اگر بخواهیم از «هیولاکش» فقط بهعنوان یک اقتباس نمایشی از شاهنامه یاد نکنیم، باید آن را تلاشی برای بازخوانی اضطرابهای امروز با زبان حماسی بدانیم؛ نمایشی که از دل داستان کمترشنیدهشده گشتاسب و کتایون بیرون میآید و به مسألهای فراتر از نبرد با اژدها و گرگ یعنی نبرد انسان معاصر باهویت متزلزل،میل به گسست ازگذشته، وسوسه مهاجرت و نسبت پیچیدهاش با «وطن» اشاره میکند. گفتوگو با محمد جهانپا، کارگردان این نمایش نشان میدهد که چطور گروه سازنده، با تکیه بر خردورزی نهفته در شاهنامه فردوسی و با نگاهی امروزی، اسطوره را از موزه تاریخ بیرون کشیده و به صحنهای زنده برای پرسش ازریشهها، دشمن بیرونی وهیولای درون تبدیل کرده است؛جایی که وطن دیگرصرفا جغرافیا نیست، بلکه فرهنگ، حافظه جمعی و امکان ماندن یا بازگشت است. گفتوگوی جامجم با «جهانپا» را در ادامه میخوانید.

انگیزه شما از پرداختن به این داستان چه بود؟
گروه ما در ارائه اثر نمایشی، تنوع ژانری و موضوعی را رعایت کرده است. در حوزه شاهنامه، این سومین تجربه ما پس از «افسانه ماردوش» و «رویای اسبی به نام شبرنگ» است که به نوجوانی کیخسرو میپرداخت. ما اینبار در هیولاکش به سراغ داستان کمتر شنیدهشده گشتاسب و کتایون رفتیم. از یکسو خراسان، بهویژه مشهد و توس، زادگاه فردوسی و شاهنامه سراسر روح خردورزی است و بخشی از هویت فرهنگی ما محسوب میشود؛ از سوی دیگر، شاهنامه سرشار از روح خرد و خردورزی است و اگر با دقت و وسواس به آن پرداخته شود، همچنان میتواند بازخوردی معاصر داشته باشد. تمرینهای نمایش ما از اردیبهشت و پیش از بسیاری از اتفاقات اخیر اجتماعی شروع شد و از آن زمان وطن برای ما خیلی اهمیت داشت. در آن مقطع، مسأله «وطن» برای ما دغدغهای جدی بود؛ وطن ریشه هویتی همه ما فارغ از گرایشهای فکری و اعتقادی است. به همین دلیل این داستان را با این ذهنیت انتخاب کردیم.
در اقتباس از روایت کتایون و گشتاسب، کدام مؤلفههای شاهنامه برای شما جزو ضرورتهای امروز محسوب میشد؟
گشتاسب از نظر ما بسیار به جوان امروز شباهت دارد و جوانی است که میخواهد سریع به خواستههایش برسد و گاه از گذشته و میراث پدرانش عبور میکند و حتی احساس میکند آیندهای در سرزمین خود ندارد. ما به تمام این مؤلفههای امروزی در بستر شاهنامه فکر کردیم و این هیولا برای ما ایهام دارد؛ یعنی در بخشهایی شخصیت اصلی با درون خودش درگیر است و گاهی برای اثبات خودش مجبور میشود با هیولاهای واقعی مانند شیر، گرگ و اژدها بجنگد. این حس، ما را به مسأله مهاجرت، هویت و درگیریهای درونی جوان معاصر رساند. در واقع هیولا در نمایش ما صرفا یک موجود بیرونی نیست بلکه ایهامی است از درگیری انسان با درون خود. در این مسیر آزمونهای مختلف در نهایت به تثبیت هویت او و بازگشت به وطن میانجامد؛ وطنی که همواره میخواهد فرزندانش را در آغوش داشته باشد.
برای تبدیل اشعار حماسی فردوسی به نمایشنامه هیولاکش چه فرآیندی را پشتسر گذاشتید؟
با توجه به اینکه نویسنده اثر، مهدی سیمریز، دانشآموخته دکترای ادبیات حماسی و از شاگردان استادانی چون دکتر یاحقی است و البته با هم در گذشته در «رویای اسبی به نام شبرنگ» همکار بودیم، زبان یکدیگر را از لحاظ درک و اجرای متن نمایشنامه متوجه میشویم. زبان نمایشنامه ایشان جذاب، قابلفهم و ساده است؛ اقتباس ما از داستان گشتاسب نسبتا وفادارانه است اما سعی کردیم اجرا به مؤلفههای مدرن نزدیک باشد و به همین دلیل در پسزمینه، اشعار فردوسی را مرتبط با حال و هوای نمایش روی نمایشگر نشان میدهیم و از نور، صدا و رنگ برای اثرگذاری بیشتر استفاده میکنیم. بنابراین سعی کردیم نگاهی امروزی و مدرن به قصههای شاهنامه داشته باشیم.
هیولا در نمایش شما چه نسبتی با «دشمن بیرونی» دارد؟
در اسطورهشناسی ایرانی، هیولا نماینده شر، اهریمن و نیروهای تاریکی است. پهلوانان شاهنامه همواره باید از آزمونهایی عبور کنند تا شایستگی، قدرت و عیارشان آشکار شود. در این روایت نیز، گشتاسب برای پنهان نگهداشتن هویتش ناچار به نبرد با هیولاهاست. همه این موجودات نمایندههای نیروی شر هستند و پهلوان بهدلیل اینکه از سرزمین روشنایی آمده با قدرتی که دارد، آنها را به زانو درمیآورد.
میتوانیم این نیروهای شر را به دشمنانی نسبت دهیم که همین الان ایران با آن روبهروست؟
بله؛ اگر نگاه امروزی داشته باشیم، این هیولاها میتوانند نماد نظامها و قدرتهایی باشند که میخواهند انسانیت و آزادی جوامع را از میان ببرند و نگاه شیطانی خود را داشته باشند. زبان شاهنامه، زبان نماد و نشانه است و همین ویژگی، آن را برای تفسیر معاصر زنده نگه میدارد. ویژگی متون شرقی این است که بسیاری ازحرفهابا زبان نمادونشانه بیان میشوند.
پرداختن به داستانی که بهطور ذاتی از سوی خود فردوسی دکوپاژ و صحنهآرایی شده، برای شما هم میتواند سخت و هم آسان باشد، چقدر اشعار و نوع توصیف فردوسی به صحنه آرایی شما کمک کرده است؟
فرآیند کار ما با آقای سیمریز بهصورت مشترک و مرحلهبهمرحله پیش رفت. ابتدا کلیت روایت مرور میشود و سپس صحنهبهصحنه به ظرفیتهای بصری و دراماتیک و جذابیتهای فرم ارائه نمایش فکر میکنیم. درواقع بخشهایی را انتخاب میکنیم که به لحاظ دراماتیک نمایشی و برای مخاطبان جذاب باشد. شاهنامه از نظر داستانی سرشار از موقعیتهای نمایشی است، اما اجرای آن به صحنهآرایی مفصل و نیروی انسانی بیشتر نیاز دارد و از این جهت دشوار است. در برخی صحنهها، بهدلیل محدودیتهای اجرایی، امکان بازآفرینی دقیق توصیف فردوسی وجود نداشت؛ بنابراین با حفظ مسیر اصلی داستان، از خلاقیت و تخیل خود استفاده کردیم، بهویژه در حرکات موزون و هماهنگی با موسیقی. بهعنوانمثال در صحنه چوگان فردوسی از بازی در وسط میدان سخن میگوید و ما امکان ارائه چنین فضایی نداریم، اما با خلاقیتهایی میکوشیم آن را به بهترین نحو به تماشاگران منتقل کنیم.
حرکات هماهنگ با موسیقی که در فضاسازی تأثیرگذار است، چگونه طراحی شد و چقدر زمان برد؟
کل فرآیند تمرین حدود چهار ماه طول کشید. اشعار انتخابی از شاهنامه با آهنگساز بررسی و متناسب با فرازهای نمایشی انتخاب شد. بهعنوان کارگردان من میدانستم برای هر صحنه، چه فرم اجرایی و چه ویژگیای را باید به کار ببرم و همان را با طراحان در میان میگذاشتم. با رسیدن به زبان مشترک، تلاش کردیم بهترین شکل ممکن را روی صحنه پیاده کنیم.
شما مخاطبان این نمایش را نوجوانان معرفی کردید، اما بزرگسالان هم بهخوبی با آن ارتباط برقرار میکنند.
بله؛ ویژگی منحصربهفرد شاهنامه همین است. گرچه مخاطب اصلی ما نوجوانان هستند، اما در طراحی و اجرای نمایش دقت کردیم اثری خلق شود که مخاطب خانوادگی نیز بتواند از آن لذت ببرد و صرفا همراهیکننده نوجوانان نباشد. بنابراین فرازهای مختلف داستان برای همه گروههای سنی جذابیت دارد.
وطن، فرهنگ و هویت جمعی ماست
باور من این است که وطندوستی امری بنیادین است. کسی که وطنش را دوست دارد، به هموطن خود دروغ نمیگوید، به او ظلم روا نمیدارد و به فرهنگ و تاریخ سرزمینش خیانت نمیکند. وطن فقط خاک نیست؛ فرهنگ، تاریخ و هویت جمعی ماست. کشور ما با این تاریخ باستانی، فراز و نشیبهای زیادی را از سر گذرانده و این نشان میدهد. اگر ریشههای خود را فراموش کنیم، آسیب میبینیم؛ تا جایی که ممکن است نباید ناخواسته در جبهه دشمن بایستیم. من معتقدم با هر گرایشی، باید از خودمان شروع و دوباره وطن را برای خود معنا کنیم. نجات این سرزمین از بیرون نمیآید؛ همهچیز به همراهی و همدلی مردم وابسته است.