ماتریکس و کثرت برداشت‌ها

سه‌گانه «ماتریکس» در تاریخ سینما فراتر از یک اثر علمی_تخیلی صرف، به مثابه منشوری عمل می‌کند که ابعاد گوناگون اسطوره‌شناسی، فلسفه و عرفان را در خود متبلور ساخته است. برای درک عمیق این اثر، تمثیل مشهور «فیل در تاریکی» مولانا چارچوب مناسبی فراهم می‌آورد.
کد خبر: ۱۵۵۱۱۱۷
نویسنده امیرحسین حیدری | گروه فرهنگ و هنر
 
ماتریکس همان حقیقتی است که درفضای تاریک اندیشه معاصر قرارگرفته وهر ناظری فقط با لمس بخشی از آن، توصیفی ارائه می‌دهد که اگرچه در جای خود درست است، اما تمامیت آن را در بر نمی‌گیرد. پرسش بنیادین اینجاست که آن حقیقت محبوس در تاریکی چیست؟ اگرچه در نگاه نخست، ماتریکس دنیایی مجازی برای کنترل بشر توسط هوش مصنوعی به نظر می‌رسد، اما لایه‌های عمیق‌تر فیلم نشان می‌دهد واچوفسکی‌ها از مفهوم «لوگوس» برای خلق این جهان بهره جسته‌اند؛ مفهومی که ریشه در اندیشه پیشاسقراطیان داشته و در ادیان ابراهیمی به «کلمه‌الله» و در عرفان اسلامی به «انسان کامل» یا «حقیقت محمدیه» تعبیر شده است. در واقع، ماتریکس خود لوگوس است؛ عقل کلی که جهان را هدایت کرده و از طریق خود، خویشتن را تبیین می‌کند.
برای گشودن کلاف درهم‌تنیده روابط در این اثر، دستگاه فکری عرفان ایرانی-اسلامی و به‌ویژه آرای ابن‌عربی، ابزاری کارآمد به دست می‌دهد که در آن، شخصیت‌ها فراتر از نقش‌های دراماتیک، نمادهایی از مقامات سلوک عرفانی هستند. در این میان، مورفیوس نماد «پیر» یا راهنمایی است که خود پیش‌تر با عبور از ظلمات، حقیقت لوگوس را رؤیت کرده است. وظیفه او آگاه کردن مستعدانی است که توان مواجهه با حقیقت را دارند؛ هرچند او خود انتهای مسیر نیست و تنها نشان‌دهنده راه است. درکنار او،ترینیتی و سایفر دو روی سکه سلوک را بازنمایی می‌کنند. ابن‌عربی دررساله «ما لا یُعوّل علیه» تأکید دارد که سالک در مسیر خود با مظاهری روبه‌رو می‌شود که بدون ایمان و هدایت پیر، در آنها گم خواهد شد. سایفر نمونه سالکی است که به واقعیت آگاه شد، اما به دلیل فقدان ایمان و دلبستگی به لذات مادی، در حجاب واقعیت گرفتار ماند در حالی که ترینیتی کمال را در تبعیت محض و ایمان به مسیر یافت. درمرکز این نظام نمادین، نیو قرار دارد که جست‌وجوگر مقام «انسان کامل» است. او با هدایت مرشد، مسیری را طی می‌کند که در ادبیات کلاسیک پارسی، یادآور سفر مرغان عطار برای رسیدن به سیمرغ است. نیو در نهایت متوجه می‌شود  آنچه به دنبالش بوده، نه در بیرون، بلکه در درون خود او و پیوند ناگسستنی‌اش با کل هستی یا همان ماتریکس نهفته است. سه‌گانه نخست ماتریکس به این دلیل جاودانه شد که هر جزء آن_  از نام‌ها گرفته تا دیالوگ‌ها_ بر اساس یک معماری دقیق فلسفی بنا شده بود و به پرسش‌های هستی‌شناسانه در قالب نماد پاسخ می‌داد. با این حال، تفاوت بنیادین نسخه چهارم با اسلاف خود در گسست ازاین هسته سخت فلسفی و ساختار نظام‌مند عرفانی نهفته است. وقتی لایه‌های عمیق لوگوس و سلوک عرفانی جای خود را به اشارات سطحی و بازخوانی‌های صرفا تجاری می‌دهند، آن پیوند معنایی که مخاطب را به چالش می‌کشید، از هم می‌گسلد. ماتریکس ۴ نتوانست آن «فیل در تاریکی» باشد که ذهن‌ها را به تفکر وا دارد. زیرا از آن زبان جامع و فرازمانی که در سه‌گانه نخست جاری بود، تهی گشت. ماتریکس بدون فلسفه وجودی‌اش، تنها کالبدی بی‌روح از تکنولوژی است دیگر توان بازنمایی حقیقت را ندارد و نشان می‌دهد که چگونه فقدان معنا می‌تواند حتی غنی‌ترین اسطوره‌های مدرن را به یک بازنمایی سطحی تقلیل دهد.
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها