پیمان سعودی وهابی استمرار یا گسست؟

پادشاهی عربستان سعودی، شاهد تغییرات چشمگیر نمایشی در حوزه‌های اجتماعی و سیاسی است؛ از رانندگی زنان گرفته تا امروزی کردن پادشاهی و باز کردن درهای آن به جهان توسط رهبر جوان و بلندپرواز شاهزاده محمد بن سلمان هدایت می‌شود. او به عنوان طراح در پس پرده راهبردهای ریاض در بازسازی اقتصاد عربستان سعودی و محدود ساختن قدرت روحانیون در امور دولتی دیده می‌شود.
کد خبر: ۱۱۱۳۲۲۷
پیمان سعودی وهابی استمرار یا گسست؟

شاهزاده بن سلمان، اکتبر 2017 سرمایه‌گذاران خارجی را که به ریاض آورده بود، مخاطب قرار داد و گفت: ما به آنجا بازگشته‌ایم که پیش‌تر بودیم؛ یعنی کشور اسلامی معتدلی که درهایش به روی همه ادیان و جهان باز است.

ولیعهد سعودی در حالی که از آرزوهای بلندپروازانه خود برای بازگشت عربستان سعودی به مسیر اسلام معتدل سخن می‌گفت، در گفت‌وگو با گاردین عنوان کرده است: آنچه در 30 سال گذشته اتفاق افتاده، عربستان سعودی واقعی نیست. البته او برای توجیه این امر، بصراحت موضع شدیدا محافظه‌کارانه ‌عربستان سعودی در 30 سال گذشته را واکنشی به انقلاب اسلامی ایران در سال 1979 میلادی می‌خواند و جمهوری اسلامی را به تلاش برای گسترش انقلاب در خاورمیانه متهم می‌کند.

نظرات او از دو منظر قابل توجه است: نخست این که نشان می‌دهد در تفسیر دولت سعودی از اسلام جایی برای اعتدال وجود ندارد یا حداقل تا امروز وجود نداشته است؛ دوم، منعکس‌کننده این مفهوم است که نظام مذهبی فعلی مانع رشد اقتصادی و اجتماعی می‌شود و با خواسته‌های نسل جوان سازگار نیست.

با وجود این، ادعاهای بن‌سلمان گمراه‌کننده است، زیرا او در تلاش است، از مسئولیت وضعیت فعلی عربستان سعودی شانه خالی و آن را به سوی عوامل خارجی، یعنی انقلاب اسلامی 1979 منحرف کند، اما آیا واقعا ایران انقلابی بود که عربستان سعودی را به محافظه‌کاری و افراطی‌گری سوق داد؟

عربستان در سال 1979

سال 1979 از همه جوانب، سالی پراهمیت در تاریخ عربستان سعودی است. در این سال، گروهی از ناراضیان در مسجدالحرام با هدف سرنگونی آل‌سعود دست به اعتراض و شورش زدند. آنها سعودی را به فساد گسترده و تقلید از غرب متهم می‌کردند.

20 نوامبر یا نخستین روز سال 1400 هجری قمری، حدود 500 مرد مسلح به رهبری جهیمان العتیبی، عرب صحرانشینی که پیش‌تر از مأموان گارد ملی بود، کنترل مسجدالحرام را به دست گرفتند و اعلام کردند، محمد القحطانی، همسر خواهر العتیبی همان منجی موعود است که جهان را از ظلم و فساد پاک خواهد کرد.

طی یک گروگانگیری و محاصره دوهفته‌ای، صدها زائر، نیروهای مسلح شورشی و اعضای نیروهای امنیتی عربستان سعودی کشته شدند. انقلاب اسلامی ایران در ابتدای همان سال رخ داده بود و حدس و گمان زیادی زده می‌شد که تصرف مسجدالحرام در تهران برنامه‌ریزی شده باشد؛ سوءظنی که کمی بعدتر از بین رفت. در واقع محمد القحطانی، مهدی خودخوانده و همچنین العتیبی که رهبری حمله به مسجدالحرام را برعهده داشت، نمی‌توانستند از وقایع ایران الهام گرفته باشند؛ چراکه آنها شیعیان را یک گروه بدعت‌گذار می‌خوانند و تفکرات آنها با شیعیان ایران همخوانی نداشت.

زمانی که حادثه تصرف مسجدالحرام اتفاق می‌افتاد، پادشاهی سعودی با سیلی از بی‌ثباتی همراه بود. چهار سال پیش از آن، ملک فیصل که از سال 1964 تا 1974 بر تخت سلطنت سعودی تکیه زده بود و فشار مضاعفی برای مدرن شدن کشور وارد می‌آورد، به دست یکی از برادرزادگان خود ترور شد. تأسیس نخستین شبکه تلویزیونی، اصلاحات اجتماعی و اقتصادی و ارتقای آموزش عمومی ازجمله احداث مدارس دخترانه ازجمله اقدامات فیصل بود. با وجود این، بیشتر تشکیلات و مؤسسات مذهبی در عربستان از اقدامات او ناراضی بودند.

تصرف مسجدالحرام، پادشاهی عربستان سعودی را بشدت تکان داد، بویژه هنگامی که امام خمینی(ره) که آن زمان فقط بر تصویب قانون اساسی جمهوری اسلامی در ایران نظارت داشت، ایالات متحده و اسرائیل را به دست داشتن در حادثه مسجدالحرام محکوم کرد و مسلمانان جهان با پیروی از سخنان و رهنمودهای او دست به تظاهرات گسترده زدند، خاندان آل‌سعود به وحشت افتاد؛ چراکه می‌دید قدرت و جایگاهش در جهان اسلام به عنوان محافظ دو شهر مقدس مکه و مدینه زیر سوال رفته است.

واکنش خاندان سعودی به این بحران‌ها، بازگشت به دوران پیشین و معلق کردن اقدامات نوگرایانه ملک فیصل بود، چراکه ریشه مشکلات را در این اقدامات می‌دیدند و تلاش کردند، به متنفذان و مقامات مذهبی وهابی اقتدار بیشتری ببخشند. همچنین دولت شروع به اجرای سفت و سخت قوانین دینی کرد؛ شرطه با بازاریانی برخورد می‌کرد که برای نمازهای یومیه مغازه یا تجارت خود را تعطیل نمی‌کردند. زنان مجددا از فضای زندگی عمومی کنار گذاشته شدند. کمیته امر به معروف و نهی از منکر عربستان سعودی ملقب به پلیس دینی عربستان سعودی به طور چشمگیر از تزریق بودجه عمومی سود می‌برد و نقش برجسته در نظارت بر زندگی مردم عادی عربستان ایفا کرد.

حوادث دهه 1970 میلادی عربستان سعودی را تحت تاثیر قرار داد، ولی بر اساس این حوادث نبود که عربستان به ورطه محافظه‌کاری افراطی افتاد، بلکه تفسیر افراطی سعودی‌ها از اسلام به قرن 18 میلادی بازمی‌گردد،‌ یعنی زمانی که خاندان آل‌سعود برای دستیابی به قدرت با مکتب وهابیت بیعت بست.

پیمان‌شکنی

پیمان وهابی ـ سعودی بیش از 250 سال باقی ماند و مشروعیت مذهبی حکومت سعودی‌ها را در شبه‌جزیره عربستان تضمین کرد، اما آیا پایان این پیمان فرارسیده و زمان آن رسیده که سعودی‌ها خود را بی‌نیاز از این پیمان بخوانند؟

در چند سال گذشته، مقامات عربستان سعودی به تدریج و محتاطانه قدرت خاندان آل‌شیخ را محدود کرده‌اند. برای مثال، آگوست 2010، ملک‌عبدالله حکمی صادر کرد که براساس آن، تنها علمای دولتی مجاز به صدور فتوا شدند.

تحت سلطنت ملک‌سلمان و پسرش محمد بن سلمان اقدامات شدیدتری صورت گرفته است. آوریل 2016، کمیته امر به معروف و نهی از منکر از امکان بازداشت افراد محروم شد و کارکرد پلیسی خود را از دست داد. دسامبر 2016، پادشاه، روحانیون معتدل را به شورای علمای ارشد منصوب کرد که بالاترین مرجع مذهبی در کشور است. سال 2017 نیز برگزاری کنسرت‌های موسیقی و مراسم عمومی برای مردان و زنان مجاز شد و پس از 35 سال سینماها به تدریج بازگشایی می‌شوند.

با این حال، قرار است تحولات قابل‌توجهی در ساختار قدرت عربستان سعودی صورت گیرد. نظام حقوقی کشور براساس قانون اسلامی عمل می‌کند و منبع نهایی قانونگذاری در عربستان سعودی است. پایبندی سفت و سخت بر تفسیر سنتی از قوانین اسلامی، یکی از عناصر مهم در جهان بینی‌ای است که عبدالوهاب معرفی کرد. به عبارت ساده، زیرپا گذاشتن پیمان وهابی ـ سعودی به معنای زیر پا گذاشتن این تفسیر سنتی است.

سوال مهم دیگر این که آیا عربستان برای انجام اصلاحات و گشودن درهای کشور به روی خارجی‌ها به مشارکت با ریشه‌های وهابی خود نیاز دارد یا خیر؟ کاهش اقتدار و اهمیت علمای مذهبی به روندی کلی در شیخ‌نشین‌ها و حکومت‌های پادشاهی خلیج فارس بدل شده است و به نظر می‌رسد که عربستان سعودی نیز به آرامی مدل مشابه‌ای را مدنظر دارد.

نهاد مذهبی سعودی از مبارزه ولیعهد در برابر فساد و تضعیف کمیته امر به معروف و نهی از منکر حمایت کرده، اگر چه آنها احساس می‌کنند از این توسعه‌ها متضرر شده‌اند. ساختار مذهبی یکپارچه‌ای که قریب سه قرن دوام آورده، ممکن است تبدیل به بازیچه‌ای شود که سرنوشت آن در دست پادشاه است.

بن سلمان با شکستن سیاست‌هایی که برای دهه‌های طولانی به منظور همکاری با علمای مذهبی پابرجا بود آن هم برای مدرنیته به شکل غربی، می‌تواند برخی از این علما را تحریک کند. همچنین احتمال دارد، سیاست‌های او سبب شکل‌گیری روحانیت زیرزمینی در میان مخالفان او شود و نارضایتی آنها ممکن است پس از سال‌ها شکل گسترده‌تری به خود بگیرد.

سیاست‌های بن سلمان شاید برای جوانان سعودی خوشایند باشد، اما آنها راهی برای دستیابی به قدرت ندارند. این نسل پیشین بود که طی دهه‌ها تحت حکومت محافظه‌کار زندگی می‌کرد، اما اکنون که دست دیگر شاهزادگان سعودی از قدرت کوتاه شده و بیشتر علمای مذهبی به مقام واعظانی تنزل پیدا کرده‌اند که وظیفه مشروعیت‌بخشی به خاندان سلطنتی را دارند و دست جوانان از قدرت کوتاه است و احساس می‌کنند در حاشیه قرار دارند،‌ بعید نیست سلطنت آل‌سعود به پایان راه رسیده باشد.

بیعت با وهابیت

رهبران عربستان سعودی برای وهابیت که به عنوان مذهب رسمی سعودی‌ها شناخته می‌شود،‌ از سوی جامعه جهانی بشدت مورد انتقاد قرار گرفته‌اند و به همین علت محمد بن سلمان به دنبال بازنگری است. این مذهب براساس تعالیم محمد بن عبدالوهاب (1792 ـ 1703) در قرن 18 میلادی شکل گرفت.

عبدالوهاب، یکی از علمای منطقه نجد در شبه‌جزیره عربستان بود؛ مسافری که به سرزمین‌های اسلامی سفر کرد و کتاب التوحید را نوشت که توسط اکثر معاصرانش در مکه و مدینه رد شد. عبدالوهاب با هر گونه نوآوری مذهبی مخالف بود و از حذف نحله‌های اسلامی مانند
آیین‌های صوفی‌گری و اعمالی چون احترام به مقدسین حمایت می‌کرد. او حتی مسلمانان دیگر را به علت پیروی از اعمال به عقیده او غیراسلامی،‌ تکفیر می‌کرد و خواستار پیروی کامل از قوانین سنتی- اسلامی (شریعت) بود.

در تعالیم عبدالوهاب هیچ چیز جدیدی وجود نداشت. تعالیم او بر پایه برخی اندیشه‌های قدیمی بنا شده بود و احیای آموزه‌های حنبلی در شکل افراطی آن در دستور کار داشت.

محمد بن سعود بر منطقه درعیه در حومه ریاض امروزی حکم می‌راند؛ یعنی دورانی که محمد بن عبدالوهاب در مکه و دیگر نقاط خاورمیانه موعظه می‌کرد و مخاطبی نداشت. سال 1744، در حالی که عبدالوهاب از مدینه فرار می‌کرد، به درعیه وارد شد و از ابن سعود طلب محافظت کرد. این دو با هم متحد شدند و قدرت و مسئولیت‌ها را با یکدیگر تقسیم کردند: ابن سعود بر حوزه‌های نظامی و سیاسی حکم می‌راند و عبدالوهاب مسئولیت مسائل مذهبی را برعهده گرفت. ابن سعود که به مشروعیت مذهبی مسلح شده بود، حکومت خود را از درعیه فراتر برد و نخستین حکومت سعودی را تأسیس کرد.

مرگ عبدالوهاب بر توافق برای شراکت در قدرت که در طول عمر او تداوم و استحکام یافته بود، تأثیری نداشت. فرزندان عبدالوهاب (آل شیخ) تحت حاکمیت سعودی مسئول امور مذهبی باقی ماندند. تا امروز، آنها با حمایت از جانشینان سلطنت آل‌سعود و تصمیمات آنها به قدرت سیاسی و حاکمیت خاندان سعودی مشروعیت بخشیده‌اند. در عوض، خاندان آل‌شیخ از جایگاه ویژه‌ای در ساختارهای دولتی برخوردار است و نقش کلیدی در کمیته امر به معروف و نهی از منکر و وزارت تعلیم و وزارت امور اسلامی دارد.

مترجم: کمیل انتظاری

منبع: الجزیره

یوری بارمین

کارشناس شورای امور بین‌الملل روسیه

{$convert_old_media}
newsQrCode
ارسال نظرات

نیازمندی ها