پرداختند. مهری که از شنیدن قتل شوهرش شوکه شده بود، به کمیسر گفت: تنها اشکال احمد همین اعتیادش بود. مصرف مواد اعصابش را کرخت کرده بود. او خیلی زود از کوره درمی‌رفت و به بهانه‌های مختلف جنگ و دعوا راه می‌انداخت. با این وجود بسیار مرد دلسوزی بود. او به دو فرزندمان عشق  می‌ورزید و وقتی اعتیاد را کنار می‌گذاشت یک مرد ایده‌آل می‌شد اما وقتی مجددا به اعتیاد روی می‌آورد کاملا عوض می‌شد و همین امر باعث می‌شد که بین ما اختلاف و درگیری پیش بیاید. از طرفی از نظر خرج زندگی هم کاملا در فشار بودیم و خانواده شوهرم چرخ زندگی ما را می‌چرخاند.

مهری ادامه داد: آن شب یعنی شب قبل از این که احمد ناپدید شود ما به خاطر همین بی‌خیالی و مصرف دوباره اعتیادش با هم درگیر شدیم. آن شب احمد آنقدر عصبی شد که وسایل خانه را به هم ریخت و به طرف من حمله‌ور شد که من هم از ترس جانم داد و فریاد راه انداختم که همسایه‌ها به کمکم آمدند. بعد هم مثل همیشه چند ساعت بعد آرام شد.

برخلاف همیشه فردایش صبح زود از خانه بیرون رفت و دیگر برنگشت.

البته او هر از چند گاهی چند روزی ناپدید می‌شد اما این بار وقتی بعد از دو هفته دیدم خبری از او نیست به خانواده‌اش اطلاع دادم. بعد هم یوسف برادر شوهرم شروع به جست‌وجو کرد تا این‌که اطلاع یافتیم او در تهران به قتل رسیده است.

مهری یادآور شد که احمد موقع رفتن از خانه تعدادی از وسایل خانه از جمله چند تکه طلاهای مرا هم با خود برده بود.

کارآگاهان این بار به سراغ دوستان و رفقای احمد رفتند. پس از تحقیقات گسترده‌ای متوجه شدند که احمد ساعت 11 صبح به سراغ تیمور صاحب کامیونی که قبلا کار می‌کرده رفته و بعد هم دیگر کسی او را ندیده است.

کارآگاهان بلافاصله تیمور را شناسایی و تحت بازجویی قرار می‌دهند.

تیمور در بازجویی به کارآگاهان می‌گوید: احمد چند ماهی با کامیون من کار می‌کرد.اوایل کارش خوب بود. اما بعد از مدتی بیشتر به دنبال خوشگذرانی بود و کمتر تن به کار می‌داد. به خصوص این که یک بار هم بشدت تصادف کرد. البته چون مقصر طرف مقابل بود. خسارات وارده به کامیون را از بیمه گرفتیم. بعد هم کامیون را از او تحویل گرفتم.
اما در این میان احمد مدعی بود که ازش طلبکار است. می‌گفت بیمه پول زیادی داده و تو خیلی کمتر از پول بیمه خرج خسارت خودرو کردی. البته مقداری پول از من طلب داشت اما نه آنقدری که مدعی بود. خلاصه سر همین جریان با هم درگیر شدیم تا این که آن روز نزدیکی‌های ظهر سراغ من آمد و برای گرفتن طلبش پافشاری کرد. من هم وقتی دیدم داد و بیداد راه انداخته و آبروریزی کرده است مقداری پول به او دادم و رفت و دیگر هیچ خبری از او نشد.کارآگاهان تحقیقات مفصلی را در خصوص تیمور و ادعاهای او انجام دادند و پی بردند که اظهارات تیمور درست است و او نقشی در قتل احمد نداشته است.

کارآگاهان که با پرونده پیچیده‌ای روبرو شده بودند. این بار تحقیقات خود را در تهران دنبال کردند.

کارآگاهان در تحقیقاتی گسترده و همه‌جانبه از دوستان و آشنایان احمد در تهران بالاخره اولین سرنخ را بدست آوردند. کارآگاهان متوجه شدند که احمد پس از سرقت طلاهای همسرش و دریافت طلبش از تیمور با یکی از رفقایش به تهران آمده و به خانه‌ای در منطقه فرحزاد تهران رفته است.

کارآگاهان بلافاصله رفیق احمد را که وی را تا تهران همراهی کرده به نام جمشید شناسایی و او را دستگیر می‌کنند. جمشید به کارآگاهان می‌گوید:

آن روز قصد رفتن به تهران را داشتم که احمد را دیدم. کرخت و بی‌حال بود. بهش گفتم می‌خواهم بروم تهران. گفت من هم می‌آیم. می‌خواهم چند روزی از اینجا دور باشم. خلاصه با من همراه شد. وقتی به تهران رسیدیم چون قصد داشتم خانه خواهرم بروم او را به خانه یکی از دوستان مشترکمان در فرحزاد بردم. بعد هم دیگر هیچ خبری از او ندارم و از آن به بعد هم او را ندیدم.

کارآگاهان از او می‌خواهند که آدرس خانه‌ای را که آن شب احمد به آنجا رفته را در اختیار آنها قرار دهد. جمشید آدرس را در اختیار کارآگاهان قرار می‌دهد. کارآگاهان بلافاصله خانه مورد نظر را شناسایی اما در بررسی‌های بعدی متوجه می‌شوند ساکنان آن خانه که دو جوان به نام‌های غلام و جلال بوده‌اند، یک ماهی است که خانه را ترک کرده‌اند.

کارآگاهان تلاش می‌کنند تا با تحقیق در محل ردی از غلام و جلال پیدا کنند، اما موفق نمی‌شوند.

کارآگاهان مجددا به سراغ جمشید می‌روند تا شاید از طریق او ردی از آن دو نفر پیدا کنند. جمشید اظهار می‌دارد که غلام و جلال قبلا با او و احمد در یک کارخانه کاشی‌سازی کار می‌کرده و در آنجا با هم آشنا شده‌اند. بعد هم آن دو به تهران آمده و گاه‌گاه با هم تماس داشته‌اند. جمشید در ادامه بازجویی به صراحت اعلام می‌کند که هیچ آدرسی از آن دو ندارد و حتی خانواده‌شان را هم نمی‌شناسد.

اظهارات ضد و نقیض جمشید ظن کارآگاهان را نسبت به او برمی‌انگیزد. لذا تحقیقات نامحسوس را در مورد او انجام می‌دهند و متوجه می‌شوند که جمشید سابقه‌دار است و در زندان با احمد آشنا شده است. ضمن این که علی رغم ادعایش که به کارآگاهان گفته بود آن شب وقتی به تهران آمدند او احمد را جلوی خانه دوستان مشترکشان پیاده کرده و به خانه خواهرش رفته کذب محض است. چرا که کارآگاهان در تحقیق از خواهر او پی بردند که وی به علت درگیری با شوهرخواهرش یک سالی است که قدم به خانه آنها نگذاشته است. کارآگاهان با به دست آوردن این اطلاعات مجددا جمشید را تحت بازجویی قرار می‌دهند. این بار وی دیگر نمی‌تواند منکر واقعیت شود لذا لب به اعتراف گشوده و پرده از راز قتل احمد کنار می‌زند. او به کارآگاهان می‌گوید:

آن روز وقتی با احمد روبه‌رو شدم بسیار عصبی و کلافه بود. چند دقیقه در شهر گشت زدیم. از درگیری با همسرش گفت واز این که زندگی نابسامانی دارد، برایم درددل کرد. او گفت که طلاهای همسرش را دزدیده و طلبش را هم از تیمور گرفته است. می‌گفت می‌خواهد مدتی از شهر دور باشد. البته از این که طلاهای زنش را دزدیده بود خیلی ناراحت بود و قصد داشت که آنها را برگرداند که من منصرفش کردم و به او پیشنهاد کردم به تهران برویم. او هم با دودلی قبول کرد راهی تهران شدیم. شب بود که به تهران رسیدیم و مستقیم نزد غلام و جلال رفتیم. تا پاسی از شب مشغول کشیدن مواد شدیم. احمد آن شب خیلی زیاده‌روی کرد و نیمه‌های شب حالش بد شد. بعد هم قبل از این که بتوانیم کمکی به او بکنیم جان به جان آفرین تسلیم کرد. وقتی متوجه شدیم او تمام کرده از ترس این که پای ما وسط کشیده نشود، جسدش را شبانه داخل ماشین انداختیم و بردیم در کنار اتوبان رها کردیم. این را هم اضافه کنم که پول و طلاهای همراه را سرقت و بین خود تقسیم کردیم.

کارآگاهان پس از اعتراف جمشید با کمک و طی یک عملیات ضربتی محل اختفای غلام و جلال را شناسایی و آنها را هم دستگیر می‌کنند. کارآگاهان در بازجویی‌های بعدی از این دو نفر پی می‌برند که مرگ احمد بر اثر مصرف بیش از حد مواد نبوده بلکه به قتل رسیده است.

با اعترافات قاتلان پرونده به مقامات قضایی ارجاع و بدین ترتیب پرده از راز قتل احمد برداشته می‌شود.

حمید موفق

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها