«باورم نمیشود»، «بگذارید از نزدیک ببینم»، «رضای من هنوز زنده است من برایش لباس دامادی خریدم» اینها جملاتی است که هانیه دختر جوان و نامزد یکی از آتشنشانان محبوس در زیر آوار پشت حصارهای چهارراه استانبول میگوید و فریاد میزند «رضا جانم خانه و لباس عروسی را آماده کردهام من در خانه خودمان منتظرت میمانم».