رضا سیفی، راهبر سی و هشت ساله قطار 306 خط یک متروی تهران است و قرار شده از ایستگاه شهر ری تا تجریش همراهیاش کنم، همین جا در هدست قطار. 32 ایستگاه پرهیجان و یک دنیا سوالهای گوناگون.
ساعت 11 صبح است که آقای سیفی بسرعت جایگزین همکارش در قطار میشود، پنل روبهرویش را که شامل کلی علائم و نشانههاست، چک میکند، از بسته شدن تمام درها مطمئن میشود، تائید را از راهبر سِت عقب میگیرد، سوئیچ را میزند و قطار را به حرکت درمیآورد.
در ایستگاه خزانه هستیم و گفتوگوی ما به علت تماس مکرر اتاق کنترل هنوز شروع نشده، قطار با تاخیر حرکت کرده و باید سریع ایستگاههای خالی مانده را طی کند تا برنامه زمانی قطارهای بعدی با مشکل مواجه نشود.
ایستگاه بعد، ترمینال جنوب. «خب حالا میتوانیم با هم صحبت کنیم.» این را آقای سیفی میگوید و شروعی میشود برای یک گفتوگوی جذاب در تونلهای تاریک بیصدا و ایستگاههای روشن پرهیاهو از آدمها.
وقتی میپرسم «راهبرهای مترو مثل رانندههای اتوبوس، عادت به صندلی و فرمان و آینه و... خودشان دارند؟» خندهاش میگیرد و میگوید: «نخیر! همه قطارها یک شکلاند. تفاوت جزیی دارند که به چشم نمیآید. این خبرها نیست که هر کسی برای خودش قطار داشته باشد و فقط به همان عادت کند و صبح به صبح پشتش بنشیند.من در ایستگاه پایانی قطار را تحویل همکارم میدهم و خودم راهبری قطار دیگری را به عهده میگیرم.»
یک پا و کلی تاخیر
میان گفتوگوهایمان گاهی مکث میکند، انگار که صدای دیگری توجهاش را جلب کرده باشد، بعد پنل روبهرویش را چک میکند و ادامه حرف را میگیرد: «ما باید حواسمان به تمام سیستمهای قطار باشد، هر صدایی که از بدنه میآید مفهومی برایمان دارد و ممکن است نشانه آسیب دیدن چیزی باشد، این جدا از تمرکزی است که باید روی صدای مسافران داشته باشیم و حواسمان باشد کسی بین درها نماند یا برایش اتفاق ناگواری پیش نیاید و... به همین دلیل است که ما باید هم تیزبین باشیم و هم تیزگوش!»
بین دو زنجیره انسانی موازی وارد ایستگاه امام خمینی میشویم. همه از لحظه ورود، قطار را با نگاههای مضطرب و با عجله دنبال میکنند، چشمها به دنبال جایابی درها، عقب و جلو میروند و ناخودآگاه نفر بغلی را به این سو و آن سو هل میدهد. توده زنجیری با صدای جیغ باز شدن درهای مترو، منتظر ماراتن سنگین ورود به واگنهاست. درهای قطار باز شده و همه مسافران در کسری از دقیقه وارد واگنها میشوند، اما سیستم اجازه حرکت نمیدهد.
«دو تا از درها باز است، مسافران جلوی بسته شدن در را گرفتهاند، اصلا یکی از دلایل اصلی تاخیر قطارها مسافران هستند. خیلیها وقتی قطار شلوغ است و جا نیست، میخواهند به زور سوار شوند یا از یکی از دستفروشها خرید کرده و میخواهند بقیه پولشان را از او که در حال پیاده شدن از قطار است، پس بگیرند و پایشان یا حتی دیده شده کیفشان را جلوی درمیگذارند. بعد همه اینها در تمام ایستگاهها و قطارها تکرار میشود و ۱۵ ثانیه و یک دقیقه تاخیرها در طول مسیر جمع میشود و در حرکت قطارهای بعدی هم به ترتیب اثر میگذارد و یکباره در قطار آخری 15 دقیقه تاخیر داریم.»
امان از دستفروشها
شاهد از غیب که نه، بلکه از واگن خانمها میرسد، دونات و لواشک، آخرین مدل بامتل، لوازم آرایشی، کِرم دور چشم زیبایی، جوراب رنگ پا و... جنسهای جدیدی است که دستفروشها برای مسافران به ارمغان آوردهاند. هیاهوی صدایشان آنقدر زیاد است که صدای همدیگر را نمیشنویم.
«دستفروشها! امان از اینها، در مترو زیادند و ما ایرانیها هم که خیلی اهل ترحم هستیم. نتیجه میشود همین تعداد زیاد دستفروشها که میبینید. ولی ما که میبینیم و میدانیم اینها شبکهای هستند. مالیات نمیدهند، عوارض شهرداری نمیدهند، یک بلیت میخرند تا شب هم در مترو میچرخند. خب تا اینجا به شغل ما ربطی ندارد. ولی واقعا باعث تاخیر قطار میشوند. همان که گفتم، مسافری برای خرید از دستفروشی یا پس گرفتن بقیه پولش پایش را گذاشته جلوی در و دقیقهای باعث تاخیر شده، بعد میگویند وا! مگر چی کار کردیم؟همش یک دقیقه هم نشد!»
جوانترها زنگ میزنند برایمان جوک میخوانند
وارد تونل منتهی به ایستگاه هفت تیر میشویم. تلفن مربوط به مسافران زنگ میخورد، خانمی تقاضا دارد فنها روشن شود چون هوا خیلی بد است. آقای سیفی پاسخ میدهد «حتما» و دکمه فن را میزند.
«مسافران زیاد با هدست تماس میگیرند، گرمم است تهویه را روشن کن! روشن میکنیم یکی دیگر زنگ میزند سردمان شد، خاموش کن. یا زنگ میزنند چرا یواش میروی، تند برو! جوانترها زنگ میزنند جوک برایمان میگویند، چندتایی باهم دوستاند و زنگ میزنند شوخی میکنند، برخیها فحش نثارمان میکنند، در واقع ما ویترین مترو هستیم و بیشتر مسافران هر گلایهای داشته باشند به ما میگویند. ولی بیشتر شکایتها از سیستم تهویه است که ما فقط میتوانیم روشن یا خاموش کنیم و کم و زیاد شدنش دست ما نیست. چراکه درجه حرارت آن با تغییر هر فصل تنظیم میشود، اما در کل خانمها بیشتر بابت تهویه و دستفروشها و آقایان بیشتر درمورد حرکت قطار و سرعت آن انتقاد دارند، فکر میکنند دست ماست، زدیم بغل یک چایی بخوریم!»
منطقه خطر
به ایستگاه شهید بهشتی میرسیم، مسافران تا لبه سکو رسیدهاند و تعدادی انگار که بخواهند داخل تونل را سرک بکشند تا کمر خم شدهاند. بلندگوهای ایستگاه دائم به مسافران تذکر میدهد که از خط زرد روی سکو فاصله بگیرند، اما گوش شنوایی این صدای بلند را نمیشنود.
«باید این موضوع را از طریق رسانهها برای مردم فرهنگسازی کرد. خیلی از مسافران قدیمی حتی خط زرد را رعایت نمیکنند و مثل الان تا کمر روی سکو خم میشوند. مواردی بوده که حریم را رعایت نکردهاند و پشتشان هم فشار مسافر بوده و پایش با قطار برخورد داشته و مجروح شده؛ حتی مسافری داشتیم که خسته از کار، اتفاقا فشارش هم پایین بوده ایستاده لب سکو، سرش گیج رفته و داخل ریل افتاده و منجر به حادثه شده است.»
خودکشی با قطار 340 تُنی
بحثمان از این بیتوجهیهای مسافران به خودکشیهای مترو که اتفاقا آمارشان در سالهای اخیر افزایش یافته، کشیده میشود و این که چگونه راهبرها متوجه این موضوع نمیشوند، آقای سیفی به تاریکی داخل تونل اشاره میکند و از ما میخواهد سعی کنیم از همین نقطه سکو را ببینیم، اما هیچ نقطهای، غیر از یک کورسوی نور مشخص نیست.
«از داخل تونل که اصلا دیدی به سکو نداریم. وقتی قطار در ایستگاه وارد میشود اگر راهبر زمانش را داشته باشد، جلوی سرعت را میگیرد، اما قطار نزدیک به ۳۴۰ تن است. مثل پراید نیست که در فاصله پنج تا شش متر ترمز بگیرد و بایستد. خط ترمز ما ۲۴۰ متر است یعنی اگر الان ترمز بگیرم، 240 متر جلوتر میایستد. خب شما فرض کنید قطار وارد سکو شده و یک فرد خود را همان لحظه به داخل ریل پرت میکند، دیگر راهبر چه کاری میتواند انجام دهد. اتفاق میافتد و حتی راهبر ما دچار بیماریهای عصبی متعدد میشود که باید تحت مراقبت پزشکی قرار بگیرد. بالاخره کم نیست، انسانی زیر قطار تحت راهبری شما افتاده و جانش را از دست داده است.»
فرار از هیجان
به ایستگاه تجریش نزدیک میشویم، آنقدر مردمک چشممان بین تونلهای تاریک و ایستگاههای روشن باز و بسته شده و اکسیژن نصفه و نیمه به ریههایمان رسیده و گوشمان از صداهای نامفهوم قطار و خط ریل و دستفروشها پر است که هیجان بودن در هد سِت تبدیل به یک سردرد شدید شده است.
«قرار بود شغل ما جزو مشاغل سخت قرار بگیرد، اما هنوز اجرایی نشده. در مترو غیر از آلودگی هوا، کمبود اکسیژن هم داریم؛ آلودگی صوتی هم از ریلها و قطار و هم سر وصدای مسافران وجود دارد؛ یکنواختی مسیرها و تاریکی فضا را هم اضافه بکنید، ببینید چه معجونی از عوامل مضر فیزیکی در اطراف ما وجود دارد. البته بخشی از شرایط سخت کار به خود ما راهبران برمیگردد که چگونه با شغلمان کنار بیاییم. من میتوانم امکاناتی که شرکت برایم گذاشته برای سلامتم استفاده کنم، ما در اتاق راهبران قطار، فوتبال دستی، پینگپنگ، سالن بدنسازی، فوتبال سالنی، چمنی و استخر داریم که بین کارمان میتوانیم استفاده کنیم، نقطه مقابلش هم این است که تسلیم روزمرگی و سختی کار هم بشویم و خودمان را فرسوده کنیم.»
به ایستگاه پایانی رسیدیم. سیفی قطار را تحویل همکارش میدهد و من از سردرد زیاد، پلههای مترو را چند تا یکی بالا میروم.
فهیمهسادات طباطبایی-چمدان (ضمیمه آخر هفته روزنامه جام جم)
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
عضو دفتر حفظ و نشر آثار رهبر انقلاب در گفتگو با جام جم آنلاین مطرح کرد
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
گفتوگوی عیدانه با نخستین مدالآور نقره زنان ایران در رقابتهای المپیک
رئیس سازمان اورژانس کشور از برنامههای امدادگران در تعطیلات عید میگوید
در گفتوگوی اختصاصی «جامجم» با دکتر محمدجواد ایروانی، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام بررسی شد