آنچه در این دوره مشاهده میشود، شکلگیری یک ترکیب تبلیغاتی چندلایه است؛ ترکیبی که در آن، تبلیغات سیاسی، رسانهای و مردمی در کنار هم عمل میکنند اما با وجود همپوشانیهای ظاهری، هسته اصلی آن برآمده از ابتکارات و کنشهای خودجوش مردمی است. این هسته که از محلهها، مساجد و شبکههای طبیعی جامعه شکل میگیرد، از اساس با الگوهای شناختهشده پروپاگاندای سیاسی غربی تفاوت دارد. تجربههای میدانی چند دهه اخیر ایران نشان میدهد تبلیغات مردمی که نخستین بار در پژوهشهای داخلی_ بهویژه در بررسی انقلاب اسلامی و دوران دفاع مقدس تبیین شد_ دارای سازوکارهای مستقل و برخاسته از باورهای نیکوکارانه، مشارکت داوطلبانه و پیوندهای اجتماعی است. کمکهای مردمی به جبههها، حضور گسترده در حمایت از فلسطین و کمکهای خودجوش پس از زلزلههای رودبار و بم نمونههایی برجستهاند که نشان میدهند چگونه مردم بدون مداخله ساختاری احزاب یا نهادهای سیاسی، تبلیغ را بهصورت کنش اجتماعی فراگیر بازتعریف میکنند. در بزنگاههای اخیر نیز همین الگو تکرار شده. اجتماعات گستردهای که از ظهر تا ساعات پایانی شب در سطح شهر حضور دارند، نیازمند خدمات عمومیاند اما برخلاف نمونههای غربی، حضور شرکتهای تجاری و بنرهای تبلیغاتی در این فضا تقریبا غایب است. بهجای آن، غرفههای آموزشی، خدمات عمومی و پشتیبانی اجتماعی دیده میشود. این حذف تعمدی عنصر تجارت، نشانهای از یک مدل ارتباطی منحصربهفرد است که در آن «خدمترسانی» و «مشارکت اجتماعی» جایگزین «بازاریابی سیاسی» شده و اقناع سیاسی از مسیر پیوندهای مردمی پیش میرود. این ویژگیها ضرورت پژوهشهای روشمند و علمی را دوچندان میکنند. جامعه دانشگاهی، بهویژه در علوم ارتباطات، باید از چارچوبهای وارداتی فاصله بگیرد و با روشهای کیفی مانند تحلیل پدیدارشناسانه، نشانهشناختی یا قومنگاری ارتباطی، به مطالعه مفاهیمی بپردازد که مردم را از خانهها تا میدانهای شهری حرکت میدهد. پرسش اساسی این است: چگونه یک پیام ساده در سطح مسجد محل، به موج اجتماعی گسترده تبدیل میشود؟ چه سازوکاری سبب میشود اقناع جمعی در ایران، از مسیر باورهای دینی، نیکوکاری اجتماعی و هویت محلی عبور کند؟
در مقابل، شبکههای رسانهای مخالف که عمدتا از سوی دولتهای خارجی تامین مالی میشوند، با بهرهگیری از تکنیکهای کلاسیک عملیات روانی_ از جمله اغراق، برجستهسازی بحران و فریب ساختاری_ در تلاشند اعتراضات اقتصادی یا نارضایتیهای طبیعی جامعه را به ناآرامی سیاسی تبدیل کنند. هدف اصلی آنها تضعیف پیوند ملت و حاکمیت است. یکی از تاکتیکهای رایج این رسانهها، بازنمایی تبلیغات مردمی ایران بهعنوان «پروپاگاندای دولتی» است تا مرز میان کنش داوطلبانه و دستور حکومتی را مخدوش کنند. امروز بیش از هر زمان دیگر، دانشگاههای ما باید با جدیت، دقت روششناختی و دوری از کلیشهها، به مطالعه این پدیده بپردازند. زیرا در میانه جنگ رسانهای، این پیوندهای محلی و اعتقادیاند که سد اصلی در برابر پروپاگاندای پیچیده خارجی ایجاد میکنند.