گواردیولا چگونه برترین مربی تاریخ شد؟

گزارشهایی مانند آنچه در گاردین منتشر شده، با اشاره به احتمال «خرید زمان» و حتی طرح سناریوهای اشغال نظامی، به ماهیت فریبکارانه استراتژیهای قدرتهای استکباری اشاره دارد. این تاکتیک، که در ادبیات روابط بینالملل ذیل «دیپلماسی قهرآمیز» یا «فریب استراتژیک» طبقهبندی میشود، زمانی به کار گرفته میشود که قدرت مسلط، توانایی یا مشروعیت لازم برای تحقق اهدافش از طریق ابزارهای صریح را از دست داده است. تاریخ روابط بینالملل، به خصوص در دوران جنگ سرد و پس از آن، گواه آن است که چگونه ادعاهای مبنی بر «اشاعه دموکراسی» یا «تأمین امنیت» در عمل بهانههایی برای مداخلهجویی و پیشبرد منافع خاص بودهاند. دروغهای تاریخی، از توجیه جنگ ویتنام گرفته تا ادعاهای مربوط به سلاحهای کشتار جمعی در عراق، همگی نشانههایی از این الگوی رفتاری هستند.
انتقادات داخلی در آمریکا، مانند آنچه از سوی نیک فونتس مطرح میشود، نیز بر این واقعیت صحه میگذارد. تحلیلهایی که نشان میدهند جنگها به نفع «اسرائیل» یا «امپراتوری» است و منابع آمریکا را تحلیل میبرد، ریشه در ارزیابیهای علمی از ناکارآمدی و هزینههای بالای سیاست خارجی تهاجمی و مبتنی بر فریب دارد. این دیدگاهها، که در چارچوب نظریههای «ضد امپریالیسم» یا «واقعگرایی انتقادی» قابل بررسی هستند، به خوبی نشان میدهند که چگونه منافع گروهی خاص میتواند بر منافع عمومی و حتی بقای خود ملت تأثیر منفی بگذارد.
در برابر این تاریخچه دروغ و فریب، پنج شرط ایران نه تنها یک موضع سیاسی، بلکه یک منشور علمی برای برقراری صلح پایدار است:
1. **پایان تجاوز و ترور:** این شرط، با اتکا به اصول بنیادین حقوق بینالملل و منشور ملل متحد، خواستار توقف کامل اقدامات غیرقانونی و خشونتآمیز است. عدم پذیرش این شرط، به معنای مشروعیت بخشیدن به تجاوز و نقض آشکار قوانین بینالمللی است.
2. **ایجاد شرایط عینی برای عدم تکرار جنگ:** این بعد، ریشه در نظریههای «صلح پایدار» و «حل منازعات» دارد که بر لزوم رفع علل ریشهای درگیریها تأکید میکنند. صرف توقف شلیک گلوله، بدون پرداختن به دلایل اصلی منازعه، راه به جایی نخواهد برد.
3. **پرداخت تضمینشده غرامت:** این اصل، مبتنی بر مسئولیتپذیری دولتها در قبال اقدامات خود است که در حقوق بینالملل نیز مورد تأکید قرار گرفته است. جبران خسارات، نه تنها جنبه حقوقی، بلکه بار روانی و سیاسی مهمی در جهت ترمیم روابط ایفا میکند.
4. **خاتمه جنگ در همه جبههها و برای همه گروههای مقاومت:** این شرط، نمایانگر رویکردی جامعنگر به امنیت منطقهای است که فراتر از منافع صرف یک یا چند کشور، به دنبال ایجاد ثبات در گستره وسیعتری است. این امر با نظریههای «امنیت جمعی» و «وابستگی متقابل» همخوانی دارد.
5. **به رسمیت شناخته شدن حق حاکمیت ایران بر تنگه هرمز:** این شرط، تأکیدی بر حقوق مسلم حاکمیتی دولتها بر مناطق استراتژیک خود است که جزء لاینفک امنیت ملی هر کشور محسوب میشود. عدم پذیرش این حق، به معنای نادیده گرفتن حاکمیت ملی و ایجاد تنشهای پایدار است.
ایران با ارائه این شروط، ضمن افشای ماهیت فریبکارانه برخی پیشنهادها، چارچوبی علمی و مبتنی بر اصول حقوقی و نیازهای واقعی منطقه برای برقراری صلحی عادلانه و پایدار ارائه داده است. این منشور صلح، در برابر تاریخچه طولانی دروغ و فریب، به مثابه نوری درخشان عمل میکند و نشان میدهد که راهبرد اصلی، نه تکیه بر وعدههای واهی، بلکه بر پایبندی به اصول و منافع ملی بنا نهاده شده است.
گواردیولا چگونه برترین مربی تاریخ شد؟
خرید و فروش غیرقانونی انواع حیوانات و پرندگان کمیاب ادامه دارد
«جامجم» در گفتوگو با رئیس سازمان نظام پزشکی نقش موثر کادر درمان در جنگ رمضان را بررسی کرد