این آثار، هرچند از گنجینه غنی این موزه نشأت گرفتهاند، اما تا به امروز کمتر در نگاه عموم بودهاند. به این بهانه با رضا دبیرینژاد که اخیرا تصدی سرپرستی موزه هنرهای معاصر تهران را بعد از محمد خراسانیزاده بهعهده گرفته است درباره دلایل و چرایی گرایش بازدیدکنندگانی از اقشار مختلف جامعه برای تماشای این آثار به گفتوگو نشستهایم.
شاید بد نباشدپیش ازاینکه وارد مبحث نمایشگاه «پیکاسو درتهران» شویم،درباره این مسأله صحبت کنیم که دریکی دو سال اخیر، صرفنظرازدانشجویان و قشر فرهنگی،گرایش عامه مردم جامعه به سمت موزههابیشتر شدهاست،به نظرشمادلیل اینمسأله چیست؟
استقبال از موزهها همیشه منوط به اتفاقات و جریاناتی است که میتواند در برجسته کردن سوژهها و آثار موزه موثر باشد. در سالهای اخیر سطح آگاهی مردم بالاتر رفته و بهتبعآن، اطلاعاتشان نسبت به جاذبههای فرهنگی بیشتر شده است. از سوی دیگر، بعد از کرونا مردم دوست داشتند تا در کنار کشف دوباره جامعه، با فضاهای عمومی فرهنگی نیز روبهرو شوند که بخشی از این سرمایههای فرهنگی، موزهها هستند. همانطور که میدانید موزهها اساسا کارکردی چندگانه دارند؛ یعنی علاوه بر داشتن جاذبههای گردشگری، در حوزه گسترش جریانات فرهنگی و ارتقای سطح آموزش هم نقش زیادی ایفا میکنند. بهعنوانمثال، بعد از پخش سریال «جیران»، مردم بیشتر ترغیب شدند تا از کاخ گلستان بازدید کنند. در فصول بهار و پاییز اشتیاق مردم به سمتوسوی کاخموزهها بیشتر است و در فصل تابستان، همیشه شاهد بیشترین حجم بازدیدکنندگان از اقصینقاط کشور از بناهای تاریخی هستیم. در زمینه موزههای هنری، در سالهای اخیر، امکان بازدید از این مکانها برای نسل جوان بیش از گذشته فراهم شده است. ضمن اینکه آموزش هنری، امروز بهعنوان یک نیاز و ضرورت جدی گرفته شده است. درباره نمایشگاه پیکاسو در تهران، اغلب بازدیدکنندگان نسل جوان تمایل دارند تا با نامها و برندهایی مثل پیکاسو و اساسا تاریخ هنر معاصر بیشتر آشنا شوند. در نیمه دوم سال گذشته، نمایشگاه «چشم در چشم» در موزه هنرهای معاصر تهران افتتاح و بهواسطه جریانات تبلیغاتی و فضای مجازی با موفقیت و اقبال گستردهای از سوی مردم مواجه شد و حالا این روزها هم نمایشگاه پیکاسو در تهران موج دوم استقبال را از سوی مردم ایجاد کرده و باعث شده است تا مردم دوباره به سمت موزهها بیایند. بهویژه تماشای چنین آثاری برای نسل جوان از این جهت جالبتوجه است که در سالهای گذشته که موزه اقدام به برگزاری نمایشگاههایی از این دست میکرد، یا هنوز به دنیا نیامده بودند و یا در سنین کودکی قرار داشتند و حالا میخواهند در فرصت به وجودآمده، سرمایههای فرهنگی کشور خود را کشف و تجربه کنند. مسلما چنین مسألهای جای خوشحالی دارد که موزهها، بهخصوص موزه هنرهای معاصر تهران امروز جایگاه خود را نزد مردم پیدا کرده است.
دلیل انتخاب مجموعه پیکاسو برای نمایش در ایام نوروز چه بود؟
از اواخر برگزاری نمایشگاه چشم درچشم و آثار مارکو گریگوریان، این بحث پیش آمد که نمایشگاههای بعدی موزه چه باشد. واقعیت این است است که فکر کردیم باید ادامهدهنده جریانی باشیم تا این جرقه؛ یعنی اتصال و اشتیاق مردم نسبت به موزه خاموش نشود و از طرفی، نمایشگاههای بعدی را به گونهای برنامهریزی کنیم که علاقه مردم هم نسبت به تماشای سرمایههای نهفته تقویت گردد. درواقع، ارتباط دوستانه مردم و موزه برایمان اهمیت ویژهای دارد. بنابراین، در بررسیهایی که داشتیم به این نتیجه رسیدیم آثار پیکاسو را برای ایام نوروز به نمایش بگذاریم. یکی از مهمترین رسالتهای موزه هنرهای معاصر یادآوری کردن تجارب و تاریخ هنر معاصر است. درنهایت، از بین سه گزینه و یک پروسه کار گروهی، نمایشگاه پیکاسو در تهران انتخاب شد و بعد از طی شدن یک کار پژوهشی و برنامهریزی خوشبختانه توانستیم در پایان اسفندماه، این نمایشگاه را بهعنوان برنامه نوروزی موزه انتخاب کنیم، با این هدف که اعتبار، نوع نگاه و هویت موزه هم بهمدد برپایی چنین رویدادی تقویت و بازسازی شود.
در نمایشگاه پیکاسو در تهران عناصری وجود دارد که آن را از سایر رویدادهایی از این دست متمایز میکند. بهعنوانمثال، در برخی گالریها با نمایش فیلم یا اسلاید در ارتباط با پیکاسو مواجه شدم، یا همینطور بخشهایی از گفتوگوهای او با هنرمندان همدورهاش مثل براک. به نظرم چنین نوآوریهایی توانسته در جذب بیشتر مخاطبان نسبت به این آثار نقش داشته باشد.
ساختار اغلب موزهها به این شکل است که مخاطب در مواجهه با آثار، خودش باید دست به کشف بزند، اما در این سالها تعدادی از موزهها به ساختارهای تازهای دست یافتهاند تا با تکیه بر وجوه روایی مثل گرافیک، فیلم، صدا و یا هر مؤلفه دیگری که بتواند در بیان این روایت موفق باشد، در انتقال مفاهیم آثار به مخاطب موثر واقع شود. چندان که پیشتر هم اشاره کردم، موزهها باید صرفنظر از اینکه لحظات خوشی را برای مخاطب در موزه رقم بزنند، جایگاه آموزشی و پژوهشی هم داشته باشند. در این نمایشگاه هم ما تصمیم گرفتیم تا برای هرکدام از گالریها، یک موضوع و داستان در نظر بگیریم و از واسطههای بیانی و مدیومهایی که ممکن است برای مخاطب جذاب باشد استفاده کنیم. پیکاسو از معدود هنرمندانی است که در زمانهای زیست کرد که عناصر رسانهای مثل فیلموصداوجود داشته،البته ناگفتهنماند که بخشهایی راهم خودمان،مخصوص این نمایشگاه تولیدکردیم مثل موشنگرافیها که در بخش آثار «گاوبازها» میبینیم. هرکدام از اینها، نوعی از حواس پنجگانه مخاطب را نسبت به این آثار جلب میکنند.
برای نمونه، در تالار «کوبیسم» یک فیلم در این ارتباط پخش کردهایم یا در سالن «زنان گریان» فیلمی مربوط به تابلوی «گرونیکا»ی پیکاسو نمایش داده میشود. برای خود ما هم جالب است که میبینیم مخاطبان روی مبلهای موزه یا حتی روی زمین مینشینند و این فیلمها را به دقت تماشا میکنند. این نشان میدهد که کارکرد موزهها فقط به معنی تماشای آثار ثابت و منجمد نیست و حالا یک عنصر معاصر مانند فیلم هم میتواند در کنار تابلوهای تجسمی، تکمیلکننده این روایت باشد. واقعیت این است که واکنش مثبت مخاطبان نسبت به نمایشگاه پیکاسو در تهران بیش از انتظار ما بوده است.
با وجود آنکه در گنجینه موزه هنرهای معاصر تهران، آثار بیبدیلی از هنرمندان معاصر ایرانی موجود است که شاید هنوز بخشی از آن در معرض دید مخاطبان قرار نگرفته، ولی چرا تصمیم گرفتید بهجای نمایش آثار داخلی، مجموعه کارهای پیکاسو را در ایام نوروز به نمایش بگذارید؟
البته موزه بهکرات در این سالها، آثار هنرمندان ایرانی را به نمایش گذاشته است. حتی اگر بخواهیم در این زمینه مقایسهای داشته باشیم، میبینیم تعداد نمایش آثار ایرانی بیشتر از آثار خارجی هم بوده است. چندان که سال گذشته همزمان با برگزاری نمایشگاه چشم در چشم آثار هنرمندان ایرانی مانند کمالالملک، فرخ شایسته و...به نمایش درآمدند و بعد از آن، یک نمایشگاه اختصاصی از آثار مارکو گریگوریان در موزه نمایش داده شد. بااینحال، در پاسخ به سؤال شما باید بگویم بخشی از این مسأله به سیاستگذاری موزه برمیگردد که بنا دارد نمایشگاههایی را انتخاب کند تا در درجه اول، یک قلاب ارتباطی را بین موزه و مخاطب برقرار کند. نکته دیگر اینکه موزه همیشه نقشی دوگانه داشته است. یک نقش آن به اعتبار گنجینهاش است که آن را جزو موزههای تاریخ مدرن قلمداد میکند و بخش دیگراین که باید جریانهای هنری معاصر و بهروز را هم درکنار آثار تاریخی گنجینه معرفی کرده و بین این دو حیطه پیوندی برقرار کند. درواقع، یکی از ضرورتها این است که امروز موزه هنرهای معاصر تهران خود را در این مسیر بازتعریف کند. بااینحال، نمایش آثار هنرمندانی مثل پیکاسو در تهران در عین اینکه میتواند مخاطبان خودمان را با زوایای آثار این هنرمند آشنا کند، فرصت گفتوگوی بینافرهنگی را هم برای ما در سطح بینالمللی فراهم میسازد تا جهانیان نسبت به داشتههای فرهنگی ما بیشتر پی ببرند.
روال موزه هنرهای معاصر تهران در طول این سالها به این شکل بوده که معمولا فردی که سرپرستی موزه را بهعهده گرفته، بهعنوان مدیرکل دفتر هنرهای تجسمی هم انتخاب میشده است. البته در برخی از برهههای زمانی هم اینطور نبوده و دو فرد تصدی هرکدام از این دو پست را بهعهده داشتهاند. به نظر شما این دو حیطه باید از یک مدیریت واحد برخوردار باشد یا به شکل جداگانه فعالیت کند؟
ریاست موزه هنرهای معاصر تهران و مدیرکل دفتر تجسمی وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی دو جایگاه مختلف هستند و هرکدام پست سازمانی جداگانه دارند که باید به لحاظ اداری هم از یکدیگر جدا باشند.البته همانطور که اشاره کردید، در بعضی از دورهها، تصدی این دو پست را یک فرد بهعهده داشته است، ولی درحالحاضر این دو حیطه از یکدیگر منفک شدهاند.دیگر اینکه وقتی میگوییم موزه هنرهای معاصر تهران،باید بپذیریم که این موزه بایدفراتر ازحوزه هنرهاتجسمی باشد.بهخصوص اینکه هنرامروز بینارشتهای و چندرشتهای است و وقتی صحبت از معاصرت میشود باید به این مسأله هم توجه داشت. به بیان سادهتر، امروز موزهداری یک تخصص است. موزه هنرهای معاصر تهران یک موزه مادر است که میتواند وظیفه پشتیبانی و تقویت موزههای دیگر که با محوریت هنر معاصر فعالیت دارند را بهعهده بگیرد و از اعتبار جهانی هم برخوردار شود. درواقع، افق بلندمدت ما در موزه هنرهای معاصر تهران این است که به پررنگ کردن نقش جهانی و منطقهای موزه بپردازیم و موزه فقط ویترینی برای نمایش آثار نباشد.