روایتی از نو شدن سال و طبیعت در افغانستان

بهار زیر رگبار مسلسل

افغان‌ها در همسایگی ما، بهار را زیباتر و با شکوه تر از ما می‌بینند و در پاسداشت آن می‌کوشند، آن‌قدر که جنگ‌های داخلی و خارجی بر آنها اثر نکرده و کشت و کشتار مانع شور و اشتیاق آنها نمی‌شود.
کد خبر: ۸۹۰۳۳۰
بهار زیر رگبار مسلسل

به گزارش جام جم آنلاین ، به‌طور نمونه مراسم «میله گل سرخ» مردمان مزارشریف که بسیار شاعرانه و رمزآلود است؛ انسان‌هایی که صبح چشمانشان را با صدای گلوله باز می‌کنند اما ناامید از بهاری دیگر نمی‌شوند.

برکت زمین‌ها و امنیت در دعای مردمان و در میله و علم است که باید راست برداشته شود و نلرزد. قامت این علم که به اسم مولا برداشته می‌شود، اگر استوار و راست باشد نشانه خوبی‌های سال نو برای مردمان اطراف است.

روایت پیش‌رو از «سیدابوطالب مظفری» است که در زمان نوروز در مزار شریف حضور داشته و شاهد برگزاری این مراسم پرشکوه بوده؛ مراسمی که کبوترهای سپید بر بام شهر پرواز می‌کنند و از روزهای دور صلح و خوشی برای افغانستان خسته از جنگ خبر می‌دهد.

«بهار سال 1377 است و من سه ماه است در مزار شریف گیر افتاده‌ام. مهمانی که قرار بوده چند روزه با احترام برود و برگردد، همان شب اول خوابیده و صبح با صدای رگبار مسلسل بیدار شده و دیده تانک‌ها کنار در مهمان خانه موضع گرفته و دارند به سمت خانه آخر کوچه شلیک می‌کنند. نگو که شهر درگیر جنگ داخلی شده و ائتلاف رهبران حاکم شهر به‌هم خورده است.

این جنگ داخلی روزها دوام یافت و هر روز خبر تازه و درگیری تازه. روزها گذشته و اوضاع همچنان متشنج است. از طرفی بیم آمدن طالبان است. همه می‌گویند این‌بار که طالب بیاید به قصاص کشتار سال قبل همه را از دم تیغ می‌گذراند. مزارشریف به قول آن غزلسرای ایرانی مانند شهری که به روی گسل زلزله‌ها بنا شده باشد، هر لحظه بیم فرو ریختن‌اش می‌رود. تو هم کار ویزایت گیر است و باید باشی. نه با شهر آشنایی و نه با همشهریانت همخو.

از طرفی چند روز بعد، سال نو از راه می‌رسد و مردم مزار شریف که در خوش باشی و شادخواری سرآمد دیگر ولایات افغانستان است به‌رغم همه تهدیدهای پیش رو، آمادگی گرفته اند هر چه بادا باد، امسال نوروز را مانند گذشته‌ها جشن بگیرند. تعریف بهار و میله مزار را زیاد شنیده‌ام. حالا که توفیق اجباری رفیقم شده، باید در این میله شرکت کنم.

در اولین روز عید نوروز، علم امام علی (ع) که به آن جهنده می‌گویند با مراسم خاص و باشکوهی در صبح آن روز برافراشته می‌شود. با برافراشته شدن آن، جشن نوروز نیز رسما آغاز می‌شود و تا 40 شبانه روز ادامه می‌یابد و در این مدت حاجتمندان و بیماران برای شفا در پای علم مقدس به چله می‌نشینند. گفته شده بسیاری از بیماران لاعلاج در زیر همین علم شفا یافته‌اند.

نوروز را در تمامی افغانستان جشن می‌گیرند، در کابل و قندهار و هرات، حتی در هزارستان که همزمان با آمدن نوروز هنوز خیلی از مناطقش را برف‌های سنگین پوشیده می‌دارد. در جایی خوانده بودم که در اولین روز از سال نو، ساکنان استان بدخشان، از کوچک و بزرگ، در کوچه و خیابان شادی می‌کنند. اکثر خانواده‌های بدخشی در خانه خود دایره و دف دارند. صبح نوروز دف و دایره را زیر نور آفتاب می‌گذارند و زمانی که پوست این دف‌ها بر اثر حرارت‌کش آمد، دختران به بالای بام می‌روند و دف نوازی می‌کنند.

در طنین صدای دف، بدخشانیان به بهار خیر مقدم می‌گویند. این جشن در بدخشان به نام «شاگون» و «خدیر ایام» معروف است و مردم بومی کلمه شاگون را سعید، نکو، خجسته، فرخنده و صفا و خوشی معنا می‌کنند. خانواده‌ها کوشش می‌کنند تا برای هریک از اعضای خود یک دست لباس نو، ویژه نوروز آینده خریداری کنند. زیرا به باور آنها تجلیل از نوروز در لباس نو خوش‌یمن است.

در ساعات سعید فرارسیدن نوروز، کدبانوها گیاه خوش‌بویی را در منزل دود می‌کنند که «سترهم» نام دارد. نیمه شب روز اول سال نو، کدبانوی خانه در منزل آتشی بر می‌افروزد و صبح در میان اختر و خاکستر نرم آن، چهار دانه نان تنوری می‌گذارد که آن را «قماچ» گویند اما دیده‌ها و شنیده‌ها حکایت از آن دارد که جلال نوروز در مزار شریف و به عبارتی در بلخ بامی بیشتر از شهرهای دیگر است و با فر و شکوه بسیار برگزار می‌شود.

اطراف روضه «بیر و بار» است. مردم درصدد به‌دست آوردن جای مناسب برای دیدن بیرق هستند. موقع بالا شدن، گروهی از جوانان شهر که بیرون محوطه مانده‌اند و قدشان نمی‌رسد داخل صحن را ببینند، آینه‌های کوچکشان را روی چوب‌های زاویه‌دار نصب کرده و آنها را پیش چشمشان بالا نگه داشته و به آن نگاه می‌کنند. مردم این شهر عقیده دارند اگر برافراشته شدن علم به آرامی و بدون لرزش و توقف صورت گرفت یعنی بدون کج و راست شدن، استوار از زمین بلند شد، سالی که در پیش است نیکو و میمون است.

شاید همه جوانان در ذهنشان نیز نیت‌هایی دارند و حاجاتی که به شیوه بلند شدن این بیرق بستگی دارد. این است که تمام سعی‌شان را می‌کنند که عملیات برافراشته شدن بیرق را از آغاز تا پایان تعقیب کنند. تعداد زیادی از جوانان نیز روی درخت توت بزرگی رفته‌اند و شاخه‌های آن را گران بار کرده‌اند. وقتی رسیدیم یکی از ما گفت این شاخه طاقت این همه آدم را ندارد. این را گفته و گذشتیم، هنوز چند دقیقه نگذشته بود که صدای بلندی آن شاخه توت کهن را شکست و ساکنان آن مانند برگ خزانی به زمین ریختند.

سرانجام در میان شور و اشتیاق بسیار مردم، بیرق سخی که علمی است پوشیده از پارچه‌های سبز رنگ، بلند می‌شود و فریاد شادی و نیایش از مرد و زن به آسمان می‌رود. همراه با آن چند کبوتر سپید نیز پرواز می‌کنند. می‌گویند چوب این علم را سال‌ها قبل نایب محمد‌خان از جنگل‌های ماورالنهر خواسته است. چوبی است سخت و راست و بلند. آیا این بیرق سبزرنگ ادامه همان درفش کاویانی نیست که روزگاری کاوه آهنگر برافراشت که در مرور ایام چنین تغییر شکل داده است؟ بیرق امسال آن طور که من دیدم استوار و بی‌لغزش بلند شد. شاید سال خوشی در انتظار مردم باشد و شاید گرهی از کار من گشوده شود.

سر کوه بلند فریاد کردم

علی شیر خدا را یاد کردم

علی شیر خدا یا شاه مردان

دل ناشاد ما را شاد گردان»

ضمیمه چمدان

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها