برآورد تلخ در تل‌آویو؛ سیگنال‌های فروپاشی بازدارندگی در بحبوحه منازعات منطقه‌ای

اظهارات اخیر نیر دوری، کارشناس اسرائیلی در شبکه ۱۲ تلویزیون این رژیم، نه تنها بازتابی از وضعیت میدانی، بلکه نمایانگر یک نقطه عطف روانی و استراتژیک در ارزیابی‌های داخلی تل‌آویو نسبت به موازنه قدرت منطقه‌ای است.
کد خبر: ۱۵۴۷۲۴۶
نویسنده نیروانا مهرآیین

پذیرش تلویحی «شکست در قمار» و «خارج شدن اوضاع از کنترل»، که صراحتاً از سوی دوری بیان شد، سیگنال‌های هشداردهنده‌ای را در مورد فرسایش مفهوم بازدارندگی اسرائیل و ناپایداری راهبرد‌های کلان آن در مواجهه با محور مقاومت ارسال می‌کند.

 این اعتراف، زمانی اهمیت بیشتری می‌یابد که در بستر بحران‌های هم‌زمان منطقه‌ای و محدودیت‌های منابع راهبردی مانند ذخایر موشک‌های رهگیر، مطرح می‌شود. ارزیابی دوری مبنی بر «تاب‌آوری حداکثر یک هفته تا ده روزه» و «تمایل به پایان زودهنگام جنگ»، نمایانگر فشار فزاینده‌ای است که بر ارکان تصمیم‌گیری در تل‌آویو وارد می‌شود.

این فشار، ترکیبی از ملاحظات نظامی، اقتصادی و روانی است. از منظر نظامی، ادامه جنگ فراتر از این بازه زمانی، با توجه به محدودیت منابع و عدم دستیابی به اهداف اولیه (مانند توقف غنی‌سازی اورانیوم یا تغییر رژیم در ایران)، به معنای ورود به یک چرخه فرسایشی بی‌نتیجه خواهد بود. در چنین شرایطی، راهبرد «جنگ تا پیروزی» که معمولاً با هدف بازسازی بازدارندگی و بازگرداندن هژمونی منطقه‌ای دنبال می‌شود، جای خود را به «مدیریت شکست» و «فرار از تحمیل هزینه‌های بیشتر» می‌دهد. این تغییر رویکرد، نشان‌دهنده شکاف میان اهداف اعلام‌شده و قابلیت‌های اجرایی در بلندمدت است.

پیچیدگی راهبردی که دوری به آن اشاره می‌کند، بیش از همه در بحران شمال، یعنی تقابل با حزب‌الله لبنان، متجلی است. فقدان یک «راه‌حل خوب» برای این جبهه، بیانگر آن است که سیاست‌های تلافی‌جویانه یا حملات پیشگیرانه، نتوانسته‌اند موازنه قدرت را به نفع اسرائیل تغییر دهند. حزب‌الله، با استفاده از تاکتیک‌های جنگ نامتقارن و توانایی‌های موشکی خود، موفق شده است عملاً جبهه شمالی را به یک «منطقه خاکستری» تبدیل کند؛ وضعیتی که در آن، هرگونه اقدام نظامی گسترده اسرائیل، می‌تواند با واکنش‌های شدیدتر و هزینه‌های غیرقابل‌تحمل مواجه شود. این امر، مفهوم «عملیات محدود» یا «پاسخ هدفمند» را در عمل بی‌اثر ساخته و اسرائیل را در یک استراتژی انفعالی گرفتار کرده است.

اعتراف به «باختن قمار» و «عدم کنترل اوضاع»، بازتابی از درک عمیق‌تر نسبت به تغییر پارادایم منطقه‌ای است. محور مقاومت، با اتکا به یک شبکه راهبردی متشکل از بازیگران دولتی و غیردولتی، توانسته است یک «اتحاد استراتژیک سیال» را شکل دهد که در آن، اهداف مشترک بر اختلافات تاکتیکی اولویت یافته است. این محور، با استفاده از ابزار‌های متنوعی از جمله جنگ نیابتی، دیپلماسی عمومی، و عملیات روانی، توانسته است مفهوم «بازدارندگی متقابل» را به سطحی جدید ارتقا دهد؛ به این معنا که هرگونه اقدام تهاجمی از سوی اسرائیل، با تهدیداتی در جبهه‌های متعدد و با سطوح مختلف درگیری مواجه خواهد شد. نکته حائز اهمیت دیگر، «محدودیت ذخایر موشک‌های رهگیر» است.

این محدودیت، نشان‌دهنده فشاری است که سیستم دفاع موشکی اسرائیل، که یکی از ستون‌های اصلی راهبرد بازدارندگی آن محسوب می‌شود، در رویارویی با حجم بالای پرتابه‌ها تجربه کرده است. این امر، نه تنها قابلیت دفاعی اسرائیل را در کوتاه‌مدت کاهش می‌دهد، بلکه ضرورت بازنگری در هزینه‌های بالای حفظ این سیستم‌ها و جستجوی راهکار‌های پایدارتر برای مدیریت منازعات منطقه‌ای را برجسته می‌سازد. در نهایت، این اعتراف تلویحی به شکست، بیش از آنکه یک تحلیل نظامی صرف باشد، نشان‌دهنده بحران عمیق‌تر در «روایت‌پردازی راهبردی» اسرائیل است. روایتی که بر اساس آن، پیروزی‌های سریع و قاطع، بازدارندگی مطلق، و برتری فناوری نظامی بنا شده بود، اکنون با واقعیت‌های پیچیده و چندوجهی منازعات منطقه‌ای در تضاد قرار گرفته است.

این شکاف میان روایت و واقعیت، می‌تواند به تضعیف روحیه داخلی، افزایش فشار افکار عمومی، و در نهایت، تشدید تردید‌ها در مورد کارایی سیاست‌های امنیتی دولت منجر شود. فتح خیبر، در این معنا، نه یک پیروزی نظامی، بلکه نمادی از شروع یک فرآیند بازنگری اجباری در محاسبات راهبردی در تل‌آویو است.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها