کوچک بود؛ دقیق یادم نیست، شاید جیبی، شاید پالتویی؛ اما دنیایی بزرگ از حماسهها را در همان قطع کوچک، فریاد میکرد. در یکی از مراسم دهه فجر، معلم پرورشیمان آن را به من هدیه کرده بود. شاید به این خاطر که بین آن همه دانشآموزِ کمرو و خجالتی، سینه را صاف کرده بودم و رفته بودم جلوی صف، صدایم را انداختم توی گلو و شروع کرده بودم: «آتشفشان قهر ملتهای در بند است/ حبلالمتین تودههای آرزومند است».
کد خبر: ۹۹۸۱۸۰ تاریخ انتشار : ۱۳۹۵/۱۱/۱۷