علت روشن است: آمریکاییها برای رژیمصهیونیستی از ابتدای جنگ اهداف مشخصی تعریف و اعلام کردند که هیچکی تحقق نیافته است؛ در صدر این اهداف تغییر نظام یا تسلیم حکومت ایران بود، که بههیچوجه به آن نرسیدند. هدف دیگر نابودی سیستم نظامی ایران، اعم از موشکی و پهپادی بود که در آن نیز موفق نشدند.
رژیمصهیونیستی پیش از آغاز جنگ اعلام کرده بود که پیروزی در این جنگ مسأله موجودیتی است؛ بنابراین خواستههای حداکثری داشتند و وقتی بخش عمده این خواستهها محقق نشد، یک توافق همراه با مصالحه برای آنها به معنای شکست کامل خواهد بود.
پارامتر بستهشدن تنگه هرمز توسط ایران بود که برای آمریکا و رژیمصهیونیستی یا قابل پیشبینی نبود یا آن را دستکم گرفته بودند. آنها میدانند بازکردن تنگه به شیوههای معمول برایشان ممکن نیست و از سوی دیگر تحمل بستهشدن این تنگه را هم ندارند.
ایران به تجربه دریافته است که نباید از خطوط قرمز خود شامل ادامه غنیسازی هستهای، عدم مذاکره درباره توانمندیهای نظامی و موشکی، جبران خسارتهای وارده و تضمین دائمی عدم تجاوز و برداشتن تحریمها عدول کند. جمعکردن این دو مجموعه خواسته، کار را بسیار پیچیده کرده است؛ کوتاهآمدن آمریکا در قبال همه یا حتی بخشی از خواستههای ایران خود به معنای شکست کامل آنها خواهد بود.
به همین دلیل، آمریکاییها مجبورند اقداماتی انجام دهند که چهرهشان بهعنوان بازنده در جنگ نمایش داده نشود. تبلیغات ترامپ و اظهارات او در مورد نابودی نیروی دریایی، سیستم موشکی و پهپادی ایران، همه برای نمایش پیروزی رسانهای است.
در مورد محاصره دریایی هم باید گفت آمریکاییها بهخوبی میدانند که بیشتر این داستانها نمایشی هستند و آنها نه از لحاظ فنی امکان رصد کشتیهای ایران را دارند و نه از نظر حقوقی میتوانند همه محمولهها را توقیف کنند و از این نظر زیر آستانه تحمل ایران عمل میکنند.
همچنین از آنجا که صادرات نفت ایران عمدتا به چین از راه دریاست، هرگونه تلاش برای مسدودکردن کامل آن، به معنای سرشاخ شدن با چین است و از سوی دیگر خودش موجب افزایش قیمت جهانی نفت و فشار بر اقتصاد خود آمریکاست. چین نیز نمیتواند سکوت کند و دیدیم که چند روز پیش دولت این کشور به شرکتهایش در مورد عدم تبعیت از تحریمهای آمریکا دستور مستقیم داد.
اگر آمریکا بخواهد به افزایش تنشها ادامه دهد، ایران گزینههایی فراتر از تنگه هرمز دارد و میتواند بهراحتی با بستن بابالمندب محاصره را بشکند و حتی ممکن است وارد عملیات نظامی گستردهتر علیه متحدان آمریکا در منطقه شود. آمریکا در جنگ رمضان متوجه شد که تهدیدهای ایران معتبر است و این اعتبار کار را برای آنها پیچیده و مرددکننده کرده است، بماند که افزایش تنش باعث خواهد همین امکان فعلی توافق برای آمریکا هم از دست برود.
از سوی دیگر چین و روسیه، بهرغم فشارهای احتمالی اقتصادی، از تحقیر و شکست و افول قدرت آمریکا بهرهبرداری میکنند. اتحادیه اروپا نیز به لحاظ سیاسی ممکن است از تضعیف آمریکا نفع ببرد.
در چنین شرایطی اگر مذاکراتی هم با تمام دشواریهایش به نتیجه برسد، هیچ تضمینی وجود ندارد که توافق اجرا شود. تجربه ۲۰ سال گذشته نشان داده است که این فرآیند با چالشهای زیادی روبهروست و نمیشود روی ثبات رفتار و مواضع آمریکاییها حساب باز کرد.
همچنین میانجیگری پاکستان محدود است و قادر به تضمین موفقیت مذاکرات نیست، زیرا این موضوع اکنون یک مشکل جهانی است.
به نظر میرسد برای ایجاد تضامین لازم دخالت قدرتهای بزرگ مانند چین و روسیه برای حل آن ضروری باشد. با توجه به روابط حسنه کشورمان با این دو قدرت جهانی، قطعا ورود آنها به مذاکرات به نفع ایران خواهد بود.
گواردیولا چگونه برترین مربی تاریخ شد؟
محمدرضا مهدوی در گفتوگو با جام جم آنلاین
«جامجم» در گفتوگو با معاون گردشگری وزارت میراث فرهنگی بررسی کرد