در سپهرِ سیاستِ ایران، آنجا که طوفانهایِ سهمگین، کشتیِ حادثه را به صخرههایِ لجاجت میکوبند، نامی طنینانداز است که آرامشش از تلاطمِ دریاها خبر میدهد. «علی لاریجانی»؛ مردی که از تبارِ حکمتِ صدرایی و فقاهتِ بیبدیل است، هم او که سیاست را نه در هیاهویِ خیابان، که در مکتبِ عقلِ سرخ و درایتِ علوی آموخت.
او که قامتِ بلندش، یادآورِ استواریِ قلههایِ البرز و کلامِ نافذش، صیقلخورده در کوره راهِ سالها مجاهدت برایِ این نظامِ مقدس است.
ای فرزندِ فاضلِ حوزهیِ نجف و قم! تو که در روزگارِ سختِ دفاع، همسنگرِ آفتاب بودی و در دورانِ سازندگی و قانونگذاری، معمارِ ساختارهایِ پولادین، نامت با مفهومِ «صلابتِ توأم با سعهیِ صدر» گره خورده است. تو همان فیلسوفِ میدانِ عمل هستی که در حساسترینِ پیچهایِ تاریخی، آنگاه که بدخواهان به انتظارِ لغزشِ این ملت نشسته بودند، با سرانگشتِ تدبیر و با نگاهی نافذ که از ورایِ عینکِ حقیقتبینی مینگریست، گرههایِ ناگشودنی را باز کردی.
چقدر عاطفی است تماشایِ مردی که در میانهی هجمهها و ناملایمات، چونان صخرهای در برابرِ موج، خم به ابرو نیاورد و «مصلحتِ نظام» را بر خوشآمدِ غوغازیستان ترجیح داد. تو که امینِ نظام و بازویِ مشورتیِ رهبری در عرصههایِ راهبردی هستی، نشان دادی که سیاستمدارِ صادق، کسی است که آبرویِ خویش را در طبقِ اخلاص بگذارد تا عزتِ میهن خدشهدار نشود. حماسهی تو، نه فقط در نطقهایِ آتشین، که در «سکوتهایِ پرمعنا» و «تصمیمهایِ بهموقع» نهفته است؛ همانجا که منافعِ ملی، چونان ناموسی مقدس، در دستانِ پرکفایتِ تو صیانت شد.
دکتر لاریجانی! تو تبلورِ آن پیوندِ ناگسستنی میانِ «حوزه و دانشگاه»، و «دیپلماسی و میدان» هستی. در روزهایی که دشمن با پنجههایِ چدنی در دستکشهایِ مخملی قصدِ فریب داشت، هوشمندیِ تو سدی شد در برابرِ نفوذ، و در روزهایی که جنگ، چهرهی کریهِ خود را نشان داد، حضورِ تو در لایههایِ راهبردیِ دفاع، مایه یِ دلگرمیِ رزمندگان بود. تو ثابت کردی که میتوان در عینِ پایبندی به اصول، با زبانِ روز با جهان سخن گفت و از حقوقِ حقه یِ این ملت، سر سوزنی عقب ننشست.
ای حکیمِ متواضع! تاریخِ این سرزمین، نقشِ برجستهی تو را در برجامهایِ دشوار و عهدهایِ ناپایدارِ بینالمللی فراموش نخواهد کرد؛ آنجا که تو به پاسداری از خونِ شهیدان و دستاوردهایِ هستهای، قد علم کردی. تو نشان دادی که سیاست، عرصهی «خردِ جمعی» است، نه جولانگاهِ خودکامگی.
بمان به عزت، ای استوانهی استواری و نمادِ متانت؛ که ایران به فرزندانی چون تو، که هم در کتابخانه با کلماتِ فلاسفه محشورند و هم در اتاقهایِ جنگ با نقشههایِ استراتژیک، همواره نیاز دارد. شکوهِ تدبیرِ تو، فصلی درخشان از کتابِ قطورِ انقلاب است که آیندگان با افتخار از آن یاد خواهند کرد. پاینده باشی ای که نامت، اعتبارِ عقلانیت در ساحتِ سیاستِ ایرانی است.