سازمان نظام روانشناسی و مشاوره کشور، با تعریف نقش مجدد خود از خدمترسان مستقیم به ناظر و تسهیلگر، استراتژی جدیدی را برای مدیریت سلامت روان دراین جنگ پیش گرفته است. درهمین زمینه بادکتر علیرضا آقایوسفی،رئیس سازمان نظام روانشناسی و مشاوره کشور درباره استراتژیهای مدیریت بحران روانی دردوران جنگ،نقش پشت صحنه این سازمان در حمایت از خطمقدم و راهکارهای پیشگیرانه برای جلوگیری از بحرانهای اجتماعی آینده به گفت و پرداختهایم.

حضور سازمان نظام روانشناسی و مشاوره کشور در جنگ تحمیلی سوم چگونه بود؟
سازمان نظام روانشناسی و مشاوره کشور، یک ساختار دولتی مانند بهزیستی نیست. ما در صف مستقیم خدماترسانی بالینی در صحنه حضور نداریم، بلکه در پشت صحنه ایفای نقش میکنیم. ماهیت اصلی فعالیت ما در حوزه زیرساخت تعریف میشود؛ به این معنا که ما در ارائه خدمات درمانی و روانی به مردم اقدامکننده نیستیم، بلکه وظیفه ما آمادهسازی، تربیت و نظارت بر نیروی انسانی است که این خدمات را ارائه میدهند. به بیان دقیقتر، محور فعالیتهای سازمان ما شامل آموزش، توانمندسازی، حرفهایسازی، اعطای مجوز فعالیت، ارزیابی صلاحیتها و آمادهسازی روانشناسان و مشاوران برای ورود به عرصه عمل است. صحنه در اینجا به معنای موقعیتهای بحران، جنگ یا حوادثی همچون جنگ تحمیلی اخیر است که در آنها تیمهای امدادی (مانند هلال احمر) یا خدمات شهری (مانند شهرداریها) حضور دارند. روانشناسان و مشاورانی که در این موقعیتها، خدمات روانشناختی به آسیبدیدگان ارائه میدهند، همان افرادی هستند که از طریق سازمان نظام روانشناسی و مشاوره کشور، گواهی صلاحیت علمی و حرفهای خود را دریافت کردهاند. بنابراین، اعتبار حضور این روانشناسان و مشاوران در صحنه، مبتنی بر مجوزی است که سازمان ما براساس معیارهای دقیق علمی و حرفهای به شایستگان اعطا میکند.
چه اقدامات هماهنگکنندهای برای بسیج نیروهای داوطلب و مراکز مشاوره در دوران جنگ رمضان انجام دادهاید؟
در خصوص آمادهسازی روانشناسان و مشاوران برای مداخلات در موقعیتهای بحرانی و خدماترسانی جهادی یا رایگان، هماهنگی و پشتیبانی این فرآیند برعهده سازمان بوده و هست. ما در کنار ارگانهای خطمقدم خدمترسانی قرار گرفتیم و به آنها کمک کردیم. البته باید تاکید کنم که سازمان نظام روانشناسی و مشاوره کشور گرچه در مأموریت اصلی خود موظف به ارائه خدمات مستقیم در صحنه نبود اما بیکار ننشست. با وجود این که مأموریت ما نظارت و پشتیبانی بود، ما ستاد جنگ را راهاندازی کردیم و توانستیم با تکیه بر شبکه گسترده اعضای خود (نزدیک به ۹۰ هزار عضو) و اعلام آمادگی در تارنمای سازمان، نیروهای داوطلب را بسیج کنیم.
یکی از نیازهای مردم در دوران جنگ و شرایط کنونی خدمات مشاورهای است، چه تعداد از اعضای شما پای کار بودهاند؟
از میان این ۹۰هزار عضو، حدود ۴۰درصد دارای مجوز فعالیت حرفهای هستند. بقیه اعضا دارای مدرک تحصیلی هستند اما هنوز موفق به کسب مجوز فعالیت حرفهای نشدهاند. با این حال، از حدود ۴۰هزار روانشناس دارای مجوز فعال، اعلام کردیم هر فرد یا مرکز مشاورهای تمایل به خدمترسانی رایگان و داوطلبانه به مردم داشته باشد، آمادگی خود را اعلام کند. در همین راستا، مراکز مشاورهای توانستند در سراسر کشور، خدمات رایگان را به جامعه هدف ارائه دهند.
آیا آماری از شهادت یا جانبازی روانشناسان و مشاوران در جنگ تحمیلی سوم دارید؟
سازمان نظام روانشناسی و مشاوره کشور متولی تمام روانشناسان و مشاوران در سطح کشور است. شوراهای استانی ما در تمام استانها اقدامات مهمی را در حوزه مدیریت بحران جنگ انجام دادهاند. همچنین، از روانشناسان و مشاورانی که خانوادهشان شهید شده یا آسیب دیدهاند یا اگر با تخریب مرکز مشاورهشان مواجه شدهاند، درخواست کردهایم تا برای ثبت اطلاعات دقیق، موضوع را به ما اطلاع دهند؛ هرچند هنوز جمعآوری کامل این اطلاعات انجام نشده است.
مسألهای که این روزها حتی در جهان به چشم آمده، افزایش اتحاد و همدلی بین مردم است، این اتفاق را چگونه میبینید؟
هرگاه کشورمان مورد تهدید بیرونی قرار گرفته همبستگی و اتحاد درونی را شاهد بودهایم. این پدیده در تاریخ ایران بارها اتفاق افتاده؛ از جنگ ۱۲روزه و جنگ اخیر گرفته تا دوران هشتساله دفاع مقدس. در همه این موارد، تهدید بیرونی عاملی شد تا مردم به سوی یکپارچگی گرایش پیدا کنند اما یکی از راهکارهای کلیدی برای حفظ این همبستگی، هدایت جامعه به سمت همگرایی است. گرچه اختلافنظرها همواره بخشی از بافت هر جامعهای بوده و هست اما توجه به دیدگاههای متنوع مردم در صحنههای مختلف، میتواند تعارضات درونگروهی را کاهش دهد. هرچه تعارضات داخلی یک جامعه کمتر شود، انسجام ملی آن بیشتر خواهد بود. همه جوامع، ازجمله جامعه ما، دارای اعتراضات یا جنبههای مطالبهگری از حاکمیت هستند. این پدیدهای جهانی است و مختص کشور ما نیست؛ شهروندان در تمام کشورها احتمال دارد نسبت به مسائل مختلف سؤال داشته باشند، مطالبهگر بوده و در صورت عدم پاسخگویی، حالت اعتراضی پیدا کنند. سطح این اعتراضات میتواند متغیر باشد؛ از سطح اولیهای مانند پرسش و درخواست، تا سطح بالاتری که در قالب مطالبات اجتماعی مطرحمیشود.
به نظرتان برای افزایش این اتحاد و همدلی چه باید کرد؟
هرچه سازوکارهای مطالبهگری در جامعه به شکل مناسب و ساختاریافته تقویت شود، تعارضات درونی کاهش یافته و فضا برای گفتوگو بازترمیشود. متأسفانه درجامعه ایران وحتی خارج ازشرایط جنگی به نظرمیرسد که آموزش و نهادینهسازی فرهنگ مطالبهگری سالم را نادیده گرفتهایم. اگر بخواهیم از منظر روانشناختی به این موضوع بنگریم، میتوان گفت برخی گاهی نگاهی سرزنشگر نسبت به جامعه دارند. در مقابل، جامعه نیز گاهی واکنشی مشابه یک کودک عصیانگر، عصبانی یا لجباز نشان میدهد. این در حالی است که اگر نگاهی حمایتگرانه و بالغانه را دنبال کنیم و با بهرهگیری از الیتهای اجتماعی اقدام کند، میتوان فضای سالمی ایجاد کرد. منظور از الیتها، افرادی ذینفوذ و صاحبمنصب نیستند که صرفا به خاطر جایگاه حکومتی سخن بگویند، بلکه شامل تمام افراد تأثیرگذار جامعه میشود؛ از سلبریتیها گرفته تا دانشمندان و اندیشمندان. حضور این افراد میتواند به ایجاد گفتمانهای سازنده کمک کند و جامعه را به سمت همگرایی بیشتر درونی سوق دهد. قطعا چنین رویکردی، احساس بهتری را هم برای حاکمیت و هم برای جامعه به ارمغان خواهد آورد.
چه اختلالات روانشناختی در دوران جنگ یا در روزهای آینده، شهروندان را تهدید میکند؟
افرادی که در نزدیکی نقاط انفجار قرار داشتهاند، عزیزانشان را از دست دادهاند و زندگی و خانهشان دچار آسیب شده است، با مشکلات روحی و روانی بیشتری دستوپنج نرم میکنند که در بلندمدت امکان دارد به مسائل جدیتری دامن بزند. اما فراتر از این گروه آسیبدیده، کل جامعه ما نیز درگیر وضعیت بلاتکلیفی و تعلیق است؛ وضعیتی که نه جنگ است و نه صلح. ترکیب این حس با آشفتگیهای اقتصادی ناشی از این وضعیت، قطعا آثار روانشناختی جدی را در پی خواهد داشت.
و برای برطرف کردن این مسأله چه باید کرد؟
هرچه بیشتر بر جنبههای روانشناختی، شادیبخشی وعادیسازی زندگی درسطح جامعه تمرکز کنیم، میتوانیم کمک موثری به کنترل آسیبهای جدیتر داشته باشیم.