تهدید یا توافق؟ معمای آمریکا

در آستانه دور تازه گفت‌وگوهای ایران و آمریکا که قرار است روز پنجشنبه برگزار شود، فضای دیپلماسی هسته‌ای وارد مرحله‌ای تعیین‌کننده شده است. نشانه‌ها حاکی از آن است که دو طرف با پیشنهادهای مشخص وارد میز مذاکره خواهند شد؛ اما آنچه بیش از هر چیز اهمیت دارد، تفاوت آشکار در انسجام مواضع تهران و وضعیت متزلزل تصمیم‌سازی در واشنگتن است.
کد خبر: ۱۵۴۴۵۳۴
نویسنده مسعود رضایی | تحلیلگر مسائل سیاسی
 
از منظر جمهوری اسلامی ایران، چارچوب مذاکرات کاملا تعریف‌شده و غیرقابل تفسیر دوگانه است. اصل بنیادین در این چارچوب، حفظ احترام متقابل، تأمین منافع ملی و پایبندی به حقوق تثبیت‌شده ایران در نظام حقوقی بین‌المللی است. تهران به‌صراحت اعلام کرده که «غنی‌سازی صفر» را نمی‌پذیرد و غنی‌سازی را در چارچوب معاهده منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای (NPT) حقی مسلم برای خود می‌داند. این موضع نه یک تاکتیک مقطعی، بلکه امتداد راهبردی حقوقی و فنی است که در سال‌های گذشته بارها در سطوح مختلف رسمی تکرار شده است. ایران علاوه بر رد غنی‌سازی صفر، مرزبندی روشنی درباره دامنه مذاکرات ترسیم کرده است. موضوعات موشکی و مسائل منطقه‌ای اساسا خارج از دستور کار مذاکرات هسته‌ای تعریف شده‌اند. حتی گزارش‌هایی منتشر شد مبنی بر این‌که وزیر امور خارجه، در مواجهه با بسته‌ای که حاوی مباحث مرتبط با برنامه موشکی بود، از گشودن آن خودداری کرده است؛ اقدامی که بیش از آن‌که نمادین باشد، حاوی پیامی روشن به طرف مقابل بود: هرگونه تلاش برای گسترش دامنه مذاکرات فراتر از توافق اولیه با پاسخ منفی مواجه خواهد شد. در عین حال، موضع ایران انعطاف‌ناپذیر مطلق نیز نیست. تهران اعلام کرده آمادگی دارد درباره «میزان و سطح غنی‌سازی» در چارچوب نیازهای واقعی کشور گفت‌وگو کند؛ نیازهایی شامل تأمین سوخت نیروگاه‌های برق هسته‌ای، سوخت رآکتور تحقیقاتی تهران و تولید رادیوداروها. پذیرش نظارت‌های قانونی، بی‌طرفانه و حرفه‌ای آژانس بین‌المللی انرژی اتمی نیز در همین چارچوب قابل بررسی دانسته شده است. به بیان دیگر، ایران میان «حق غنی‌سازی» و «سطح عملیاتی آن» تفکیک قائل است؛ اولی را غیرقابل مذاکره و دومی را قابل تنظیم در چارچوب یک تفاهم متوازن می‌داند. در سوی دیگر، شواهد حاکی از نوعی ناهماهنگی در مواضع ایالات متحده است. دولت ترامپ و تیم مذاکره‌کننده‌اش طی هفته‌های اخیر پیام‌هایی متناقض ارسال کرده‌اند: از یک سو تهدید به تشدید فشار و حتی اعزام ناوهای نظامی به منطقه و از سوی دیگر تأکید بر تمایل به توافق. این نوسان رفتاری، بیش از آنکه نشانه یک راهبرد پیچیده باشد، از نگاه برخی تحلیلگران بیانگر سردرگمی در تعیین مسیر نهایی است. تهدید نظامی، از جمله اعزام شناورهای آمریکایی به آب‌های منطقه، ظاهرا با هدف افزایش فشار روانی انجام شده است. اما در مقابل ایران نه‌تنها عقب‌نشینی نکرد بلکه بر مواضع خود تأکید ورزید و این موجب شد این ابزار کارایی مورد انتظار را نداشته باشد. حتی اظهارات چهره‌هایی نزدیک به تیم مذاکره‌کننده آمریکا نشان می‌دهد که واشنگتن از عدم تأثیرگذاری این نمایش قدرت دچار نوعی بن‌بست ذهنی شده است. واقعیت آن که گزینه جنگ برای آمریکا، با توجه به برآوردهای نظامی و سیاسی، پرهزینه و پرریسک ارزیابی می‌شود. هرگونه درگیری گسترده با ایران می‌تواند به تقابلی منطقه‌ای و طولانی‌مدت تبدیل شود که تبعات انسانی، مالی و ژئوپلیتیک سنگینی به همراه خواهد داشت. افزون بر این، رئیس‌جمهور آمریکا با توجه به وعده‌های انتخاباتی خود، با محدودیت‌های داخلی جدی در پذیرش چنین هزینه‌هایی روبه‌رو است. از سوی دیگر، عقب‌نشینی آشکار از تهدیدهای قبلی نیز می‌تواند به تضعیف اعتبار سیاسی دولت او بینجامد. این دوگانگی، کاخ سفید را در وضعیتی میان «ناتوانی از جنگ» و «ناتوانی از عقب‌نشینی کامل» قرار داده است. عامل دیگری که بر پیچیدگی تصمیم‌سازی در واشنگتن افزوده، نگرانی متحدان منطقه‌ای آمریکاست. ایران اعلام کرده در صورت بروز جنگ، دامنه پاسخ صرفا به اهداف مستقیم آمریکایی محدود نخواهد بود و تمامی پایگاه‌ها و مراکز مرتبط با آمریکا در منطقه در معرض پاسخ قرار خواهند گرفت. چنین سناریویی، کشورهای میزبان پایگاه‌های آمریکایی و همچنین رژیم صهیونیستی را در موقعیتی آسیب‌پذیر قرار می‌دهد. بر اساس برآوردهای نظامی منتشرشده در محافل غربی، هرگونه جنگ احتمالی می‌تواند با شلیک گسترده موشک‌ها و پهپادها به زیرساخت‌های حیاتی در منطقه همراه شود. تجربه درگیری‌های محدود پیشین نشان داده که توان بازدارندگی موشکی ایران به سطحی رسیده که نمی‌توان آن را نادیده گرفت. همین واقعیت، محاسبات آمریکا و شرکایش را پیچیده‌تر کرده است. در چنین شرایطی، متحدان منطقه‌ای واشنگتن نیز خواهان پرهیز از سناریوی جنگ فراگیر هستند؛ چراکه هزینه‌های آن به‌طور مستقیم متوجه آنها خواهد بود. مجموع این عوامل نشان می‌دهد که مذاکرات پیش‌رو نه صرفا یک گفت‌وگوی فنی درباره درصد غنی‌سازی، بلکه آزمونی برای سنجش میزان واقع‌گرایی دو طرف است. ایران با موضعی تعریف‌شده و مبتنی بر حقوق بین‌الملل وارد این مرحله شده و خطوط قرمز خود را از پیش اعلام کرده است. در مقابل، ایالات متحده با مجموعه‌ای از فشارهای سیاسی و نظامی تلاش کرده دامنه امتیازگیری را گسترش دهد، اما با محدودیت‌های ساختاری در اعمال گزینه‌های سخت مواجه است. اگر واشنگتن به این جمع‌بندی برسد که راهبرد فشار حداکثری در این مرحله کارایی لازم را ندارد، احتمال حرکت به سوی یک توافق متوازن افزایش خواهد یافت؛ توافقی که در آن اصل حق غنی‌سازی ایران به رسمیت شناخته شود و در مقابل، ترتیباتی برای اطمینان‌بخشی متقابل تعریف گردد. در غیر این صورت، ادامه وضعیت تعلیق و بی‌تصمیمی می‌تواند به فرسایش بیشتر اعتماد و افزایش ریسک‌های ناخواسته منجر شود. در نهایت، آنچه تعیین‌کننده خواهد بود، میزان تمایل آمریکا به پذیرش واقعیت‌های ژئوپلیتیک جدید و احترام به حقوق تثبیت‌شده ایران است. تهران اعلام کرده مسیر دیپلماسی را ترک نکرده، اما آن را در چارچوب عزت، حکمت و مصلحت دنبال می‌کند. از این منظر، گفت‌وگو زمانی به نتیجه خواهد رسید که هر دو طرف، به‌ویژه واشنگتن، از فضای تهدید و فشار عبور کرده و منطق توافقی برد-برد را جایگزین رویکردهای مقطعی و متناقض کنند.
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها