از او درباره سابقه وجود سوژه افراد نامرئی پرسیدم و این که چرا سراغ چنین موضوعی رفته است، شووآ بهدنیا میآید، ولی گویی نیست. فقط آب است که میتواند بودن او را هویدا کند. این ماجرای پسری عجیب است که تمام افراد خانواده را درگیر خود میکند تا بتوانند مسیر زندگیشان را با این تفاوت بزرگ بیابند.
بسیاری گفته و نوشتهاند که رمان شما عنوان بسیار متفاوتی دارد، شووآ به چه معناست و چه شد که تصمیم گرفتید این نام را برای رمان و پسر نامرئی قصهتان انتخاب کنید؟
متفاوتترین عنوانی است که بیش از آنکه باعث خرسندیام باشد، مرا میترساند. در گذشتههای نه چندان دور در گویش محلی شمال، شب را «شو» و باد را «وآ» ادا میکردند. ترکیب این دو واژه «شووآ»ست به معنای «باد ِ شب».
ویژگی پسرک قصه من منحصر به فرد بود و به همان نسبت دوست داشتم نام خاصی برایش انتخاب کنم، نامی که کمتر شنیده شده باشد و از لحاظ توصیفی شبیه به ویژگی شووآ هم باشد مثل باد شب که نادیدنی است.
چه شد که تصمیم گرفتید سراغ ماجرایی متفاوت بروید آن هم شرح وضع یک پسر نادیدنی؟
فکر کردم قصهای بنویسم که خیلی تکراری نباشد همانطور که بارها شنیده و گفتهایم، سوژههای بشری بسیار محدود هستند و داستان زندگی، تولد و عشق بارها نوشته شده است. خواستم یک تولد منحصر به فرد در یک زندگی عاشقانه روزمره داشته باشم تا موضوع رمان تقریبا نو باشد.
تاکنون در هیچ اثری اعم از کتاب، سینما و تئاتر چنین سوژهای مطرح نشده است؟
سوژه داستان من کاملا هم نو نیست. ما در دهههای گذشته داستان ماندگار مرد نامرئی اچ جی ولز را داشتیم که وقتی خیلی کودک بودم اثر سینمایی آن را دیده بودم و فکر کنم ساخته جیمز ویل یا رالف اسمیت بود. حتی یک نسخه بازسازی شده ایرانی نیز دیدهام که پسری بر اثر برخورد صاعقه نامرئی شده بود که نویسنده فیلمنامهاش مهدی سجادهچی و کارگردانش فریال بهزاد بود؛ اما در زمانی که طرح در ذهنم شکل گرفت و تصمیم گرفتم پسرک با یک ویژگی استثنایی به دنیا بیاید نامرئی بودنش در ذهنم نشست و بتدریج که جلو رفتم مشخصه اصلی شووآ شد.
شما اهل تنکابن هستید. ماجرای رمانتان در تهران میگذرد و حتی در انتهای رمان، به خلیج فارس میرسید. هیچ راهی نداشت که مخاطبتان را مهمان شمال کشور کنید؟ جایی که شووآ میتوانست از همان ابتدا معمولا در دریای خزر باشد و همگان او را ببینند.
ابتدا اصلا نمیخواستم فضا و جغرافیا پررنگ باشد. جغرافیای رمان خانهها، بیمارستانها، مسجد و جزیره بودند، حتی ابتدا جزیره قرار بود یک نقطه نامعلوم باشد. دوست داشتم رمان یک ویژگی جهانوطنی داشته باشد؛ اما بعد شرایط داستان طوری پیش رفت که جغرافیا پیدا کند و در انتها به جزیره گُرم در خلیج فارس ایران برسد. آدمهای داستان مقیم تهران بودند، اما به همان اندازه که ریشههای مهرسیما، توران و محمد مبهم بود ریشه سعید به شمال میرسید و مازندران یا خلیج فارس جدای از ایران نیست همانطور که ایران نقطهای از جهان پهناور خداست.
آب از عناصر مهم است و شما انتخاب دقیقی برای نمایان کردن شووآ در آب داشتید. خودتان هم مطالعاتی در باب مباحث اسطورهای و نمادین آب داشتهاید یا این انتخاب شهودی بوده است؟
درباره چیدمان رمان و همسانسازی متون کهن با یک داستان خانوادگی امروزی خیلی فکر کردم مانند این که از نمادی استفاده کنم که وجود نداشته باشد و به وجود بیاید و در جای خود در یک عنصر نمادین آشنا آشکار شود. در حقیقت شووآ نماد یک نسل نو است.
از متن کتاب برمیآید که گویا خودتان هم بسیار اهل مطالعه و خواندن هستید و انگار این توصیفات، دقیقا توصیف خودتان هست. این برداشت درست است؟
میخوانم. هرچند همیشه مطالعاتم منظم و طبق برنامه خاصی نیست، اما اگر روزی بدون خواندن بگذرانم آن روزم بیشک یک روز تلخ است. روزی که حس میکنم در آن چیزی کم است و نوعی عدم تعادل در من به وجود میآید؛ اما این که توصیف خودم در قالب آدمهای داستان رفته باشد نمیدانم. سعیام این بود که این اتفاق نیفتد.
اشکالی که وجود دارد این است که گاهی اوقات این ویژگی خوب، مثل تکههای جدامانده از اثر است. بعضی از نویسندگان با ادبیات انس زیادی دارند و خواندههایشان را به شکلی بیان میکنند که دیگر برای خودشان است؛ ولی در شووآ گاهی احساس میکردم میخواهید فرهنگ کتابخوانی را ترویج دهید.
یک بار جایی از نویسنده بزرگی خواندم که چرا روزمرگی از داستانی که مینویسیم جداست برای مثال چرا خوراک یا آشپزی در داستانهایمان حضور ندارد، مگر جزئی از زندگیمان نیست؟ درست است که کتاب در اولویتهای چندم زندگی خانوادهها قرار گرفته است، اما نمیتوان از اثر کلمه چشمپوشی کرد. یادمان باشد، خداوند به کلمه قسم یاد کرده است. انسان برای حرف زدن از کلمه استفاده میکند. کلمات در کتاب هویت پیدا میکنند، ثبت میشوند، جمع میشوند و کسی که بتواند با جادوی کلمات آشنا شود زندگیاش رنگ دیگری به خود میگیرد.
و البته خلاف این مورد، مهرسیمای مادر رمانتان، بدون هیچ انتقادی، کاملا خودش است و هیچ تلاش بیهودهای برای مادر نشان دادن خود ندارد. و این قدرت شما را در خلق مادر شووآ نشان میدهد. خودتان هم با مادری مهرسیما انس گرفتید و آیا به نحوی تجربهاش کردید؟
وقتی دختری به دنیا میآید، در اصل یک مادر به دنیا آمده است. حتی فرقی نمیکند در آینده این دختر حتما بچهای به دنیا بیاورد. دختر مادر است برای پدرش، مادر، برادر و خواهرش و در صورتی که هیچکدامشان نباشند برای عروسکش. مهرسیما نیز همین شرایط را دارد و من در این خصوص بیشتر روی انتقال حس به خواننده کار کردم. گرچه من مادر یک پسر دوازده ساله به نام ارسام هستم.
اگر با چشم یک غریبه به کتابتان نگاه کنید، خودتان هم شووآ را متفاوتترین کتاب در میان آثاری که تا کنون خواندهاید، میبینید؟
من به چشم یک غریبه منتقد و سختگیر به کتابم نگاه میکنم. هر بار پارهای از آن را میخوانم ایراد میگیرم که ای کاش این متن به این صورت نوشته نمیشد یا، کاش توصیفات و توضیحات، شکل دیگری به خود میگرفت. به دوش کشیدن عنوان متفاوت، کار خیلی سختی است و حاصلش چیزی جز رنج برای نویسنده نیست. یک لحظه یک شادی غریب دارد و بعد یک حس تردید که آیا نظر خوانندگان هم همین است؟ قصه باید بتواند جایش را در دل خواننده باز کند، خوانده شود و اگر خواننده بتواند با داستان زندگی کند میتوان گفت کار موفقی ارائه کرده است.
حورا نژادصداقت / جامجم
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
عضو دفتر حفظ و نشر آثار رهبر انقلاب در گفتگو با جام جم آنلاین مطرح کرد
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
گفتوگوی عیدانه با نخستین مدالآور نقره زنان ایران در رقابتهای المپیک
رئیس سازمان اورژانس کشور از برنامههای امدادگران در تعطیلات عید میگوید
در گفتوگوی اختصاصی «جامجم» با دکتر محمدجواد ایروانی، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام بررسی شد