حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
اینها، حرفهای استاد، امیر نوری است. صدای آشنای روزها و شبهای رادیو که حالا بعد از گذشت نزدیک به 5 دهه، خاطرهای شده است ناگسستنی با لحظههای نیلوفری پدران و مادران ما، پدربزرگ و مادربزرگهایی که مونسشان تنها رادیو بوده است شاید....
گویندگی، نویسندگی، کارگردانی و بازیگری. در بین اینها، گویندگی چه داشت که بیشتر از بقیه شما را به خودش جلب کرد؟
دلیل خاصی نداشت. الان شاید بتوانم توجیه کنم یا دلیل بیاورم ولی آن زمان... [ فکر] نمیدانم! به من گفتند که برای گویندگی مناسبتری، در حالی که بازیگری هم خوب انجام میدادم. ولی شاید جاذبه گویندگی برای من بیشتر بود.
رادیو در ابتدا، چه استادانی را به خود دیده است؟
رادیو از سال 1319 یا 20 شروع به کار کرد. یک حرفه و هنر تازه بود. استادانی بودند مثل دکتر سجادی و سعید نفیسی. استادان دانشگاه و انسانهای فرهیختهای که در رادیو کار کرده بودند و کارشناس و متخصص بودند. اما شاید خود آنها هم کلاسهای خاصی را ندیده بودند. معمولا در هر کشوری اولین رادیو در پایتخت افتتاح میشد در ایران هم به همین ترتیب و استادهای رادیو هم کسانی بودند که در تهران کار میکردند. استادانی بودند که در دانشگاه تهران تدریس میکردند و با زبان فارسی و ادبیات کاملا مانوس بودند.
این رادیوی نوپا، آیا برای گویندگان خود شروطی هم قایل میشد؟
اولین گویندگانی که انتخاب کردند، طبیعتا باید دارای لهجه تهرانی میبودند و بعد به این نتیجه رسیدند که داشتن لهجه تهرانی کافی نیست و بایستی بیان روان و سلیس و بالاتر از سطح معمولی (!) داشته باشند. این شرطی بود که در ابتدا برای گویندهها قایل بودند. اما آنچه را انتخاب میشد براساس معیارهای طبیعی بود. طبیعی است که این معیارها داشتن سواد و لهجه تهرانی بود. بعد از آن دانشگاه تهران رشته زبانشناسی را تاسیس کرد و استادان و دانشجویان با زبان فارسی بیشتر آشنا شدند و معیارهای جدید به دست آمد.
و این معیارها توسط چه افرادی پایهریزی شد؟
آن موقع آقای دکتر باطنی، دکتر ثمره و دکتر حقشناس (که هنوز هم هستند و از ایشان استفاده میکنیم)، خیلی کمک کردند. قبل از ورود رادیو، زبان فارسی، در نمود نوشتاری زبان مشترک ایرانیان بوده و این رابطه مشترک ما را به تفاهم میرساند. حالا ما دو نمود مشترک برای زبان فارسی داشتیم. یکی نمود گفتاری و دیگری نوشتاری. رادیو یک رسانه پرقدرت، تاثیرگذار و همهگیر بود و خیلیها که با لهجه دیگری صحبت میکردند، نمیفهمیدند که رادیو چه میگوید(!) و یواش یواش زبان رادیو را متوجه شدند.
گفتید اوایل زبان معیاری در رادیو شکل گرفت که فهم آن برای عموم مردم میسر شد. این مساله در حال حاضر به صورت دیگری نمود پیدا کرده، یعنی برای نزدیکی زبان رادیو به زبان عامه مردم ادبیاتی رواج یافته که به نظر میرسد به کار لطمه وارد میکند.
مطمئنا همین طور است و خوشحالم که شما به این مساله توجه دارید. مسلما داریم به بیراهه میرویم. گوینده، ویترین برنامه و حافظ و نگهبان زبان است چه به صورت آگاه و یا ناخودآگاه. صدای گوینده بعد از چند سال به یک شخصیت تبدیل میشود و آن شخصیت است که برای شنونده جاذب میشود که اگر محبوب و قابل قبول باشد، شنونده به آن اطمینان میکند و او را میپذیرد و در خلوت خودش راه میدهد. حرفش را قبول میکند و همه خوبی و بدی یک برنامه را از چشم او میبیند؛ برای این که این صدای رسمی رادیو است و این صدا و شخصیت رسمی، باید رسمیت، معیارها و ویژگیهایش حفظ شود. این که شما بیان میکنید، خلاف معیار و اصل رسمی اتفاق افتاده و مسلما همه چیز را زیر سوال میبرد.
این سیاستی است که در برخی برنامهها اتخاذ شده است. به نظر شما هدف اصلی این سیاستگذاری چیست؟
ببینید! تنوع لازمه کارهای هنری است. رادیو، یک رسانه تاثیرگذار است و وقتی میزان شنوندههایش کم شود، طبیعی است که متولیان و مسوولان رادیو نگران میشوند. با خیلی از این افراد که صحبت میکردم، چنین عنوان میکردند که میخواستند تنوعی ایجاد کنند و یک رابطه صمیمانهتری به وجود آورند که مخاطب جذب شود. منتها تا اندازهای هنجارشکنی اتفاق افتاده است. اما لازمه این هنجارشکنی، شناخت خود هنجار است. یعنی ابتدا اصول و پایهها را باید بشناسیم و با شناخت آن اصول، تغییرات روبنایی و زیباسازی انجام دهیم. این اشتباهی است که صورت گرفته و به دلیل نو بودن، برای مردم یک جاذبههایی به وجود آورده. مردم هم برای مدت کوتاهی توجه میکند. غافل از این که بعد از مدتی زده میشوند. چون این تغییرات، جاذبههای منطقی و اصولی ندارد و بعد از مدتی متوجه میشوند که به آن رسمیت و معیارها دارد لطمه میخورد و در آن صورت زیان این تغییرات بیشتر خواهد بود.
البته درگذشته هم این اشتباهاتی که الان رایج شده، گاهی اتفاق میافتاد ولی بلافاصله توسط کنترلیکنندهها و استادان دانشگاه که معیارهای زبان را میدانستند، تذکر داده میشد. خب دو تا رادیو هم بیشتر نبود. (رادیو ایران و رادیو تهران) اما نظارت بر آنها کامل انجام میگرفت. استادان فرهیخته و مسلطی نظارت میکردند. مثل دکتر ضیاءالدین سجادی. دکتر معصومی. دکتر هروی حافظشناس معروف. مهدی اخوانثالت، مهدی سهیلی و خیلی از شاعران طراز اول.
من، زمانی برنامه فرهنگ مردم را با استاد مرحوم انجوی روی آنتن داشتم. ناظرانی که آموزش دیده بودند، برنامه را با دقت گوش میکردند و قبل از پخش، نقاط ضعف و قدرت برنامه را به صورت یک نقد مینوشتند و مدیر آن وقت رادیو، براساس میزانی که آن برنامه غلط یا صحیح داشت، تصمیم میگرفت که برنامه با اصلاح آن غلطها پخش شده و یا آنقدر غلطها زیاد بود که میبایست برنامه از نو ضبط شود. برنامهای دیگر داشتم به اسم کاروان شعر و موسیقی. آن زمان اخوان روی برنامه نظارت داشت. زمانی که استاد میآمد تا برنامه را گوش دهد، کنارش مینشستم و خب او هم که علاقه من را میدید، راهنماییهایش را بیشتر میکرد و تمام نکات لازم را به من تذکر میداد. من هم با جان و دل میپذیرفتم و استفاده میکردم.
در حال حاضر تعداد شبکههای رادیویی زیاد شده و باید دوباره یک برنامهریزی کامل صورت گیرد چون با این وضع نمیشود ادامه داد. باید اداره نظارت به آن شکل کارساز و فعال دوباره به جریان بیفتد. خوشبختانه استادان دلسوز هم فراوان داریم. میتوانیم از آنها استفاده کنیم. یعنی ضمن یک آموزش ابتدایی که با برنامه رادیویی از شروع کار تا مراحل ضبط و پخش آشنا شوند و همان کارهایی که قبلا به عنوان نظارت انجام میگرفت دوباره اعمال شود چون این نیاز طبیعی رادیو است.
معادل سازی مدتی است در زبان رسانه رواج یافته که در چند سال اخیر به اوج خود رسیده است.
کلماتی هستند که از زبانهای دیگر وارد زبان فارسی شدهاند و ما خود را مجبور میکنیم گاه معادلهایی هر چند نابه جا را جایگزین آنها کنیم. از طرفی فرهنگ لغات و اصطلاحات رسانه را با هدف جذب مخاطب به بیراهه میکشانیم. میخواهم بدانیم توجیه این تضاد از نظر شما چگونه است؟
ایراد شما کاملا به جا است. اولا زبان متعلق به رادیو نیست. متعلق به دانشگاه نیست. متعلق به ادبیات یا فلان نویسنده یا شاعر نیست. زبان متعلق به مردم است. کل مردم مالک زبان هستند. زبان، حافظ و نگهبان استقلال یک کشور است. هر سرزمینی قبل از این که استقلالش را از دست بدهد، زبانش را او دست میدهد. در ایران، به دلیل این که مردم زبان فارسی را حفظ کردند، این زبان از بین نرفت. از طرفی، در مقابل زبان فارسی، هر زبان دیگری بیگانه است. اما استادان و صاحبنظران ورود واژگان زبانهای بیگانه را به زبان فارسی مجاز دانستهاند. اما این کار قاعده و قانونی باید داشته باشد. در ادبیات سیاسی چیزی داریم به نام کاپیتولاسیون یا بیگانه داوری که از نظر سیاست جهانی کار ناشایستهای است. همین را، بسیاری از استادان ادبیات و زبانشناسان با زبان مقایسه کردهاند. یعنی هر کلمه بیگانهای که وارد زبان فارسی میشود باید از قوانین زبان فارسی پیروی کند، در غیر این صورت کاپیتولاسیون ادبی اتفاق میافتد. یعنی به اصول مسلم زبان فارسی خدشه وارد میشود. پس گویندهای هم که از فرم طبیعی زبان فارسی خارج می شود در حقیقت کاپیتولاسیون ادبی را دارد اعمال میکند که اغلب نادانسته است. هر کلمهای که از زبان بیگانه وارد زبان فارسی شده مالک آن فارسی زبانان هستند و باید براساس معیارهای زبان فارسی تلفظ شود. پس ورود واژهها از زبانی به زبان دیگر آزاد است و باعث غنای آن زبان میشود.
رسانه هم مثل هر پدیدهای در طول این سالها پیشرفتهایی داشته است. الان فکر میکنید رادیوی ما چه چیزی کم دارد؟
خیلی سوال پیچیدهای است و جواب پیچیدهتری میخواهد ... [ فکر]. خیلی چیزها (!) همین طور که زمان پیش رفته، شناخت معیارها بیشتر اتفاق افتاده است. در حال حاضر ارتباطات جهانی خیلی زیاد شده است. در این برخورد فرهنگها و در این کهکشان رسانهای ما دقیقا باید زیباییها و اصالتهای فرهنگیمان را بشناسیم. آنها را حفظ کنیم و بهشان افتخار کنیم. آثار نظم و نثر ادبی و فرهنگی ما از نظر یکتاپرستی، دین، وحدت، اعتقادات و عرفان و همه اصول انسانی همگی منحصر به فرد و زیبا است. خب با این همه، اصالت و تربیت ما اجازه نمیدهد که از یک بیگانه تقلید کنیم. آنها گذشته پر بار ادبی یا ندارند یا به اندازه ما ندارند. خب از چه چیزی استفاده کنند؟
پس ناچار به زبان امروز متوسل میشوند. ما هم با داشتن این ادبیات و فرهنگ همین کار را کنیم؟ مجری ما باید به شعر فارسی مسلط باشد، چون شعر، با زندگی ایرانی عجین است.
یعنی رادیوی ما از داشتههایش استفاده درست و بهتر میکند؟
بله. از داشتههای افتخار آمیزش. در نتیجه میبینید که مجری ما کل واژگانش به صدتا نمیرسد. در حالی که میبینید تعداد واژگان شاهنامه حکیم فردوسی چندین هزار تا است. این همه واژه عربی به کمکمان آمده و دستمان باز است و حق داریم از آنها استفاده کنیم. چرا آنها را بگذاریم کنار و زبانمان را تضعیف کنیم؟ البته منظور استفاده به جا است بدون این که به تلفظ اصیل فارسی خدشه وارد شود.
در حال حاضر برنامهای با صدای شما روی آنتن نمیرود؟
خیر. البته تا چند ماه پیش در رادیو تهران، از ساعت 12 تا 3 بامداد برنامهای داشتم به اسم جمعه در شب که شبهای جمعه اجرا میکردم.
خاطرهای از سالهای دور رادیو دارید که تعریف کنید؟
رادیو، همهاش خاطره است... [فکر]. آن زمان هر کدام از گویندهها اخلاق و خصلت مخصوص به خودشان را داشتند. یادم هست خانم آذر پژوهش اگر خندهاش میگرفت، (حتی موقع خواندن متن) نمیتوانست خودش را کنترل کند.
میگفت این مساله است مثل عطسه یا سرفه. یک روز که برای خواندن اخبار در استودیو بودیم، همین طور که خلاصهها را میخواندیم، رسیدیم به یک خلاصه که این صفحه وارونه شده بود. من خواندم. بدون این که متن را برگردانم و صافش کنم. خانم پژوهش یک لحظه نگاه کرد و اهمیتی نداد. صفحه بعد صاف بود ولی من واروانهاش کردم و شروع کردم به خواندن. آذر خندهاش گرفت. اشتباه من این بود که یادم رفت اگر خندهاش بگیرد، کنترلش را از دست میدهد. خلاصه بعد که نوبت او بود، نتوانست بخواند و متن را گذاشت جلوی من. من هم چند تا خلاصه خواندم و رسیدیم به خبر مشروع. آمد شروع کند، باز خندهاش گرفت. از استودیو رفت بیرون. چند لحظه که گذشت دوباره آمد در استودیو و نگاهش که به من افتاد دوباره خندهاش گرفت و ناچار، من کل اخبار را خواندم. بعد از آن معاون آن وقت اداره (آقای معتمد وزیری) ما را خواستند و یک ماه جریمهمان کردند.
آزاده خواجهنصیری
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....