این قصه ساده، همان مخدری است که لازم است به ذهن بانوی وکیل، همسر اول مرد و خدمتکار دفتر وکالت تزریق شود تا ذهنهای باورپذیر آنها متوجه چینش مجرمانه این بازی نشوند.
این بخش اول داستان، خود پیشران اصلی فعالیت ذهنی چهار زن حاضر در صحنه جرم میشود. نویسنده بهطور حیرتانگیزی، تواناییهای پنهان انسان در موقعیتهای بحرانی را افشا میکند. تولید پی در پی افکار مجرمانه توسط سه زن آنچنان سریع اتفاق میافتد که گاهی بیننده را تا مرز خنده پیش میبرد. همه مشکلات احتمالی کشف جرم، با همفکری و همیاری بین سه زن محتمل در شراکت جرم حل میشوند و اصل جرم یعنی جنازه، از محل ارتکاب جرم خارج میشود.
فیلم با بازیگری خوب بانوان فیلم شکل میگیرد. بازیگری در گونه روانکاوانه این درام جنایی_معمایی آنقدر پیچیده و پرچالش است که کوچکترین دیالوگ یا حرکت بدون حس درست، منجر به لو دادن قصه، هم برای کاراکترهای داستان و هم برای مخاطب فیلم میشود. نقش بازیگردانی در این فیلم را باید بالاترین ارزش کارگردانی این فیلم بهشمار آورد.
تقاطع نهایی، قصه یک انتخاب است؛ انتخابی از بین انسانیت از همسر اول مرد، قانونپذیری از بانوی وکیل، سکوت از بانوی خدمتکار و بهدستآوری سود مادی از سوی همسر دوم مرد. آنچه نویسنده بهدنبال بیان آن است، اطمینان مرد از آمادگی و توانایی قانونگریزی و سودطلبی انسانها به هر قیمت و هر کنش است. نویسنده با بیپروایی، این توانایی پنهان را حتی در فطرت و لایههای پنهان وجود زنان به نمایش میگذارد و از بیان آن پروایی ندارد. داستان فیلم، با مقایسه چهار زن از گروهها و سطوح مختلف اجتماعی، به اثبات این موضوع میپردازد که یک وکیل با یک زن خانهدار معمولی، با یک دختر بهظاهر فریبکار، با یک زن خدمتکار در مواقع بحرانی، همگی در یک سطح و جایگاه قرار میگیرند؛ و این اصل سودگرای فطرت آدم است که در بالاترین سطح ارزشی برای او قرار دارد، حتی به قیمت زیر پا گذاشتن قانون و انسانیت.
بگذارید اشارهای کوتاه و گذرا (برگرفته از یک مقاله) داشته باشم به نظریات جان استوارت میل نظریهپرداز مکتب سودگرایی اخلاقی و بنتام (نظریهپرداز اخلاق):
«میل» تا حد بسیاری با تعریف فایدهگرایی پیش از خود همداستان است. او بر این باور است که اعمال درستند به تناسبی که به افزایش خوشبختی (خوشحالی Happiness) گرایش دارند، نادرستند به تناسبی که به افزایش ناخوشبختی گرایش دارند.
اما خوشبختی یا خوشحالی چیست؟ از نگاه «میل» خوشبختی لذت و فقدان رنج و ناخوشبختی رنج و فقدان لذت است.
بنتام (مبدع و مبتکر اصل سود) معتقد بود اصل سود، تنها اصل و معیار داوریهای اخلاقی است، مفاد اصل سود بهطور اجمال این است که هر عملی که بیشترین میزان سود و لذت را ببار آورد، درست و بایسته است.
در مقابل، وظیفهگرایان معتقدند بهترین و تنها راه تشخیص عمل درست و بایسته، برآورد نتایج و پیامدهای عملی است. از همین جا تقابل دو دیدگاه سودگرایی و وظیفهگرایی در اخلاقی هنجاری بهخوبی مشخص میشود.
تقاطع نهایی، روایت یک رویداد مجرمانه نیست. حتی روایتگر طنز همفکری و همیاری بین سه زن برای برونرفت از بحران مجرمانه هم نیست. تقاطع نهایی، آشکارسازی غریزه و فطرت گریزمحور انسان در موقعیتهای انتخاب است. آنچه در زیربافت فیلم به آرامی حرکت میکند و در زیر دیالوگهای طنزآلود زنان خود را پنهان میکند، بیارزش بودن انسانیت و قانون و ترجیح سود خود بر جان انسانی دیگر است.
این اندیشه که بیپروا باید آن را ماکیاولیسم نهان در وجود همه انسانها نام نهاد، همواره و پیوسته در جایجای زندگی ما از زیر پوسته پنهانکاری ما سر برمیآورد و خود را نشان میدهد. فیلم، پرسشی مهم را در خود پنهان میکند: آیا حقوق و قانون، توانایی کافی و لازم برای برتری در برابر انگیزهها و راهکارهای سودمحور افراد جامعه را دارند؟
محمدرضا مهدوی در گفتوگو با جام جم آنلاین
«جامجم» در گفتوگو با معاون گردشگری وزارت میراث فرهنگی بررسی کرد