
اول: سایه امواج دو توهم بر سر مذاکرات افتاده است؛ نخستین توهم، توهم غربی است که به ویژه دونالد ترامپ و راستگرایان تندرو در غرب به آن گرفتار شدهاند. این توهم ناشی از پیروزیهای بیوقفه غرب در سدههای اخیر برای تاسیس پادشاهی جهانی خود بهکمک قدرت سخت و سرنیزه و قدرت نرم و نیرنگ و فریب است. غرب برای رسیدن به این نقطه که در آن قرار دارد راه بلند و دشواری را پیموده است. این راه از جنگهای صلیبی با زمینهسازیهای قبلی در شبهجزیره ایبری آغاز شد و سپس نوبت درهمشکستن برج و باروی تمدن اسلامی فرا رسید و بعد دینزدائی اروپا در عین استفاده ابزاری از کلیسا برای تثبیت قدرت در اروپا و فتح آسیای جنوب شرقی و آفریقا و قاره آمریکا در دستور کار قرار گرفت که منجربه تاسیس مذاهب استعماری در دو دین آسمانی مسیحیت و اسلام نیز شد و آنگاه اسلامزدائی خونین قاره اروپا و قتلعام مسلمانان شبهجزیره ایبری به اجرا در آمد و آنگاه تاریخ، بهحرکت درآمدن ارابه جهانگشائی و استعمار با پرچمهای پرتقال، اسپانیا، هلند، فرانسه، انگلیس و آمریکا را مشاهده کرد و در آینده اگر بتوانند به این حرکت ادامه دهند، هنوز پرچمهای دیگری مانند پرچمهای کانادا و استرالیا و... در دست دارند. خود تاسیس ایالات متحده آمریکا کار کوچکی نبوده که غرب موفق به انجام آن شده است: فتح یک قاره جدید و قتل عام ساکنان آن و تاسیس یک کشور بزرگ بر ویرانههای تمدنهای بزرگ اینکاها و مایاها کار چندان کوچکی نیست. این پیروزیها زمینهساز یک توهم عمیق غربی شده و آن توهم چنین است: «انسان غربی، تافته جدابافتهای است که پیروزی جزء تفکیکناپذیر آن است» اتفاقا تولد این توهم نقطه آغاز مسیر پایان قدرتهای جهانی است. اصولا تاسیس یک واحد سیاسی جدید توسط انگلیس در فلسطین اشغالشده بر پایه همین توهم شکل گرفت. اگر تاسیس ایالات متحده آمریکا با اشغال خانه و کاشانه ساکنان اصلی آن امکانپذیر شده، چرا نباید تکرار این تجربه در فلسطین اشغالشده امکانپذیر باشد؟ در حقیقت ایالات متحده آمریکا و اسرائیل، اجرای یک الگو در دو نقطه و تولد دو فرزند از یک رحم و در دامن یک مادر است. ایالات متحده آمریکا، «اسرائیل بزرگ» است و اسرائیل هم «آمریکای کوچک» است. هردو مثل هم در دامن یک مادر بهوجود آمدهاند و هردو رابطه خونی و ساختاری با غرب دارند و هردو از مادری دلسوزانه غرب برخوردار بودهاند کما اینکه کانادا و استرالیا هم فرزندان دیگر همین مادرند.
توهم دوم، توهم شرقی است که تصویر توهم غربی در آئینه ذهن انسان شرقی است. براساس این توهم بعضی از انسانهای متوهم در شرق براساس شکستهای متوالی شرق از غرب در قرون اخیر به این پیشداوری رسیده و به آن ایمان آوردهاند که شکست جزء ذاتی سرنوشت شرق است و برای گریز از این شکست باید به دامن غرب آویخت تا از ریزهخوری سفره غرب بهرهمند شد و یا شاید تصور میکنند غرب میتواند آنها را به فرزندخواندگی بپذیرد و در آغوش لطفش بگیرد و بنوازد. این جریان از دیرباز در این کشور نیز طرفدار داشته است؛ هم طرفداران با فکل و هم طرفداران بیفکل و حتی با عبا و عمامه. از تقیزاده بگیرید که میگفت از فرق سر تا نوک پا باید فرنگی شد تا رهبران و پیروان تشیع انگلیسی. اتفاقا بعضی از طرفداران بیفکلش سابقه آخوندی و آخوندزادگی هم دارند. مثل خود تقیزاده و بعضی از رهبران حزب توده که از یک مکتب غربی برای رویاروئی با غرب استفاده میکردند. علت اشتباه این گروه عدم درک صحیح ریشه شکستهای مسلمانان است. علت شکستهای مسلمانان نه دوری از غرب که دوری از اسلام بوده است. مسلمانان هرگاه به اسلام روی آوردند پیروز شدند و از نقطه نزدیک به صفر قدرت به اوج قدرت رسیدند نظیر آنچه در عصر پیامبر رخ داد و یا در دورههای دیگر برای آل بویه، فاطمیان مصر و دوره شاهاسماعیل و شاهطهماسب صفوی رخ داد و هرگاه از اسلام دور شدند و به دامن غرب آویزان شدند و مثل شاهعباس دست توسل به دامن کبریائی غرب گرفتند تا برادران شرلی را به امدادشان بفرستد، مقدمه شکستهای متوالی شدند. امروز نیز ما وارث شکستهای متوالی آنها در آسیای مرکزی و قفقاز و بحرین و نقاط دیگر هستیم. ما در مذاکره با غرب هرگاه که با توهم شرقی از سیادت غرب شرکت کردهایم، شکست خوردهایم و جدیدترینش در مذاکرات برجام بود. رفتیم و گشتیم و گفتیم و شنیدیم و از اینکه اجازه دادند یک غنیسازی حداقلی داشته باشیم خرسند و شادکام برگشتیم که ترامپ آمد و کاغذ برجام را در دست گرفت و پاره کرد. و هرگاه با توکل بر خدا و ایمان به قرآن مجید عمل کردیم پیروز شدیم مانند پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و حزبالله در لبنان و انصارالله در یمن و... و یا حداقل شکست نخوردیم مانند مذاکرات اسلامآباد که با وساطت و ماموریت فرمانده ارتش پاکستان برای میانجیگری صورت گرفت.
دوم: دیگر همه باید شیر فهمشده باشیم که امروز آمریکا برای حفظ موقعیت جهانی خود نیازمند ابراز وجود قدرتمندانه در جهان است. آمریکای ترامپ نمیتواند زار بزند و پیروزی را التماس کند چون این کار به معنی اعلام شکست مطلق است نه ابراز قدرت ولی اگر میتوانست به ما اعتماد کند که رازش را برملا نمیکنیم، زار میزد و از ما یک پیروزی نمادین را تقاضا میکرد. شک نیست اگر به آمریکا اعتماد کنیم و زیر بازویش را بگیریم و بلندش کنیم، اولین کسی که قربانی جشن پیروزیاش خواهد بود خود ما هستیم. ما در نقطهای از تاریخ ایستادهایم که اجازه نداریم به مستضعفان جهان خیانت کنیم و استکبار را از چالهای که خودش کنده و در آن افتاده بیرون بکشیم. باید با توکل کامل به خداوند و با تمسک به قرآن مجید، راه مجد مجدد مسلمانان را در تاریخ بگشائیم و بهپیش برویم.
سوم: ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران، برادر مجاهد دکتر پزشکیان و مذاکرهکنندگان محترم بهویژه برادر مجاهد دکتر قالیباف و برادر مجاهد دکتر عراقچی بهتر است از موضع بالاتری در تعاملات و مذاکرات احتمالی آینده و یا در اعلام نظریات کنونی حرکت کنند. وقتی او با آن سابقهای که همه میشناسند دم از حقوق بشر در ایران میزند، شما چرا پرونده نقض حقوق بشر در آمریکا را روی میز مذاکرات نمیگذارید؟ اگر شما از حقوق اقلیتها نظیر سیاهپوستان، سرخپوستان، رنگینپوستان، مسلمانان یا کاتولیکها در ایالات متحده آمریکا دفاع نکنید پس چهکسی دفاع خواهد کرد؟ او بحث غنیسازی صفر را مطرح میکند، شما چرا بحث سلاحهای اتمی آمریکا را مطرح نمیکنید و نگرانی بشریت را از زرادخانه اتمی آمریکا پیش نمیکشید؟ او از حقوق زنان و کودکان حرف میزند، شما چرا مساله پرونده کشتار زنان و کودکان در ایالات متحده را مطرح نمیکنید؟ آیا بشریت نباید نگران کشتار زنان و کودکان بومیان آمریکا و یا مخالفین حاکمین آمریکا نظیر فرقه داوودیه باشد؟ درباره زنان و کودکان ویتنام چطور؟ کشتار زنان و کودکان فلسطینی چطور؟ دختران و پسران مظلوم میناب چطور؟ به کارشناسان دستور بدهید این پروندهها را باز و تکمیل کنند و اطلاعات لازم را جمعآوری کنند و این پروندهها را روی میز مذاکرات بگذارید. بعضی میفرمایند آنها به حرفهای ما گوش نمیدهند؛ بسیارخب، بنا نیست شما هم به حرفهای آنها گوش دهید ضمن آنکه گوش بشریت برای شنیدن حرفهای شما که حرف دل همه مردم جهان است، باز است.
دروازه بان اسبق تیم ملی در گفت و گو با جام جم آنلاین ؛
بازیکن تیم 98 در گفت و گو با جام جم آنلاین ؛