جنگ روایتها عبارت است از تعارض و تقابل روایتهای مختلف (ذیل یک یا چند کلان_روایت مشخص) از یک رخداد بهمنظور دستیابی به اهداف خاص سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، نظامی و مانند اینها.
روایت صرفا «بیان» یک رخداد نیست بلکه هر بیانی معمولا با «تفسیر» نیز همراه است.
چهار عامل تعیینکننده در جنگ روایتها عبارتند از: «اطلاعات و محتواها» که ماده این جنگ است، «رسانه، فضای مجازی و اینترنت» که بستر این جنگ است، «هوش مصنوعی و الگوریتمهای آن» که ابزار اصلی این جنگ است و «اذهان و افکار عمومی» که مخاطب یا جامعه هدف این جنگ است.
روایت گاه صادق است، گاه کاذب و گاه آمیخته با کذب (آنگاه که با بزرگنمایی و کوچکنمایی رخداد همراه باشد).
برای تشخیص صدق و کذب یک روایت باید آن را با واقعیت خارجی تطبیق داد و البته این مهم در فضاهای ارتباطی و رسانهای امروز و نیز عملکردهای گمراهکننده هوش مصنوعی و الگوریتمهای پیچیده آن، با دشواریهای فراوانی همراه است. درواقع عواملی همچون انبوهسازی روایت، هجوم و تکرار پیاپی رسانهای، پسند دیگران (لایک) و... . نباید ما را از واقعیت رخداد غافل سازند.
اما در جنگ روایتها، مسأله «روایت اول» بسیار مهم و حیاتی است؛ خاصه اگر بپذیریم که در جنگ روایتها نباید منفعل بود و صرفا به دفاع پرداخت بلکه باید فعال عمل کرد و برای حمله نیز برنامهریزی و راهبرد داشت.
روایت اول لازمه پیشتازی و داشتن دست برتر در جنگ روایتهاست. معمولا کسی در جنگ روایتها پیشتاز است که ابتکار عمل را در دست داشته، عرضه روایت اول از هر رخداد مهم مفروضی را سرلوحه کار خویش قرار دهد چراکه روایت اول مهمترین نقش را در جهتدهی به اذهان مخاطبان ایفا میکند.
آنگاه که از روایت اول سخن به میان میآوریم، عمدتا مرادمان روایت پیشدستانه (Pre-emptive narrative) است.
درواقع نخستین شخص یا نهادی که رخداد را روایت میکند، عملا روند جنگ روایتها را در دست گرفته حمله را آغاز کرده است، در غیر این صورت در موضع تدافعی قرار خواهد گرفت. آنگاه که یک رخداد بهوقوع میپیوندد، اولین روایتی که در رسانهها، فضای مجازی و اینترنت انتشار مییابد، شاکله ذهنی جامعه هدف را برمیسازد. روایت اول، راویان بعدی را وادار به مواجهه یا اصلاح یا به هر حال موضعگیری در قبال آن میکند و بدینسان روایت اول، مرجعیت روایتی (Narrative authority) را در دست میگیرد و این نکته بسیار مهمی است.
همچنین روایت اول امکان بیشتری دارد که به روایت چیره یا غالب (Dominant Narrative) بدل شود، آنگاه که موفقیت کامل را در جهتدهی به اذهان جامعه هدف بهدست آورد و دیگر روایتها را به حاشیه براند. روایت چیرهگویی تبدیل به روایت بدیهی و غیرقابل انکار میشود و دیگر روایتها عملا دروغ، شایعه و دست کم نارسا یا نابسنده تلقی میگردند.
روایت چیره همچنین ممکن است سوگیری روایتی (Narrative bias) ایجاد کند که قسمی سوگیری شناختی است؛ بدین معنا که ذهن مخاطب را نسبت به حقانیت خود جهتدهی کرده، امکان و توان تجزیه و تحلیل دقیق روایت اول، مقایسه آن با دیگر روایتها، داوری میان آنها و تشخیص روایت صادق یا متقرب به صدق را از او سلب نماید.
اما در کنار روایت اول، مسأله روایت رسمی (Official narrative) هم مهم است. روایت رسمی، روایتی است که از سوی حاکمیتها یا قدرتهای حاکم از یک رخداد سیاسی، اجتماعی، نظامی و مانند اینها عرضه میشود. روایت رسمی باید سعی کند روایت اول یعنی پیشدستانه باشد اما با هدفگذاری و برنامهریزی مشخص به نحو یکپارچه و با هماهنگی کامل بین نهادهای حاکمیتی، بدون هرگونه تشتت و تناقضگویی، داشتن رویکرد و ساختار تفسیری و اقناعی معین بهجای خبررسانی محض، همراه با مدیریت رسانهها و فضای مجازی از حیث اطلاعات و... .
بنابر نکات پیشگفته، برنده احتمالی جنگ روایتها، فرد یا نهاد یا حاکمیتی است که روایت اول را که مرجعیت روایتی یافته است، به روایت چیره یا غالب تبدیل کند و اگر در ایجاد سوگیری روایتی هم موفق شود، مخاطب یا جامعه هدف را کاملا مغلوب کرده است.
گواردیولا چگونه برترین مربی تاریخ شد؟
بازیکن تیم 98 در گفت و گو با جام جم آنلاین ؛