اکنون در آستانه سالروز درگذشت این هنرمند متعهد، به جای بررسی صرف آثار او، سراغ خود او رفتهایم؛ مردی که پشت دوربین، دنیایی متفاوت از هیاهوی رایج سینما داشت. برای ترسیم پرترهای دقیق از شخصیت حقیقی فرجالله سلحشور، پای صحبت دو تن از نزدیکترین همراهان او نشستهایم؛ منصور براهیمی، استاد دانشگاه و مشاور او در پروژه یوسف پیامبر که از سالهای آغازین انقلاب با او هممسیر بوده و جمال شورجه، کارگردان نامآشنا که در خلق آثارش حضور داشته است. آنچه میخوانید، گزارشی است از سلوک شخصی، شیوه مدیریتی و حسرتهای باقیمانده کارگردانی که معتقد بود قصه قرآنی، خود سینماست.
از نافلههای سحرگاهی تا دکوپاژ
شاید برای دانشجویان سینما و مخاطبان عام، تصویر کارگردان نشسته پشت مانیتور، تصویری کلیشهای باشد اما در پروژههای سلحشور، اتمسفر حاکم بر صحنه، چیزی فراتر از تکنیک و ابزار بود. جمال شورجه که سالها دوشادوش سلحشور در پروژههای سنگین تاریخی حضور داشته، روایتی از سبک زندگی او در روزهای تولید ارائه میدهد؛ سبکی که نشان میدهد سلحشور پیش از آنکه فیلمساز باشد، یک مؤمن عامل بود. شورجه درباره برنامه روزانه و عجیب سلحشور میگوید: اگر بخواهم تصویری واقعی از پشتصحنه کارهای ایشان ارائه دهم، باید به سحرخیزیهای ایشان اشاره کنم. روال کارشان اینگونه بود که شبها، پیش از طلوع آفتاب و اذان صبح برای خواندن نماز نافله و عبادت بیدار میشدند. این بیداری تنها یک عادت عبادی نبود بلکه موتور محرک خلاقیت ایشان محسوب میشد. ایشان دقیقا در همین ساعات پیش از صبح، به نگارش فیلمنامه مشغول میشدند.
این دستیار کارگردان و مشاور پروژه، با تأکید بر آنکه سلحشور قرآن را در وجود خود نهادینه کرده بود، میافزاید: منابع ایشان برای نگارش، صرفا تخیلات دراماتیک نبود. ایشان قرآن، کتب تاریخی جمعآوریشده و تفاسیر معتبر علمای بزرگ، بهویژه «تفسیر المیزان» علامه طباطبایی را پیش رو میگذاشتند و تکتک دیالوگها و صحنهها را با این منابع گرانسنگ محک میزدند. اما این فضای معنوی تنها به خلوت نویسندگی محدود نمیشد و به صحنه فیلمبرداری نیز سرایت میکرد. شورجه با یادآوری روزهای فیلمبرداری یوسف پیامبر میگوید: ما صبح اول وقت با هم به صحنه میرفتیم. ایشان عادتی داشتند شاید در کمتر پروژهای دیده شود. پیش از شروع رسمی فیلمبرداری، با آن صدای خوش و گیرایی که داشتند، شروع به قرائت قرآن میکردند. این تلاوت چنان تأثیری داشت که تمام عوامل و بازیگران را مجذوب میکرد و فضایی از آرامش و معنویت را بر صحنه حاکم میساخت. شورجه معتقد است راز ماندگاری سلحشور در همین یگانگی ظاهر و باطن بود: ویژگی اصلی ایشان قرآنی بودن بود. او هم به قرآن عمل میکرد و هم آن را مصور میکرد. انسانی پاک و مطهر بود که سعی داشت نور قرآن را از طریق لنز دوربین به مخاطب منتقل کند. همین خلوص بود که سینمای قرآنی را در ایران امضا و تثبیت کرد.
چگونه سلحشور خیابانها را خلوت کرد؟
یکی از ابهامات همیشگی منتقدان سینما درباره آثار سلحشور، تقابل پیام و قصه بود. بسیاری معتقد بودند سینمای دینی محکوم به شعارزدگی است اما سلحشور با فرمولی خاص این فرضیه را باطل کرد. منصور براهیمی، که به عنوان مشاور در ساخت آن حضور داشته، معتقد است سلحشور به یک کشف بزرگ در روایت رسیده بود. براهیمی درباره این ویژگی شخصیتی و حرفهای سلحشور میگوید: مرحوم سلحشور از یک حس داستانی و غریزه روایتگری بسیار قدرتمند برخوردار بود. او برخلاف جریانهای رایج که سعی میکنند پیام را به زور در دهان شخصیتها بگذارند، به قدرت ذاتی قصههای قرآن ایمان داشت. براهیمی به یک خاطره جالب از اعتمادبهنفس سلحشور اشاره میکند؛ پیشبینیای که در زمان خودش شبیه یک رویاپردازی بود: پیش از آغاز تولید سریال یوسف پیامبر، ایشان با اطمینان کاملی که ناشی از شناخت دقیقش از مخاطب و قصه بود، میگفت این اثر هنگام پخش، خیابانها را خلوت خواهد کرد. در آن زمان، شاید این ادعا برای بسیاری از ما و مدیران فرهنگی اغراقآمیز به نظر میرسید اما گذشت زمان ثابت کرد که حق با او بود. این پیشبینی دقیقا به واقعیت پیوست و نشان داد سلحشور نبض جامعه را در دست داشت اما رسیدن به این نقطه آسان نبود. براهیمی از چالشهای دو ساله نگارش فیلمنامه میگوید که نشاندهنده وسواس سلحشور در مقام خالق اثر است: فرآیند نگارش حدود دو سال طول کشید. چالش اصلی ما این بود که گاهی تمایلاتی وجود داشت تا پیامهای خاصی پیش از شکلگیری درام به مخاطب القا شود اما در نهایت به این جمعبندی رسیدیم که داستانهای قرآنی به واسطه بیان شیوای خود، محتوایی غنی را حمل میکنند و نیازی به تحمیل محتوای خارجی نیست. سلحشور در این مسیر تعامل بسیار سازندهای داشت و در موارد اختلاف نظر، با همفکری به راهکارهای منطقی میرسیدیم. این مشاور هنری تأکید میکند که سبک سلحشور در بازنمایی انبیای الهی، فراتر از رئالیسم معمول بود: ایشان به دنبال خلق شمایلهای مقدس و معنوی بودند. با کاستن از حجم دیالوگهای روزمره و تکیه بر فضاسازی، توانستند ظرفیتی ایجاد کنند که مخاطب با شخصیتهای قدسی همذاتپنداری کرده و در دوراهیهای زندگی خود، الگوهای پیامبرانه را انتخاب کند.
حسرت موسی (ع) و پیشنهاد تاریخی تُرکها
شاید دراماتیکترین بخش زندگی هنری فرجالله سلحشور، ناتمام ماندن پروژه عظیم حضرت موسی (ع) باشد؛ اثری که او آن را وصیتنامه هنری خود میدانست و سالهای پایان عمرش را صرف تحقیق و نگارش آن کرد. اما در این میان، منصور براهیمی پرده از رازی برمیدارد که نشاندهنده جایگاه رفیع سلحشور در دیپلماسی فرهنگی منطقه است؛ جایگاهی که شاید در داخل کشور کمتر درک شد. براهیمی با اشاره به نفوذ عجیب سلحشور در کشورهای منطقه، به ویژه ترکیه میگوید: ظرفیت عظیم قرآنی آثار سلحشور و نام معتبر او باعث شد سرمایهگذاران ترکیهای پیشنهادی حیرتانگیز را مطرح کنند. آنها حاضر بودند تمام هزینههای سنگین تولید سریال موسی (ع) را بپردازند. حتی جالبتر اینکه آنها حاضر بودند درآمد پخش داخلی در ایران را نیز به طور کامل واگذار کنند. براهیمی دلیل این پیشنهاد را اینگونه توضیح میدهد: ترکها که خود از سازندگان بزرگ سریال هستند، به خوبی میدانستند که حق پخش بینالمللی اثری از سلحشور چقدر ارزشمند است. البته این پیشنهاد با شروط سیاسی در خصوص نحوه سوگیری سریال نسبت به موضوع اسرائیل همراه بود. اما واکنش داخلی به این ظرفیت چه بود؟ براهیمی با لحنی آمیخته با گلایه میگوید: جای تأسف است که این هوشیاری و درک عمیق در سرمایهگذار خارجی، در داخل کشور کمتر دیده میشد. تا زمانی که ایشان در قید حیات بودند، موانع و سنگاندازیهای متعددی از سوی نهادهای داخلی صورت میگرفت. گویی تمایلی به شنیده شدن این صدای متفاوت و تأثیرگذار وجود نداشت. این موضوع نشان میدهد ما نیازمند بازنگری جدی در سیاستگذاریهای فرهنگی هستیم. براهیمی معتقد است سلحشور در فیلمنامه موسی (ع) به اوج پختگی رسیده بود: اگر عمر ایشان کفاف میداد و موسی را میساختند، قطعا اثری چند پله بالاتر از یوسف پیامبر خلق میشد. او دریافته بود که تکنولوژی و ویژوال افکت، زمانی ارزش دارد که در خدمت قصهای قدرتمند باشد و فیلمنامه موسی دقیقا این ویژگی را داشت. جمال شورجه نیز با تأیید اتمام نگارش این اثر توسط سلحشور میگوید: نگارش ۷۲ قسمت از فیلمنامه را تمام کرده بودیم که ایشان مرحوم شدند. خوشبختانه این میراث بر زمین نماند و اکنون ابراهیم حاتمیکیا با ترکیبی از فناوری و صحنههای واقعی در حال ساخت آن است.
مدیریت بحران در کانکس دکوپاژ
تصویر عمومی از سلحشور، فردی آرام و متین بود، اما در مدیریت پروژههای عظیم تاریخی که صدها نفر در آن مشغول کار بودند، او مدیری منضبط و دقیق بود. جمال شورجه، نظم سازمانی حاکم بر پروژههای سلحشور را یکی از درسهای بزرگ برای سینمای ایران میداند. شورجه فرآیند آمادهسازی روزانه را اینگونه تشریح میکند: سحرگاه فیلمنامه نگارش شده به دفتر میآمد و من همراه تیمی از قرآنپژوهان آن را صیقل میدادیم تا به نسخه نهایی تبدیل شود اما کار اصلی در صحنه اجرا میشد. سیستمی داشتیم که از اتلاف وقت جلوگیری میکرد. پیش از آنکه گروه گریم کار سنگین خود را روی بازیگران شروع کند، ما با بازیگران اصلی در یک کانکس جمع میشدیم و دکوپاژ را نهایی میکردیم. شورجه میافزاید: در پروژههای سلحشور، غافلگیری معنایی نداشت. از روز قبل، تمامی عوامل از گروه لباس گرفته تا تدارکات، دقیقا میدانست که فردا چه پلانی و با چه جزئیاتی گرفته خواهد شد. این نظم و آگاهی، ناشی از مدیریت دقیق سلحشور بود که باعث میشد پروژههایی با این ابعاد، با کمترین اصطکاک پیش بروند.
میراثی به نام نجابت
در پایان این واکاوی، وقتی از یاران قدیمی سلحشور خواسته شد عصاره شخصیت او را برای نسل جدید سینماگران خلاصه کنند، هر دو بر یک مفهوم اخلاقی اتفاق نظر داشتند.جمال شورجه، مهمترین درس سلحشور برای دانشجویان سینما را نه در تکنیک دکوپاژ، بلکه در منش انسانی میداند: اگر قرار باشد یک چیز از ایشان بیاموزند، نجابت در رفتار و کردار اوست. دفتر ایشان پناهگاه بود. هر کسی از استاد دانشگاه تا دانشجوی جوان به دفترشان میرفت، محال بود دستخالی یا بدون دریافت پاسخ برگردد. ایشان انسانی بسیار پاسخگو، متواضع و نجیب بودند. منصور براهیمی نیز میراث سلحشور را ارتقای سلیقه مخاطب و پیوند دادن زندگی روزمره مردم با مفاهیم آسمانی میداند. او معتقد است سلحشور ثابت کرد میتوان با تکیه بر قصههای قرآن، پربینندهترین آثار را ساخت و خیابانها را خلوت کرد، بدون آنکه ذرهای از اصول اعتقادی عدول کرد.
شورجه:
ویژگی اصلی ایشان قرآنی بودن بود. او هم به قرآن عمل میکرد و هم آن را مصور میکرد. انسانی پاک و مطهر بود که سعی داشت نور قرآن را از طریق لنز دوربین به مخاطب منتقل کند. همین خلوص بود که سینمای قرآنی را در ایران امضا و تثبیت کرد
براهیمی:
مرحوم سلحشور از یک حس داستانی و غریزه روایتگری بسیار قدرتمند برخوردار بود. او برخلاف جریانهای رایج که سعی میکنند پیام را به زور در دهان شخصیتها بگذارند، به قدرت ذاتی قصههای قرآن ایمان داشت