jamejamonline
استان ها عمومی کد خبر: ۱۱۴۹۳۸۶ ۰۳ تير ۱۳۹۷  |  ۰۳:۰۰

گفت‌وگوی با طلبه هنرمند اراکی که یک منبت کار حرفه ای است

عالَم روحانی هنر

در نمایشگاه بوم‌گردی و صنایع‌دستی برج میلاد تهران، توجه‌ام را به خودش جلب کرد؛ یک طلبه بسیار جوان و خوش برخورد که ساکت و آرام در یک غرفه با دیوارهایی تزیین شده با تابلوهای معرق و منبت، نشسته بود. مشتری نداشت، مثل خیلی از غرفه‌های دیگر، اما یکسره در حال گفتمان و خوش و بش با سایر غرفه‌داران بود؛ هنرمندانی که عجیب با اخلاق خوش روحانی جوان ارتباط برقرار کرده بودند و به هر بهانه‌ای شده یا به غرفه‌اش می‌آمدند یا مهمانش می‌کردند تا گپ و گفتی هنری یا دینی و اخلاقی با وی داشته باشند.

عالَم روحانی هنر
گفت‌وگوی ما با طلبه و هنرمند جوان اراکی؛ محمد‌حسین جلالوندی که سنش به 30 هم نمی‌رسد، اما تاکنون در 5 نمایشگاه صنایع‌دستی شرکت کرده، 2 نمایشگاه انفرادی داشته و نفر اول 4 مسابقه هنری کشوری شده، هم همانقدر با صبر و حوصله و روی خوش وی همراه بود؛ گرچه صدای آرامش بخشش، لبریز از شکوه و شکایت از بی مهری مسئولان به هنر هنرمندان صنایع‌دستی و کالاهای ایرانی بود.

یک طلبه جوان در یک نمایشگاه صنایعدستی چه میکند و چه هنری برای عرضه دارد؟

من سالهاست که به طور حرفهای در کار معرق و منبت چوب یا مشبک چوب مشغول هستم، یعنی از سال 88. از سال 86 هم وارد حوزه علمیه اراک شدم و همچنان در این مدرسه مشغول فراگیری دروس حوزوی هستم.

اولین بار کی، کجا و چگونه به این کار هنری علاقهمند شدید؟

پدربزرگ مرحوم من، کار نقاشی خط قرآنی انجام میداد و نمونه کارهای نفیسش اکنون به صورت قاب شده در منزل ما و اقوام وجود دارد. من 7 ساله بودم که پدربزرگم فوت شد و تقریبا محضر ایشان را درک نکردم، اما به هر روی از همان کودکی که آثار و کارهای ایشان را میدیدم، علاقه و تمایل به کارهای هنری در من هم ایجاد شد.

شما طلبه هستید، پوشیدن این لباس در خاندان شما موروثی است یعنی پدر و پدربزرگ شما هم روحانی بودند؟

نه اتفاقا، طلبه و روحانی شدن را خودم انتخاب کردم، یعنی تا جایی که یادم میآید از همان سنین دبستان، آرزویم طلبه شدن بود و این را یکبار در انشای کلاس پنجم هم آورده بودم، چون فکر میکردم روحانیت و معنویت را میتوان در این کسوت یافت. اما پدر و پدربزرگم هر دو کشاورز و ساکن روستای جمالکه در نزدیکی اراک بودند. البته پدربزرگم میرزا (میرزاعشق علی) مورد اعتماد مردم و روحانیون روستاهای اطراف بود، زیرا از لحاظ علم دینی بسیار برجسته بود. ما البته کمتر از 30 سال پیش و به دلیل مشکلات و کمبودهای روستا به شهر اراک مهاجرت و در آنجا ساکن شدیم.

ورودتان به هنر از چه سالی و چگونه آغاز شد؟

ما در تابستانهای تحصیلی بیکار نبودیم و حتما باید کار میکردیم، بنابراین تابستان یک سال ( در دوران راهنمایی)، شاگرد کبابی بودم و یکسال بعد هم شاگرد استاد منصور احمدی (استاد بزرگ اراک در منبت چوب)، و کار در نزد این استاد سرآغاز ورود من به حوزه کار منبت و معرق و علاقهمندی من به این هنر بود.

چه شد که برای کار تابستانی سر از یک کارگاه هنری درآوردید؟

همانطور که گفتم به خاطر پدربزرگم به هنر علاقهمند شده بودم و دلم میخواست در یک رشته هنری مشغول به کار شوم. وجود برادرم که کار منبت میکرد و بازدیدهایی که از نمایشگاههای صنایعدستی داشتم هم آتش هنر را در وجودم شعله ورتر میکرد. همه اینها باعث شد که تابستان سال دوم راهنمایی از برادرم بخواهم که مرا هم به کارگاهی که در آن کار میکند ( کارگاه استاد احمدی) ببرد.

و چقدر طول کشید تا حرفهای شدید؟

تا سال 89 دنبال این هنر را نگرفتم، اما از این سال و به کمک برادرم دوباره به آموزش منبت و معرق مشغول شدم و چند ماه بعد در همان سال 89 توانستم در مسابقه هنری که پوستر آن در حوزه علمیه نصب شده بود؛ (مسابقه حوزه و دانشگاه) و بخش معرقکاری هم داشت، شرکت کنم. در آن مسابقه تنها طلبه هنرمند شرکتکننده بودم که حضورم باعث تعجب برگزارکنندگان شد و اتفاقا نفر اول استان شدم.

درآمدتان فقط از راه هنر است؟

نه صرفا، درواقع درآمد اصلی من از راه تبلیغ میگذرد. من از سال 93 ساکن روستای حاجی آباد و روحانی و مبلغ و امام جماعت آن روستا هستم. مختصر درآمدی از این راه دارم که ابتدا ماهی 400 هزار تومان بود و مدتی است به 700 هزارتومان رسیده است.

از محل فروش آثار هنریتان درآمدی ندارید؟

در برخی نمایشگاهها فروش داریم، گاهی هم در گالریهای شخصی یا اگر سفارشی بگیریم؛ اما در هر روی درآمد چندانی نیست، زیرا باید کار ما دیده شود که معمولا دیده نمیشود، برای دیده شدن یا باید در نمایشگاه حاضر شویم و تولیدات مان را معرفی کنیم یا دستکم باید مغازه داشته باشم که من ندارم.

واکنش مردم (چه اهالی روستا و چه در نمایشگاهها) به اینکه طلبهای کار هنری انجام میدهد چیست؟

مردم که استقبال میکنند کسی هم روحانی باشد و هم اهل کار و هنر؛ زیرا این رویه پیامبر و اهل بیت(ع) و بویژه حضرت علی (ع) بوده است. اصلا شعار و عمل همه روحانیون باید همین باشد. برخورد اهالی نمایشگاه هم همیشه خیلی خوب بوده و هربار میگفتند که جای یک روحانی در نمایشگاهها خالی بوده که نشان دهد روحانیون هم اهل هنر هستند. هم مردم و هم غرفهداران در نمایشگاه زیاد به سراغم میآیند، چه برای گپ و گفت دینی و شرعی و چه هنری. جالب اینکه در همین نمایشگاه برج میلاد، معاون وزیر ارشاد تا مرا دیدند، با تعجب گفتند مگر روحانیون هم در این نمایشگاهها شرکت میکنند که پاسخ دادم من پدربزرگم هم اهل هنر بودند و برای ما اتفاق تازهای نیست!

اشتغال جوانان به کار هنری یعنی حمایت از تولید ملی

اگرچه کار هنری این روزها درآمد چندانی ندارد، با این حال باز فراگیری آن را به جوانان توصیه میکنم، چون معتقدم اگر دنبال هنر نروند، چه کنند؟! جوانِ بیکار مینشیند پای کامپیوتر و اینترنت و... که نه تنها از آن هیچ چیزی درنمی آید، بلکه باعث هدررفت عمر هم میشود. اما مشغول شدن به هنر هم لذتبخش است و هم نفعش به دیگران میرسد. مثلا یک جوان میتواند با تولید انواع اشیای هنری با کاربری تزیینی و غیر تزئینی و حتی اسباب بازی، به اقتصاد خانوار خود و کشور کمک کند و نیز مانع ورود کالاهای قاچاق و بیکیفیت خارجی به کشور شود.

نه از وام روستایی خبری هست، نه از حمایت سازمان میراث فرهنگی

محمد حسین جلالوندی دغدغه هایی دارد که آنها را این طور شرح می دهد:اولین و مهم‌ترین دغدغه و نگرانی ما، کمک و حمایتی است که نیاز داریم و از سوی مسئولان توجهی به آن نمی‌شود. به طور مثال مسئولان دولتی امسال منت زیادی گذاشتند سر روستاها و بحث خوداشتغالی روستاها را با اعطای وام پیش کشیدند، درحالی که وقتی پیگیری کردیم، واقعیت نداشت و هیچ حمایتی در کار نبود. من خودم مدت‌ها به دنبال یک وام ده میلیون تومانی بودم که آخر هم به من نرسید. اگر شامل من نشود شامل چه کسی می‌خواهد بشود؟! من در روستا نیستم که هستم. کار و اشتغال نمی‌خواهم ایجاد کنم که می‌خواهم بکنم، پس این وام را به چه کسانی می‌خواهند بدهند؟! من خیال داشتم وامی بگیرم و کار و محل کارم را توسعه بدهم و اشتغالزایی کوچکی هم در روستا ایجاد کنم، زیرا اکنون در کارگاه کوچکم این امکان را ندارم. اما مسئولان در جواب درخواست من گفتند شما اول بروید وسایل و تجهیزات مورد نیاز را تهیه کنید، ده نفر نیرو بیاورید کار کنند، ماه به ماه بیمه شان را رد کنید، بعد بیایید وام دریافت کنید. خب من اگر چنین امکانی داشتم که دیگر وام نمی‌خواستم یعنی هرکسی که چنین امکانی داشته باشد که بتواند ده نفر را حقوق بدهد و بیمه کند، نیازی به وام ندارد.

اکنون تقریبا همه هنرمندان دلی کار میکنند و هیچ دلخوشی دیگری ندارند، به نوعی همه شان سرخورده گوشهای نشسته و کاری میکنند تا فقط زندگی شان بگذرد. نه حمایتی در کار است و نه تسهیلاتی و نه درآمدی در کار فروش صنایعدستی. مشکل بزرگ دیگر هنرمندان صنایعدستی، مشکل بیمه است. البته هنرمندان را چند سالی است بیمه میکننداما همین هم برایش دردسر است چون وقتی اعتراضی بکند بیمه اش در خطر است و بارها شده هنرمندانی از ترس قطع شدن بیمه شان جرات اعتراض به شرایط سخت موجود را نداشتند.

چون دوست ندارند همین آب باریکه هم قطع شود. من اگر اعتراض و انتقادی میکنم چون بیمه حوزه هستم و ترسی از کسی ندارم.

پولی بودن نمایشگاههای صنایعدستی هم مشکل دیگر است البته من تاکنون از مزیت غرفههای رایگان استفاده کردهام.

به عقیده من، به جای هزینههای گزاف جلوگیری از ورود کالاهای قاچاق بی کیفیت، بیایند از هنرمندان صنایعدستی حمایت کنند، یعنی برای ما بازار فروش ایجاد کنند. یک هنرمند هیچگاه فروشنده خوبی نیست و در این زمینه به کمک و حمایت احتیاج دارد، درحالی که مسئولان میگویند ما برایتان نمایشگاه میگذاریم خودتان بفروشید. در این زمینه مثلا میتوانند شهرک هنرمندان ایجاد کنند، مثل شهرکهای صنعتی و در آن شهرکها حداقل چند سالی از هنرمندان اجاره دریافت نکنند و درمقابلش گردشگران را هم به سمت این نمایشگاهها و خرید از آنها راهنمایی کنند. مساله مهم دیگر بحث فرهنگسازی در زمینه هنر و کارها و تولیدات هنری است؛ به عبارتی میخواهم بگویم یک فرهنگسازی لازم است با توجه به اقتصاد کشور. ببینید اکنون همه اجناس گران شده ولی بهطور مثال من کالایی را سال گذشته تولید و 50هزار تومان قیمتگذاری کردم، اما امسال هم دلم نمیآید که گرانش کنم، اما همین مبلغ را هم مردم حاضر نیستند پرداخت کنند. زیرا قدر و ارزش آن را نمیدانند.

متاسفانه هم مردم و هم مسئولان هنر را فقط در سینما و بازیگری و هنرهایی غیر از هنرهای دستی میبینند و برای آنها ارزش قائلند، درحالی که اگر برای صنایعدستی هم ارزش قائل شوند، مردم قدر آن را میدانند و نتیجهاش میشود حمایت و خرید تولیدات و کالاهای ملی و تولیدکنندگان داخلی و نه به کالاهای بنجل خارجی.

فاطمه مرادزاده

ایران

ارسال نظر
* نظر:
نام:
ایمیل: