همیشه دلم میخواست روزی رو به روی یک اسیدپاش بنشینم و صاف توی چشمهایش خیره شوم بپرسم چرا؟ از پدرشوهر معصومه، شوهر سمیه، برادرشوهر زیور، شوهر محبوبه و.... سالها صبر کردم تا بالاخره آن روز رسید. امروز قرار است توی چشمهای شوهر محبوبه نگاه کنم و بپرسم چرا؟ چه شد که یک شیشه اسید دستت گرفتی؟ آن موقع در ذهنت چه میگذشت؟ همان موقع که سوزاندی و نابود کردی، چه احساسی داشتی؟ روزهای بعدش چه؟ امروز با پاهای خودش آمده تا داستانش را برایم تعریف کند، چشم در چشم.
کد خبر: ۱۰۰۱۹۱۹ تاریخ انتشار : ۱۳۹۵/۱۱/۲۶