مرتضی آخوندی عکاسی که توانست آخرین لحظه وداع خانوادههای داغدار میناب را ثبت کند، از جزئیات آن روز خاص میگوید
مخالفت شدید 3قدرت بزرگ جهانی دارای حق وتو در شورای امنیت سازمان ملل متحد، شوروی ، چین و فرانسه که برای اولین بار شکاف عمیق میان اروپا و امریکا را در ابعادی گسترده دامن زد نیز حکایت از آن دارد که هدف امریکا تنها به عراق و نفت آن ، برکناری صدام حسین و یا خلع سلاح حکومت بعثی عراق ختم نشده و امپراتوری جدید قرن بیست و یکم ، اهدافی بس بزرگتر و طولانی تر را در سر می پروراند که طراحی آن در حقیقت از 30سال پیش شروع شده است . در دنیای غرب ، نویسندگانی هستند که اگرچه به اعتراف بعضی از محافل روزنامه نگاری گمنام اند ، اما با چشم تیزبین و قلم موشکافانه خود ، سیر حوادث امروز را بدقت زیر نظر داشته و با نگارش تحلیل هایی براساس اعترافات توجه برانگیز برخی از بازیگران پشت پرده دنیای سیاست و با استفاده از اسنادی انکارناپذیر، حقایق را از پس پرده بیرون کشیده و با زیبایی هر چه تمامتر در معرض دید عموم قرار می دهند. رابرت درفیوس ، نویسنده مقاله «بی تابی 30ساله» که عنوان «گمنام ترین روزنامه نگار فعال در صنعت روزنامه نگاری و مطبوعات» را از طرف هیات بررسی مطبوعاتی کلمبیا دریافت کرده است ، در این مقاله جذاب و نسبتا طولانی ، با اشاره به پروسه ای 5مرحله ای که شامل سازمان دهی لشکر کشی سریع ، تشکیل فرماندهی مرکزی ، جنگ خلیج فارس (1991) ، جنگ افغانستان (2001) و بالاخره جنگ با عراق (2003) می شود ، خواننده را نسبت به نقشه های طولانی آمریکا برای تغییر ساختار قدرت در خاورمیانه ، تحکیم سلطه جهانی و تاسیس امپراتوری امریکا در قرن بیست و یکم آگاه می کند.
کلید امنیت ملی ، حاکمیت جهانی و تسلط بر تمامی دشمنان و رقیبان بالقوه است . در این زمینه ایالات متحده نه تنها باید قادر باشد که نیروهای نظامی خود را در هر زمان به هر مکانی نقل و انتقال دهد، بلکه باید منابع اصلی که مهمترین آنها نفت ، بخصوص نفت خلیج فارس است را تحت کنترل خود درآورد. از دیدگاه جنگ طلبانی که اکنون کاخ سفید و پنتاگون را تحت کنترل خود درآورده اند، منطقه خلیج فارس نه تنها به دلیل سهم خود در تامین نفت امریکا (دیگر منابع در طول سالهای گذشته از اهمیت بیشتری برخوردار شده اند) بلکه به این دلیل که به ایالات متحده این امکان را می دهد که بر شریان های انرژی جهان قفل زده و در صورت لزوم رقیبان جهانی خود را از دسترسی به آن محروم کند، حیاتی جلوه می نماید. چاس فریمن که در دوران بوش اول به عنوان سفیر امریکا در عربستان سعودی خدمت کرد، می گوید: حکومت جورج بوش بر این عقیده است که برای دسترسی داشتن به این منابع عظیم ، شما باید آنها را تحت کنتنرل خود داشته باشید. جنگ طلبان حکومت غرق در این اندیشه هستند که پایان جنگ سرد، امریکا را قادر ساخت تا اراده خود را بر جهان تحمیل کند و آنهایی که قادر هستند حوادث را با قدرت خود شکل داده و بسازند، موظف به انجام این کار هستند. این ایدئولوژی است . عراق در این دیدگاه غنیمتی است که اهمیتش تالی ندارد، برخلاف نفت مدفون در زیر سرزمین یخ زده آلاسکا و یا نفت قفل شده در استپ آسیای مرکزی و یا نفت دفن شده در زیر دریاهای طوفانی ، نفت خام عراق با قیمتی کمتر از 5/1 دلار برای تولید هر بشکه به آسانی در دسترس بوده که آن را در زمره یکی از ارزان ترین نفتهای موجود در جهان قرار می دهد. از پیش ، طی چند ماه گذشته شرکتهای غربی ، ملاقات هایی را با تبعید شدگان عراقی برای به دست آوردن سهمی از نفت عراق داشته اند. اما در حالی که این شرکتها امیدوارند از یک عراق تحت کنترل امریکا، غنیمت ها و فرصتهای طلایی را بربایند، تلاش برای ساقط کردن صدام حسین از سوی مدیران نفتی شکل نگرفته است ، چرا که بسیاری از آنها نگران اثرات جنگ هستند. چنی ، معاون رئیس جمهور و رئیس جمهور بوش که هر دو از مردان نفتی اند، به خلیج فارس صرفا به عنوان منطقه ای که در آن پولها می توان پارو کرد و سودها کسب کرد، نگاه نمی کنند. حکومت ایالات متحده امریکا اهدافی بسیار بسیار فراتر از اینها را در سر می پروراند. مایکل کلیر، استاد مطالعات صلح و امنیت جهانی در دانشکده همپشایر و نویسنده کتاب «جنگ برای منابع» می گوید: کنترل عراق یعنی کنترل نفت به عنوان اهرم قدرت نه به عنوان سوخت ، کنترل منطقه خلیج فارس به معنی کنترل اروپا، ژاپن و چین خواهد بود. در نهایت یعنی به دست گرفتن شریان اصلی قدرت . از زمان شوکهای نفتی دهه 70 ایالات متحده با ساختن پایگاه های نظامی در منطقه خلیج فارس ، فروش ساز و برگ نظامی و امضای قراردادهای نظامی مشترک به جمع آوری و آرایش قدرت نظامی پرداخت . اینک امریکا آماده است تا قدرت خود در مکانی که مرکز ثقل توازن قدرت جهان در دهه های آینده خواهد بود را استحکام بخشد. با یک ضربه ، با کنترل عراق ، حکومت بوش می تواند طرح استراتژیک طولانی مدت خود را به اجرا درآورد. جیمز اکینز، یکی از دیپلمات های سابق امریکا می گوید: این طرح کیسینجر بود. فکر می کردم این طرح کنار گذاشته شد؛ اما مجددا مطرح شده است . اکینز، هنگامی که به عنوان سفیر امریکا در کویت و عراق و سرانجام در عربستان خدمت می کرد، درس سختی را در مورد سیاست نفت در طول سالهای 1973 و 1974 یاد گرفت . در منزل مسکونی او در واشنگتن ، قفسه هایی وجود دارد که پر است از صنایع کوزه گری و دیگر صنایع دستی خاورمیانه که دیوارها را با آنها تزیین کرده است . اضافه بر اینها و از سالهای خدمتش در خارج از کشور سوغاتی های زیادی را فراهم آورده است . تقریبا 3دهه بعد، او هنوز هم وقتی اولین باری را که تفکر آماده شدن ایالات متحده برای اشغال کشورهای نفت خیز عربی را به خاطر می آورد، عصبی می شود. در سال 1975، در زمانی که او سفیر امریکا در عربستان سعودی بود، مقاله ای تحت عنوان «ربودن نفت اعراب» تیتر صفحه اول روزنامه هارپر شد. نویسنده مقاله که از اسم مستعار مایلرز ایگناتوس استفاده می کرد به عنوان یک استاد و مشاور امور دفاعی با داشتن روابط مهم با سیاستمداران بلندپایه امریکا شناسایی و معرفی شده بود که در واشنگتن زندگی می کرد این مقاله در جمله ای کوتاه آن گونه که خود اکینز بازگو می کند، مطلب را چنین خلاصه می کند. «چگونه می توانیم تمام مشکلات اقتصادی و سیاسی خود را با اشغال میدان های نفتی اعراب و آوردن مردان نفتی تگزاس و اوکلاهاما برای راه اندازی تاسیسات نفتی در این میدان ها حل کنیم.» همزمان با این مقاله ، مقاله هایی مشابه آن در دیگر روزنامه ها و مجلات ظاهر شد. اکینز در این باره می گوید: من می دانستم چاپ این مقاله می بایست نتیجه گفتگوهای طولانی پشت پرده باشد. این که 8نفر، همزمان ایده مشترکی را مستقلا مطرح کنند، نمی تواند اتفاقی باشد.اکینز سپس ادامه می دهد: پس از آن بود که من مرتکب اشتباه مرگباری شدم ؛ چرا که در گفتگوی تلویزیونی گفتم هر کس که چنین تفکری را پیشنهاد می کند یا باید دیوانه باشد یا جنایتکار و یا عامل روسها. به گفته اکینز، بلافاصله بعد از آن بود که او با خبر شد رئیس او در آن زمان ، وزیر امور خارجه ، هنری کیسینجر صحبتهای پشت پرده را هدایت کرده بود. مدتی پس از آن در همان سال ، اکینز اخراج شد. کیسینجر هرگز اعتراف نکرد که در فراهم آوردن زمینه آن مقاله نقشی داشته است ؛ اما در همان سال (1973) در مصاحبه ای با مجله Business Week تهدیدی پوشیده در لفافه ای نازک را تحویل سعودی ها داد که در آن تلویحا به پایین آوردن قیمت نفت به وسیله جنگ افروزی سیاسی بزرگ علیه کشورهایی چون عربستان سعودی و ایران و وادار ساختن آنها به ریسک کردن ثبات سیاسی و شاید امنیت خود در صورت همکاری نکردن ، اشاره کرد. در دهه 70 ، حضور نظامی امریکا در خلیج تقریبا ناچیز بود. بنابراین تفکر ربودن کنترل نفت آن ،رویایی بیش به نظر نمی رسید. با این حال با چاپ مقاله مایلز ایگناتوس و مقاله دیگری به موازات آن که از سوی استراتژیست محافظه کار و استاد دانشگاه جان هاپکینز، رابرت تاکر به رشته تحریر درآمد زمینه را برای رشد چنین تفکری در میان گروهی از متفکران افراطی و طرفدار اسرائیل ، بخصوص دایره جنگ طلب و متحد سناتورهای دمکراتیک ، هنری جکسون و دانیل ینریک مونیهان از واشنگتن باز نمود. سرانجام این گروه از استراتژیست ها به عنوان محافظه کاران جدید neconoservatives شناخته شده و نقشهای مهمی را در وزارت دفاع رئیس جمهور ریگان و مراکز تصمیم گیری در دهه 1980 ایفا کردند. رهبری این گروه را ریچارد پرل ، رئیس متنفذ هیات سیاست های دفاعی پنتاگون و معاون وزیر دفاع پال ولفوویتز که اکنون چندین پست کلیدی را در کاخ سفید ، پنتاگون و وزارت کشور در اختیار دارند، به عهده داشت . در راس هرم ، آنها نزدیکترین افراد به معاون رئیس جمهور، دیک چنی و وزیر دفاع دونالد رامسفلد هستند که این دو با یکدیگر از زمانی که در کاخ سفید در دوران ریاست جمهوری فورد در دهه 70 کار می کردند، همفکر بودند. ریچارد پرل و پال ولفوویتز همچنین در طول جنگ خلیج 1991 به دور چنی که در آن زمان پست وزیر دفاع را در اختیار داشت ، حلقه زدند. در طول این سالها بخصوص پس از جنگ خلیج فارس ، نیروهای ایالات متحده بتدریج و آهسته آهسته به خلیج فارس و مناطق اطراف آن از شاخ آفریقا تا آسیای مرکزی نزدیک شدند. به منظور آماده سازی برای حمله و اشغال عراق ، حکومت امریکا بر اقداماتی که از سوی نظامیان و سیاستگذاران در طول ربع قرن گذشته انجام گرفت ، حساب باز کرده است .
مرتضی آخوندی عکاسی که توانست آخرین لحظه وداع خانوادههای داغدار میناب را ثبت کند، از جزئیات آن روز خاص میگوید
وقتی «جوکر» هم دیگر جواب نمیدهد
نادر فریادشیران در گفت و گوی اختصاصی با جام جم آنلاین؛
بهروز سلطانی در گفت وگو با جام جم آنلاین.