جنگ ایران و تحول در نظام بین‌الملل

با گذشت بیش از یک ماه از آنچه «جنگ سوم تحمیلی» علیه ملت ایران خوانده می‌شود، نشانه‌هایی از تحول در معادلات روابط بین‌الملل آشکار شده که به‌ندرت می‌توان مشابه آن را در یک قرن اخیر یافت. این تحولات، به‌ویژه در چارچوب عملکرد نظام سلطه و در رأس آن ایالات متحده، واجد ابعاد تازه‌ای است که ریشه‌های آن را می‌توان در تحولات ماه‌های اخیر از جمله بحران‌های ناشی از جنایات رژیم صهیونیستی در غزه، جست‌و‌جو کرد.
کد خبر: ۱۵۴۷۸۳۴
نویسنده سید رضا صدرالحسینی،کارشناس مسائل بین‌الملل

در این میان، بررسی میادین مختلف از حوزه‌های نظامی و دفاعی گرفته تا عرصه‌های اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و رسانه‌ای نشان می‌دهد که این تقابل، صرفاً محدود به میدان نبرد نیست، بلکه به سطحی گسترده‌تر از مواجهه راهبردی ارتقا یافته است.

شکاف‌های ایجادشده در ساختار نظامی و سیاسی رژیم صهیونیستی، اختلاف‌نظر‌های فزاینده در میان فرماندهان و نخبگان آمریکایی و چنددستگی در فضای رسانه‌ای غرب، همگی نشانه‌هایی روشن از این وضعیت جدید به‌شمار می‌روند.

در حوزه توانمندی‌های دفاعی، بروز و نمایش ظرفیت‌های پهپادی و پدافندی جمهوری اسلامی ایران به‌ویژه در روز‌های اخیر، موجب شگفتی ناظران و تحلیلگران شده و بر عمق شکاف‌های موجود در ساختار تصمیم‌گیری غرب افزوده است. این مسئله، در کنار فشار‌های اقتصادی فزاینده که همچون کوه یخی تنها بخشی از آن نمایان شده، شرایط پیچیده‌تری را برای طرف مقابل رقم زده است.

از منظر نظری نیز، تحولات اخیر توجه برخی اساتید و پژوهشگران روابط بین‌الملل در غرب را به خود جلب کرده است؛ به‌گونه‌ای که برخی از آنان این رخداد‌ها را زمینه‌ساز بازنگری در مبانی تحلیلی این رشته می‌دانند.

در همین چارچوب، نقش نقاط راهبردی همچون تنگه هرمز و ظرفیت‌های ژئوپلیتیکی جمهوری اسلامی ایران، در تحلیل‌های اقتصادی غربی برجسته‌تر شده و حتی به‌عنوان یکی از نشانه‌های تسریع روند افول قدرت غرب، به‌ویژه ایالات متحده، مورد توجه قرار گرفته است.

در جمع‌بندی این بخش می‌توان گفت که هم‌زمانی تحولات در حوزه‌های مختلف—از حقوق بین‌الملل و روابط بین‌الملل گرفته تا توانمندی‌های دفاعی—چشم‌اندازی مبهم و تا حدی نگران‌کننده برای آینده نظام بین‌الملل از نگاه برخی متفکران ترسیم کرده است. واکنش‌های مقامات آمریکایی، از جمله اظهارات چهره‌هایی، چون دونالد ترامپ و همچنین تلاش برای بهره‌گیری از جریان‌های همسو در داخل ایران، را نیز می‌توان در همین چارچوب تحلیل کرد.

اما پرسش اساسی آن است که ریشه این تحولات در کجاست و چه خطایی در محاسبات طرف مقابل رخ داده است؟ به نظر می‌رسد یکی از مهم‌ترین عوامل، غفلت جریان لیبرال‌دموکراسی غرب از نقش مردم ایران و عدم شناخت عمیق از پیوند میان جامعه و انقلاب اسلامی بوده است. این غفلت، طی سال‌های گذشته به تحلیل‌های نادرست و تصویرسازی‌های غیرواقعی انجامیده و بسیاری از واقعیت‌های اجتماعی ایران را به حاشیه رانده بود.

در تحولات اخیر، این واقعیت اجتماعی خود را به‌وضوح نشان داده است. حضور و حمایت مردم از نظام جمهوری اسلامی و جریان مقاومت، نه‌تنها معادلات داخلی بلکه برآورد‌های خارجی را نیز تحت‌تأثیر قرار داده است؛ تا جایی که حتی برخی مقامات آمریکایی و صهیونیستی نیز به عدم پیش‌بینی این سطح از حمایت مردمی اذعان کرده‌اند.

بر این اساس، می‌توان گفت مهم‌ترین مؤلفه در فهم تحولات جاری، توجه به نقش بی‌بدیل مردم در ساختار قدرت جمهوری اسلامی است؛ عاملی که ریشه در اندیشه‌های بنیان‌گذار انقلاب اسلامی و تداوم آن در رهنمود‌های رهبری دارد و اکنون، بیش از هر زمان دیگری، اثرگذاری خود را در عرصه‌های داخلی و بین‌المللی نشان داده است.

newsQrCode
برچسب ها: جنگ
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها