jamejamonline
صفحه نخست عمومی کد خبر: ۳۳۵۰۹۵ ۲۷ خرداد ۱۳۸۹  |  ۰۰:۰۲

برخی سطرهای مشترک ‌ شعرهای راضیه بهرامی و لیلا کردبچه ‌با فونت سیاه متمایز شده است که بی هیچ پیش ذهنیتی مخاطب خود درباره آن قضاوت خواهد کرد .

و تو باور نمی‌‌کنی...

نگران من نباش

بهتر از این نمی‌شوم

دیگر هیچ وقت بهتر از این نمی‌شوم

و روان‌شناس‌‌های دیوانه باور نمی‌کنند

و جعبه قرص‌‌هایم باور نمی‌کنند / و تو باور نمی‌کنی؛

من

تنها مادری نگرانم،

مادری نگران برای دخترم

که همین روزها کفشش انگشت‌هایش را خواهد زد

و همین روزها مدادهای رنگی همکلاسی‌اش

از مدادهای او بلندتر خواهد شد

‌نگران توام / که پشت گوشی تلفن بغض کرده‌ای

و برای صدای گرفته‌ام/ دنبال بهانه بهتری می‌گردی

«دیگر هیچ وقت بهتر از این نخواهم شد»

و تو باور نمی‌کنی/ گوشی را می‌گذاری و می‌روی

برای تمام زمستان‌‌هایی که انکار کرده‌ام

شال گردن ببافی / و فکر می‌کنی هر روز

چند تار مو از سرم کنده‌ام

تا بهانه‌ای از بغض‌هایت گرفته باشم

گوشواره‌های مروارید

روزی هزار بار با تو برخورد می‌کنم

و هر بار

اسمم را کجا شنیده‌ای؟

و چقدر چهره‌ام برای تو آشناست!

تقصیر چشم‌های تو نیست

اگر در نقطه‌های کور خانه زندگی می‌کنم

و تکرار می‌شوم هر روز

شبیه عطر بهار نارنج روی میز صبحانه

شبیه خطوط قهوه‌ای چای ته فنجان‌ها

و شبیه ‌زنی در آینه / که ابروهایش را برمی‌دارد و

فکر می‌کند دنیا در چشم‌های تو تغییر خواهد کرد

تقصیر چشم‌های تو نیست ‌ می‌دانم

این خانه تاریک‌تر از آن است که چهره‌ام را به خاطر بسپاری

و ببینی چگونه بوی مرگ از انگشت‌هایم چکه می‌کند

هر بار که نمی‌پرسی شعر تازه چه دارم

حق با توست / پوشیدن پیراهن حریر

و آویختن گوشواره‌های مروارید

حس شاعرانه نمی‌خواهد

و می‌شود آنقدر به نقطه‌های کور زندگی عادت کرد،

که با عصای سپید کنار هم راه برویم

و با خطوط بریل باهم حرف بزنیم

لالایی‌های تازه‌ام

چه فرق می‌کند به کدام لهجه درد می‌کشم

...

زن / زاییده نمی‌شود / ساخته می‌شود

و دختری که صدای گریه‌های عروسک تازه‌اش

از تمام شریان‌هایش عبور می‌کند

چه دیر می‌فهمد اگر گل‌های چادر مادرش را

محکم‌تر بو می‌کرد

هیچ وقت گم نمی‌شد

و چه زود یاد می‌گیرد لالایی‌های تازه‌اش را

باید خرج آجرهای خانه‌اش کند

تا مدادهای رنگی دخترش

سقف را با درد کمتری روی دیوارها بکشند

می‌دانم / قرار بود هیچ وقت برای تو لالایی نگویم

تا صبح‌ها به خاطر پرهای خیس بالش من

به رنگ آسمان شک نکنی

و به آوازهای غمگین پرنده‌هایی

که هر شب تخم‌های شکسته می‌گذارند

قرار بود هیچ وقت لالایی نگویم

چیزی نگویم

اما در گلویم آوازهای هزاران پرنده مرده ‌گیر کرده است‌ ‌

و زندگی دست‌هایش را

هر شب دور گردنم قفل می‌کند و

کلیدش را

خانه‌های کوچک نقاشی‌های تو قورت می‌‌دهند

ارسال نظر
* نظر:
نام:
ایمیل:

یادداشت

بیشتر
یک افسوس همیشگی

یک افسوس همیشگی

سینماگرانی که بیانیه محکومیت ترور شهید فخری‌ زاده را امضا کرده‌اند و نیز تمام آنهایی که نتوانستند آن را امضا کنند، بدون تردید باور دارند که ترور در هر شکلی محکوم است، چه رسد به ترور بزرگمردی که خدمات ارزنده‌ای به کشور داشته و فردی موثر بوده است.

فرق چرا با چگونه

فرق چرا با چگونه

در یک عملیات تروریستی، ترور شدیم. این دومین اتفاق مهم تروریستی در بازه‌ یک‌ساله بود که مردم از دوربین رسانه مشاهده‌‌اش کردند، غرورشان جریحه‌دار شد و ناراحت شدند.

پایان تعهدات یکطرفه

پایان تعهدات یکطرفه

اقدام اخیر مجلس شورای اسلامی در تصویب دو فوریت طرح اقدام راهبردی برای لغو تحریم‌ها، گامی مثبت و مهم در جهت برداشتن محدودیت‌های فعالیت‌های هسته‌ای است.

گفتگو

بیشتر

پیشنهاد سردبیر

بیشتر

پیشخوان

بیشتر