همچنین خانم عاشور مترجم کتاب «خورشید در سایه» نیز هست که زندگینامه و خاطراتی از شهید عماد مغنیه است بهقلم الهه آخرتی. متاسفانه در فاصله انجام، تنظیم و انتشار این مصاحبه و پیادهسازی آن، مطلع شدیم که پدرشان هم در جریان حملات رژیم صهیونیستی به جنوب لبنان به شهادت رسیدند.
خانم عاشور؛ در جریان شایعاتی که اخیرا در مورد روابط دو کشور مطرح شد، هستید. لطفا برایمان از پیشینه برادری ایران و لبنان بگویید.
در مورد اتفاقات اخیر و موضوعی که مطرح شد باید بگویم که ارتباط قوی بین لبنان و ایران برای امروز و دیروز نیست و از همان روزهایی که حضرت امام (ره) برای کمک به لبنان، نیرو فرستادند، این رابطه شکل گرفته است.
حتما میدانید که لبنان مستعمره فرانسه بوده و شیعیان لبنانی همیشه در سختی قرار داشتهاند تا اینکه امام موسی صدر آمد و هسته مقاومت را تشکیل داد و بعد هم چون حضرت امام (ره) این نکته را وظیفه میدانست که به مسلمانان لبنان باید کمک شود، باعث تقویت مقاومت شدند تا جاییکه شیعیان لبنان به قدرت بزرگی در لبنان رسیدند و امروز جامعه شیعیان، دیگر آن جامعه مستضعف نیست و الحمدالله «حزبالله» به قدرتی رسید که حرف اول را در لبنان میزند. البته که طیکردن این مسیر حتما با سختیها و درگیریهای بسیاری همراه بوده است. پس لطفی که حضرت امام (ره) به ما کرد، هیچکس نکرد. ما خودمان را مدیون ایران میدانیم و ایران برای ما حکم مادر را دارد و این رابطه از برادری گذشته است.
از تاثیر جنگ ایران و شهادت حضرت آقا بر مردم لبنان برایمان بگویید.
همانطور که گفتم ما ایران را از خودمان جدا نمیدانیم و بهعنوان یک کشور دیگر که حالا در آن جنگی شکل گرفته است، نمیبینیم. شاید این حرف من را باور نکنید ولی این حس تکتک شیعیان لبنان است؛ ما هیچوقت حسی که به ایران داریم را حتی به دولت لبنان نداشتهایم چون دولت لبنان هرگز به مردم جنوب رسیدگی نکرد. ما هنوز که هنوز است در جنوب لبنان فقط روزی دو ساعت برق دولتی داریم و مردم با موتوربرق نیازشان را برطرفمیکنند. جنگ رمضان باعث شده مردم لبنان احساس کنند خودشان در خطر هستند و بهخاطر همین، دو روز بعد از ایران، لبنان هم وارد جنگ شد تا به دنیا ثابت کند جنگ در ایران و لبنان با هم فرقی ندارد.
این جمله معروف «ایران و العراق لایمکن الفراق» در مورد ایران ولبنان هم صدق میکند و ما دو ملت و دو کشور نیستیم. درست است که جغرافیای ما از هم دور است اما همه ما در یک کشتی هستیم!
اگر شما در کشتی انقلاب بزرگ شدهاید، بدانید که ما هم از ابتدا با شما در این کشتی هستیم و این رابطه چیزی نیست که با یک حرف و یک اتفاق بخواهد خراب شود و ما ذرهای فکر کنیم که ایران ما را رها کرده است.
حتما میدانید که مردم لبنان یک حس و علاقه خاصی نسبت به حضرت آقا داشتند و دارند. شهادت آقا برای ما خیلی سنگین، حتی سنگینتر از شهادت سیدحسن بود. شما میدانید سیدحسن برای ما همهچیز بود اما ایشان همیشه توصیه میکرد: «گوشتان به حرف آقا باشد.» در جنگ ۳۳روزه، پشت سیدحسن به حرف حضرتآقا گرم بود. ایشان فرموده بود: «شما پیروز میشوید.» و همین جمله کافی بود که سیدحسن و بچههای حزبالله محکم بایستند و بجنگند چون به حرف حضرت آقا اعتقاد راسخ داشتند.
کمی از خانواده و برادرتان برایمان بگویید.
برادرم سیدمرتضی عاشور یک بسیجی ۲۶ ساله بود. او مثل همه جوانهای لبنان زندگی میکرد، تفریح داشت و صاحب یک موتورفروشی بود. سال گذشته با شروع جنگ بهعنوان نیروی بسیجی در بخش موشکی حزبالله فعالیتش را آغاز کرد و بعد از ۴۰ روز مجاهدت مزدش را با شهادت گرفت. ازدستدادن عزیزان خیلی سخت است اما شهدا به انسان آرامشی میدهند که نمیتوان زیاد بیتابی کرد و این غم را در سینه نگه داشت. دقیقا همانروزی که خبر شهادت برادرم را به من دادند، من در یک مدرسه دخترانه قرار سخنرانی داشتم. مدیر مدرسه با تعجب گفت: «شما چطور میتوانید صحبت کنید وقتی تازه خبر شهادت برادرتان را شنیدهاید؟» من گفتم الان وظیفه من گریه نیست. من الان یک وظیفه دیگری دارم. با گریه اتفاقی نمیافتد. اینکه اینجا دخترهای کم سنوسال را آگاه کنم، از گریه واجبتر است. در مورد خانواده هم باید بگویم من در خانوادهای بزرگ شدهام که اکثر عمهها و عموهایم کمونیست بودند و برای شما بگویم که تنهافرد مذهبی این خانواده، پدر من است که کوچکترین فرزند خانواده است.
عموی من در کویت زندگی میکرد. زندگی خوب و مرفهی هم داشت اما پسرش از خانواده جدا شد و به لبنان آمد. آنجا تنها زندگی میکرد و مغازهای اجاره کرده بود. میخواهم بگویم با اینکه این خانواده غیرمذهبی بودند اما این بچه با دل خودش آمده بود وسط میدان و بهخاطر وطنش به حزبالله پیوست و شهید هم شد. ما در این خانوادهای که خیلی هم مذهبی نیستند، در تمام این سالها ۹ شهید دادهایم. حتی یکی از اقوام ما که خانمی بیحجاب است، از نوجوانی به مقاومت کمک کرده و با همین پوشش خود، برای جبهه حزبالله کلی سلاح جابهجا کرده، حتی چندین بار دستگیر شده و مجددا توسط نیروهای سازمان ملل آزاد شده است.
شما در لبنان چگونه توانستید بر غم فراق سیدحسن نصرالله غلبه کنید؟
ما هم مثل شما به خاطر شرایطمان در لبنان، غم شهادت سیدحسن را تا مدتها در دلمان نگه داشتیم و این وظیفه همه ما بود که در میدان باشیم. باید آرامشمان را حفظ میکردیم؛ هم بهخاطر بچهها هم بهخاطر اتحاد در جبههمقاومت!
در حال حاضر هم از یک طرف اسرائیل ما را میزند، از یک طرف خائنترین افراد در دولت لبنان بر سر کار هستند؛ افرادی که مانع آتشبس در جنوب لبنان میشوند و پشت اسرائیل ایستادهاند تا حزبالله را نابود کنند. لبنان مثل ایران نیست و یک کشور فروپاشیده و پر از تناقض است اما شما میبینید که حتی مسیحیان هم علاقه خاصی به سیدحسن داشتند چون ایشان کاری کرد که ما همه زیر پرچم حزبالله باشیم و معنی اینکه باید خودمان را زیر این پرچم نگه داریم و این اتحاد مقدسی را که حضرت آقا هم مکررا بر آن تاکید میکردند حفظ کنیم، کاملا درک میکنیم. ما میدانیم که دشمن منتظر تفرقه ما است. شما هم باید صبوری کنید و حول محور اتحاد ملی، دور هم جمع شوید.
بانوان ایرانی و مواجهه آنها با مقاومت
من یکجورهایی ایرانی شدهام و خودم را ایرانی میدانم. خانمهای ایرانی همیشه پرچمشان بالاست. متاسفانه رسانه خیلی زنهای ایران را تضعیف میکند و تمدن را فقط درروسری نپوشیدن میداند درحالی که خانمهای ایرانی با ورود در همه عرصهها و رشدی که دارند، خلاف این را ثابت کردهاند. خواهشی که از همه شما خواهرانم دارم این است که برای بچههای لبنان دعا کنید. آنها با ایمان به راه نصرالله و وعده نصرت الهی از زیرخرابههایی که دشمن صهیونی در جنوب لبنان بهجای میگذارد، بهمدد امام زمان(عج) بیرون میآیند و در اخبار میبینید که چه ضربههای سنگینی به دشمن میزنند.
حتما شما هم تشییع میلیونی «سیدحسن نصرالله» در لبنان را بهخاطر میآورید و از طریق شبکههای اجتماعی، علاقه آحاد مردم این کشور را به این شخصیت رصد کردهاید و اقرار میکنید که «سید مقاومت» نیز محبوب همه اقشار جامعه بود؛ بیحجاب و باحجاب... واقعا هم شخصیتهایی مثل سیدحسن نصرالله و امام موسی صدر برای خاک لبنان برکت بودند.
لبنانی که در طول تاریخ، همواره شاهد حضور داغترین شیعیان، تندترین سنیها و مارونیها بوده و هست و ۱۷طایفه در لبنان ساکنهستند.
امام موسی صدر همواره برای آشتیدادن این اقشار متفاوت، تلاش میکرده و مردم نیز قدر او را میدانستند و هنوز هم با وجود همه سختیها همدیگر را به اتحاد و دوری از تفرقه توصیه میکنند! چرا که تجربیات تاریخی تلخ به آنها ثابت کرده است دشمن همواره منتظر کلیدخوردن پروژه تفرقه بین آحاد یک ملت است تا ضربه نهایی را به آن ملت بزند!