شرایطی که امروز کشور با آن مواجه است_ بهویژه در سایه جنگ تحمیلی و فشارهای خارجی_ از همین جنس است. در چنین موقعیتی، حضور پرشور مردم در صحنه، حمایت آنان از رزمندگان و خادمان کشور و آمادگی عمومی برای عبور از دشواریها سرمایهای بزرگ برای نظام تصمیمگیری اقتصادی محسوب میشود. این سرمایه اجتماعی اگر با سیاستگذاری دقیق و راهبردی همراه شود، میتواند بسیاری از تهدیدات موجود را به فرصتهای پایدار تبدیل کند.
اقتصاد کشور طی سالهای گذشته با مشکلات متعددی مواجه بوده است. بخشی از این مشکلات ریشه در ساختارهای اقتصادی و سیاستهای گذشته دارد و بخشی دیگر نتیجه فشارهای خارجی و محدودیتهای ناشی از تحریمها و تنشهای منطقهای است. در برخی دورهها، اتخاذ رویکردهایی که بیش از حد به الگوهای اقتصاد آزاد و لیبرالی تکیه داشت، بدون توجه کافی به شرایط خاص اقتصاد ملی موجب شکلگیری آسیبهایی در حوزه تولید، نظام بانکی، و بازارهای مالی شد. این وضعیت در کنار ضعف نظارت مؤثر و نبود هدایت راهبردی کافی در برخی بخشها، زمینهساز بروز نابسامانیهایی در بازارها و افزایش فشار بر معیشت مردم گردید.
با آغاز شرایط جنگی و تشدید فشارهای اقتصادی، این مشکلات با شدت بیشتری خود را نشان داده است. تورم، نوسانات ارزی، کاهش قدرت خرید مردم و اختلال در برخی زنجیرههای تولید و تجارت از جمله پیامدهایی است که در چنین شرایطی قابل مشاهده است. در این میان، اگر سیاستگذاری اقتصادی صرفا به اقدامات کوتاهمدت و مسکنهای موقتی محدود شود، نه تنها مشکل بهطور اساسی حل نخواهد شد بلکه ممکن است بر پیچیدگیهای آن نیز افزوده شود. از این رو اکنون زمان آن رسیده است که بهجای اقدامات مقطعی، اصلاحات ساختاری و بازسازی ریلهای اصلی اقتصاد کشور با نگاهی عمیق و راهبردی دنبال شود.
نخستین گام در این مسیر، ایجاد ثبات در محیط اقتصادی است. ثبات قیمتها و کنترل تورم یکی از مهمترین مطالبات مردم و فعالان اقتصادی بهشمار میرود. تورم مزمن نهتنها قدرت خرید خانوارها را کاهش میدهد بلکه برنامهریزی تولیدکنندگان و سرمایهگذاران را نیز با دشواری مواجه میکند؛ بنابراین سیاستهای پولی و مالی کشور باید با هماهنگی کامل در جهت مهار تورم، تقویت ارزش پول ملی و کاهش بیثباتیهای بازار عمل کنند. تقویت ارزش پول ملی، علاوه بر آثار اقتصادی، از نظر روانی و اجتماعی نیز نقش مهمی در افزایش اعتماد عمومی به اقتصاد کشور دارد.
در کنار ثبات قیمتها، تثبیت بازار ارز نیز از اهمیت ویژهای برخوردار است. نوسانات شدید ارزی میتواند بهسرعت به سایر بخشهای اقتصاد منتقل شود و موجی از افزایش قیمتها را در پی داشته باشد. مدیریت هوشمند بازار ارز، افزایش شفافیت در تخصیص منابع ارزی و تقویت صادرات غیرنفتی از جمله اقداماتی است که میتواند در این زمینه مؤثر واقع شود. همچنین تقویت ذخایر ارزی و کاهش وابستگی به منابع محدود خارجی، از دیگر الزامات ایجاد ثبات در این حوزه است.
مسأله اشتغال نیز یکی از مهمترین دغدغههای اقتصادی جامعه محسوب میشود. در شرایطی که اقتصاد با فشارهای بیرونی مواجه است، ایجاد فرصتهای شغلی پایدار نیازمند حمایت هدفمند از تولید داخلی و بنگاههای مولد است. تمرکز بر توسعه صنایع کوچک و متوسط، تسهیل دسترسی تولیدکنندگان به منابع مالی و کاهش موانع اداری میتواند نقش مهمی در افزایش اشتغال و رونق اقتصادی ایفا کند. اشتغال پایدار علاوه بر بهبود معیشت مردم، موجب افزایش امید اجتماعی و تقویت سرمایه انسانی کشور خواهد شد.
یکی از موانع مهم در مسیر رشد اقتصادی، پیچیدگی و گاه ناکارآمدی برخی قوانین و مقررات اقتصادی است. در حوزههایی مانند گمرک، مالیات و صدور مجوزها، وجود فرآیندهای طولانی و تقاطعهای اداری متعدد میتواند فعالیت اقتصادی را برای فعالان بخش خصوصی دشوار کند. اصلاح سریع این قوانین و حذف موانع غیرضروری، نه تنها موجب تسهیل فعالیتهای اقتصادی میشود بلکه میتواند زمینهساز جذب سرمایه و افزایش تولید نیز باشد. در این راستا، حرکت بهسمت دولت هوشمند و کاهش بروکراسی اداری اهمیت ویژهای دارد.
در عین حال، افزایش نظارت مؤثر دولت بر بازارها و نهادهای اقتصادی نیز ضروری است. نظارت کارآمد به معنای مداخله گسترده و غیرهدفمند نیست بلکه به معنای ایجاد چارچوبی شفاف و منصفانه برای فعالیت اقتصادی است.
در چنین چارچوبی، تخلفات اقتصادی، احتکار، فساد و رانت با جدیت مورد برخورد قرار میگیرد و فضای سالمی برای رقابت اقتصادی فراهم میشود. مقابله هوشمند با فساد و رانت، یکی از پیششرطهای اساسی اعتماد عمومی و کارآمدی اقتصاد است.
نظام بانکی کشور نیز نقش تعیینکنندهای در پویایی اقتصاد دارد. بانکها باید بهجای تمرکز بر فعالیتهای غیرمولد و سوداگرانه، منابع مالی را بهسمت تولید و سرمایهگذاریهای مولد هدایت کنند. اصلاح ساختار نظام بانکی، افزایش شفافیت در عملکرد بانکها و تقویت نظارت بر تسهیلاتدهی از جمله اقداماتی است که میتواند به بهبود عملکرد این بخش کمک کند. هدایت منابع مالی بهسمت بخشهای تولیدی نهتنها موجب افزایش رشد اقتصادی میشود بلکه از شکلگیری حبابهای مالی نیز جلوگیری میکند.
در کنار این اقدامات، سپردن مسئولیتهای اقتصادی به افراد متخصص، کارآمد و دارای تجربه عملی اهمیت فراوانی دارد. مدیریت اقتصادی نیازمند دانش تخصصی، درک عمیق از واقعیتهای بازار و توانایی تصمیمگیری در شرایط پیچیده است. حضور مدیران شایسته و پاسخگو میتواند نقش مهمی در افزایش کارآمدی سیاستهای اقتصادی ایفا کند.
یکی دیگر از محورهای مهم اصلاحات اقتصادی، سبکسازی عملیات اجرایی دولت و واگذاری بخشی از فعالیتهای اقتصادی به بخش خصوصی توانمند است. تجربه بسیاری از کشورها نشان داده است که بخش خصوصی در صورت فراهم بودن بسترهای مناسب میتواند نقش مؤثری در افزایش بهرهوری، نوآوری و رشد اقتصادی ایفا کند. البته این واگذاریها باید با نظارت دقیق و در چارچوب قوانین شفاف انجام شود تا از بروز انحصار یا سوءاستفاده جلوگیری گردد.
شفافیت اطلاعات اقتصادی نیز از جمله عناصر کلیدی در حکمرانی اقتصادی بهشمار میرود. اصلاح ساختار نظام آماری و اطلاعات اقتصادی کشور، انتشار دادههای دقیق و بهروز و دسترسی عمومی به اطلاعات اقتصادی میتواند زمینهساز افزایش اعتماد عمومی و بهبود تصمیمگیریهای اقتصادی شود. اقتصاد بدون دادههای دقیق و قابل اعتماد همانند کشتیای است که بدون قطبنما در دریای متلاطم حرکت میکند.
علاوه بر اصلاحات ساختاری، استفاده از ظرفیتهای گسترده اقتصادی کشور نیز اهمیت فراوانی دارد. ایران از نظر موقعیت جغرافیایی و ژئواقتصادی در یکی از مهمترین مناطق جهان قرار گرفته است. بهرهبرداری هوشمندانه از فرصتهای ناشی از موقعیت راهبردی تنگه هرمز خصوصا در شرایط فعلی که با همت رزمندگان نیروهای مسلح بااقتدار میتوان مدیریت کامل آن را بهعهده داشت و مسیرهای ترانزیتی منطقه میتواند نقش مهمی در افزایش درآمدهای ملی و تقویت جایگاه اقتصادی کشور ایفا کند. توسعه زیرساختهای حملونقل، بنادر و لجستیک میتواند ایران را به یکی از محورهای اصلی تجارت منطقهای تبدیل کند.
اقتصاد دریا نیز یکی از ظرفیتهای کمتر مورد استفاده قرار گرفته در کشور است. توسعه صنایع دریایی، شیلات، گردشگری دریایی و حملونقل دریایی میتواند فرصتهای جدیدی برای اشتغال و رشد اقتصادی ایجاد کند. بسیاری از کشورها بخش مهمی از درآمدهای خود را از طریق اقتصاد دریامحور تأمین میکنند و ایران نیز با داشتن سواحل گسترده در شمال و جنوب میتواند از این ظرفیت بهرهبرداری بیشتری داشته باشد.
از سوی دیگر، همافزایی میان نهادها و بنیادهای اقتصادی بزرگ کشور میتواند نقش مهمی در افزایش کارآمدی اقتصاد ایفا کند. مجموعههایی مانند بنیادهای عمومی و نیروهای مسلح، نهادهای اقتصادی وابسته به بخشهای مختلف حاکمیتی و آستانهای مقدس، داراییها و ظرفیتهای اقتصادی قابل توجهی در اختیار دارند. اگر مدیریت کلان اقتصادی بتواند با رویکردی هماهنگ و همافزا از این ظرفیتها بهرهبرداری کند، امکان اجرای پروژههای بزرگ ملی و حمایت مؤثر از تولید داخلی فراهم خواهد شد.
در نهایت باید توجه داشت مهمترین پشتوانه هر اقتصاد، اعتماد و مشارکت مردم است. مردم ایران در طول تاریخ بارها نشان دادهاند که در شرایط دشوار با همبستگی و فداکاری از کشور خود حمایت میکنند. اگر سیاستهای اقتصادی با شفافیت، عدالت و کارآمدی همراه باشد، این سرمایه اجتماعی میتواند به موتور محرک پیشرفت اقتصادی تبدیل شود. امروز کشور در نقطهای قرار دارد که انتخاب میان دو مسیر متفاوت پیش روی آن است: ادامه سیاستهای مقطعی و کوتاهمدت که تنها به تسکین موقت مشکلات میانجامد، یا حرکت به سمت اصلاحات عمیق و ساختاری که میتواند آیندهای پایدارتر برای اقتصاد ملی رقم بزند. تجربه نشان میدهد که مسیر دوم، اگرچه دشوارتر است، اما در بلندمدت نتایج بهتری برای کشور و مردم بههمراه خواهد داشت؛ بنابراین شرایط کنونی را باید نه صرفا بهعنوان یک بحران بلکه بهعنوان فرصتی برای بازسازی بنیانهای اقتصادی کشور در نظر گرفت. با بهرهگیری از ظرفیتهای مردمی، اصلاح ساختارهای اقتصادی، تقویت شفافیت و مقابله جدی با فساد، میتوان تهدیدات امروز را به فرصتهای فردا تبدیل کرد و اقتصاد کشور را در مسیر پایداری، عدالت و پیشرفت قرار داد.