«کنار راننده نشستهام. پیش از رسیدن به آریاشهر، مشغول باز کردن پیامک تازهرسیده میشوم که ناگهان راننده، گوشی را از دستم میقاپد و با تهدید چاقو وادارم میکند بدون سربرگرداندن به عقب پیاده شوم.» در حالیکه اضطراب تمام وجود مینا را فراگرفته، لحظه به لحظه حادثهای را که دو هفته پیش از سر گذرانده برایم بازگو میکند