«از در که وارد میشه یکراست میره سراغ تلویزیون ، بعد هم روزنامه، انگار نه انگار من هم توی این خونهام. هر وقت هم بخوام باهاش حرف بزنم میگه باز من اومدم خونه، خسته و کوفته، تو وقت گیر آوردی. آخه این حرفها چیه؟ فقط دعوا و جر و بحث. من که حرفی ندارم...».