در را باز میکنم. سالن کنفراس دانشگاه علوم پزشکی موج میزند از آدم. از آن موجهای سهمگینی که آدم را میبرد تا دور دستهای دور. از آن موجهای که چنان محکم بر صخرهات میکوبد تا استخوانهایت خُرد شود. بر میگردم بی آن که نگاهم گره بخورد به چشمان آدمهای منتظر. سرم را پایین میاندازم و از خودم خجالت میکشم. آمارها را مرور میکنم.