
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
البته توفیق اجباری است؛ این خیابان آنقدر خلوت و زیباست که باورت نمیشود در یکی از خیابانهای مرکز شهر قدم میزنی. مقصدم خانه صدراعظم است که حالا تبدیل شده به مکان «انجمن آثار و مفاخر فرهنگی». قرار است با یکی از استادان صاحبنام که مسئولیت معاونت علمی و پژوهشی انجمن را هم بر عهده دارد، گفتوگو کنم. دکتر توفیق سبحانی در جلسه است. فرصت میکنم نیم ساعتی در ساختمان انجمن چرخی بزنم و از دیدن معماری اصیل ایرانی شگفتزده شوم.
توفیق هاشمپور سبحانی از استادان معاصر زبان و ادبیات فارسی است که سال 1317 در تبریز به دنیا آمد. پس از گذراندن تحصیلات ابتدایی و متوسطه و کارشناسی در تبریز به تهران آمد و دوره کارشناسی ارشد دبیری را در دانشگاه تهران به اتمام رساند. پس از آن به ترکیه سفر کرد و با شرکت در امتحان ورودی دوره دکتری دانشگاه استانبول در رشته عربی و فارسی آن دانشگاه پذیرفته شد و سال 1974 به دریافت درجه دکتری نایل آمد. پس از آن به دانشگاه تبریز رفت و به تدریس مشغول شد. مدتی را برای پژوهش و تدریس در دانشگاه دهلی گذراند. از آثار او میتوان به «فهرستهای تجارب السلف هندوشاه نخجوانی»، «فهرست کتب خطی فارسی دانشگاه دهلی»، «حارث بن اسد محاسبی و کتاب القصد او»، «نگاهی به تاریخ ادب فارسی در هند»، «ترجمه شرح مثنوی شریف» و... اشاره کرد. کتاب «مولانا جلالالدین، زندگانی، فلسفه، آثار گزیدهای از آنها» به ترجمه او در دوره سوم کتاب سال جمهوری اسلامی ایران از طرف وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به عنوان کتاب سال برگزیده شد.
اواخر دهه 70 به انجمن آثار و مفاخر فرهنگی آمد و در کنار مهدی محقق، برنامههای متعددی را برای بزرگداشت مفاخر فرهنگی این سرزمین برگزار کرد. با وجود این سال 88 مهدی محقق از ریاست انجمن کنار گذاشته شد و سبحانی نیز ترجیح داد انجمن را ترک کند. پس از آمدن دولت یازدهم، مهدی محقق که دوباره به ریاست این انجمن انتخاب شد، از سبحانی برای همکاری دعوت کرد. با او درباره انجمن آثار و مفاخر فرهنگی و جایگاه بزرگان فرهنگی و اندیشه کشور به گفتوگو نشستیم که در ادامه میخوانید.
شاید بسیاری از مردم ندانند کار انجمن آثار و مفاخر فرهنگی دقیقا چیست یا حتی چه زمانی تأسیس شده است. توضیح مختصری در این خصوص میدهید؟
انجمن آثار ملی سال 1301 تأسیس شد. آن زمان رجال علمی مملکت چون محمدعلی فروغی و جلال همایی برای حفظ میراث فرهنگی و تاریخی این کشور چنین انجمنی را تأسیس کردند.
پس از انقلاب، نام انجمن به «آثار و مفاخر فرهنگی» تغییر کرد. این انجمن در حال حاضر وابسته به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی است. سابق بر این، میراث فرهنگی هم جزو این انجمن بود و آرامگاه فردوسی، حافظ، خیام و... با نظارت این انجمن و مرد بزرگی چون فروغی ساخته شد، ولی کمکم این حوزه به میراث فرهنگی واگذار و وظیفه انجمن به آثار مکتوب محدود شد. بخشی از کار انجمن به چاپ آثار فاخری اختصاص دارد که معمولا ناشران دیگر منتشر نمیکنند، چراکه خریدار این آثار افراد فرهیخته جامعه یا کتابخانهها هستند و هیچ ناشری حاضر نیست چنین کتابهایی را برای سالها در انبار خود نگه دارد. به هر حال انجمن، هیأت مدیره و هیأت علمیای دارد برای انتخاب کتاب که درباره چاپ و انتشار کتاب تصمیمگیری میکنند.
از سال 78 که آقای دکتر محقق به انجمن آمد تاکنون، این انجمن 138 مرتبه برای افراد بزرگ فرهنگ ما بزرگداشت برگزار کرده است.
افزون بر این، دکتر محقق مجموعهبرنامههایی را در نظر گرفتهاند که در ساختمان شماره 2 انجمن به نام ساختمان فروردین برگزار میشود و طی این برنامهها برخی مناسبتهای ثبتشده در تقویم وزارت ارشاد مانند تولد ابنسینا، ابوریحان و ... گرامی داشته میشود. نهم آذر هم برنامهای برگزار شد که به بزرگداشت امام موسی کاظم(ع) اختصاص داشت.
به حمایت از چاپ آثار و پژوهشهای قابل توجه اشاره کردید. آیا انجمن از طرحهای پژوهشی هم حمایت میکند؟
ما معمولا پژوهشهایی را که به سرانجام رسیده منتشر میکنیم و همچنین کتابی که نیمی از آن نوشته شده و نویسنده برای مثال متعهد میشود تا شش ماه بقیه آن را تکمیل کند.
اکنون چه اثری را برای انتشار در دستور کار دارید؟
بتازگی کتابی را در نظر داریم که اطلاعیهای نیز برای همکاری در نشر آن فراخوان دادهایم. فریتز ولف آلمانی فهرست لغات شاهنامه را به زبان آلمانی تهیه کرده که در آن تمام کلمات شاهنامه را با دقتی مثالزدنی جدا کرده است. او این اثر را در سال 1313 به مردم ایران تقدیم کرد.
20 سال پیش شنیدم آستان قدس رضوی این اثر را به کوشش مرحوم علیاکبر شهابی در دست ترجمه دارد. ما تاکنون منتظر بودیم که این ترجمه منتشر شود. ما اعلام کردیم اگر کسی به حوصله ولف یا مرحوم شهابی توانایی ترجمه این اثر را دارد، انجمن از آن حمایت خواهد کرد.
یعنی این کتاب تاکنون ترجمه نشده است؟ جالبتر این که یک آلمانی برای شاهنامه چنین لغتنامهای فراهم میکند آن هم در سال 1313، اما ما ایرانیها چنین کاری نکردهایم.
سال 1355 در بنیاد شاهنامه با مرحوم دکتر محمدعلی ریاحی کار میکردم. آن زمان قرار بود کتابخانه مرحوم مینوی ارزیابی شود. در آنجا کتاب لغتی دیدم از شاهنامه اثر عبدالقادر بغدادی که مرحوم مینوی نسخه کپی از آن را داشت. آن زمان گفتند فردی در حال آمادهسازی این لغتنامه برای انتشار است، اما خبری از آن نشد. این کتاب را با همکاری دکتر علی رواقی که از شاهنامهپژوهان نامی ایران است، آماده و آن را توسط انجمن منتشر کردیم.
این اثر حدود 2700 مدخل دارد، در حالی که کار ولف مفردات شاهنامه بجز حرف است؛ یعنی تمام افعال ازجمله افعال مرکب، اسم، صفت، قید و... همه را ولف جدا کرده است که همان نسخه اصلی به زبان آلمانی را سالها پیش انتشارات اساطیر افست کرد.
اثر عبدالقادر بغدادی در چه قرنی نوشته شده است؟
بغدادی در قرن یازدهم قمری کتابش را نوشت. او در اصل عرب است که در ترکیه زندگی میکرد. دنبال شاهنامه رفته و فرهنگ لغات آن را به زبان ترکی نوشته است تا جایی که مرحوم اقبال و علامه قزوینی که با شاهنامه سروکار داشتند، گفتهاند از این اثر نباید غافل شد.
نکتهای که ذهن مرا مشغول کرده این است که چرا اغلب کارهای پژوهشی قابل توجه پیش از مثلا دهه 20 از سوی غیرایرانیها انجام شده است؟ چرا خود ما از پژوهش درباره آثار بزرگ فرهنگیمان غافل بودیم؟ برای مثال ولف میآید فرهنگ واژگان شاهنامه را با امکانات آن زمان مینویسد.
آنها کشف کردند فردوسی مرد بزرگی است یا فهمیدند در اشعار حافظ، اندیشههایی وجود دارد که در بین ابنای بشر مشترک است.
یعنی ما 300 سال پیش، این آگاهی را نسبت به فرهنگ خودمان نداشتیم؟
چرا داشتیم. فردوسی در قرن چهارم و اوایل قرن پنجم شعر میگفت، اما یکی دو قرن از فردوسی در کتابهای ما اسمی نیست؛ شاید دلیلش سلطان محمود بوده که اجازه شناختهشدن او را در زمان خودش نداده است، اما پس از آن میبینیم احمد غزالی، برادر امام محمد غزالی در قزوین گفته مریدان من آنچه من 40 سال است بر منبر به شما گفتهام ابوالقاسم فردوسی آن را در یک بیت گفته است: «ز روز گذر کردن اندیشه کن/ پرستیدن دادگر پیشه کن» به هر حال اینها نیز بزرگی فردوسی را بر زبان آوردهاند و بر بزرگی او واقف بودند، اما متأسفانه ما خصلتی داریم که گذشته را به نوعی فراموش میکنیم یا کنار میگذاریم.
برای مثال، الان رایانهها و تبلتها دارند جای کتاب را میگیرند. قدیم پمپبنزینها دستی بود، نه اتوماتیک. زمانی که پمپهای اتوماتیک آمد، ما همه را جمع و اتوماتیکها را جایگزین آنها کردیم. در حالی که در انگلستان چند پمپ قدیمی را نگه داشتهاند و هنوز از آن استفاده میکنند. در سنت مری کالج هنوز صندلیهای قرن شانزدهم استفاده میکنند، ولی ما که خانهتکانی میکنیم تمام آثار قدیم را دور میاندازیم. در حالی که خانهتکانی به معنی دور ریختن همه گذشتگان نیست.
روزی در انگلستان که برای فرصت مطالعاتی به آنجا رفته بودم، درجمعی صحبت میکردیم. استادی با تبختر از نگهداری نسخ خطی شاهنامه و... در کتابخانه دانشگاه صحبت میکرد. من که دیدم خیلی پرمدعاست رو به او گفتم اینها که میگویید همه مال ماست. برگشت و گفت، درست میگویید، ولی اینها اگر دست شما بود تا حالا آنها را نابود کرده بودید؛ ما حافظ فرهنگ بشری هستیم. در کتابخانه بریتانیا (British library) با دقت زیادی کتابها را نگهداری میکنند. در حالی که در هند کتاب را که باز میکنید سه چهار نوع کرم از آن بیرون میآید.
شما تا چه اندازه با این ادعا موافقید که غربیها حافظ میراث جهانی هستند؟
آنها از کتاب شاهنامه حفاظت میکنند، نه از دین و هنر. اینجا هم افرادی داشته و داریم که نگران فرهنگ و هنر این سرزمین هستند. استادی داشتم که بازاری بود به نام مرحوم جعفر سلطانقرایی که در گلوبندک در پاساژ تقیزاده صاحب حجرهای بود. او کتابهای نفیس خطی زیادی داشت. ولی وقتی میخواستی نسخهای را ببینی به تو نمیداد. محکم آن را میگرفت و صفحاتی که میخواستی به تو نشان میداد یا مرحوم محمدتقی دانشپژوه به هند که رفته بود از کتابدار کتابخانهای خواسته بود تکهای نان به او بدهد و در کتابخانه را ببندد و برود.
کتابی آماده کرده بودم به نام فهرست متون حروفیه، در جلسهای مرحوم حسن حبیبی را دیدم. رو به من گفت فلانی چرا این کتاب را منتشر نکردید؟ گفتم لازم است؟ گفت واجب است آقا. روزی که کتاب چاپ شد آن را برایش بردم، با آن که بیمار بود با خوشحالی آن را در دست گرفت و اشک شوق ریخت. ما از این آدمها مانند معین، مینوی، زرینکوب و... کم نداشتیم؛ ولی ما چشم نداریم بالاتر از خودمان را ببینیم.
متأسفانه فضای دانشگاهی ما نیز به همین صورت است. دانشجویان تحصیلات تکمیلی بویژه دانشجویان دکترا و اساتید آنها از پژوهشهایشان کمتر به هم چیزی میگویند و هر فردی برای خودش به صورت جداگانه پژوهش میکند.
تا حدودی حق دارند، چراکه برخی بیمعطلی نتایج پژوهشهای آنها را به نام خود ثبت میکنند. زمانی من روی کتاب مکتوبات مولانا کار میکردم. شنیدم مرحوم سعیدی سیرجانی میخواهد آن را چاپ کند. با او مطرح کردم گفت شما چه کار کردید؟ آنچه تا آن زمان انجام داده بودم را به او نشان دادم. او گفت تو قدمها از من جلو هستی. کپی نسخههایی که گردآوری کرده بود به من داد. ما چنین افرادی را هم داریم.
این مسأله در کشورهای شرقی دیگر هم مرسوم است، برای مثال در ترکیه پژوهشگران نیز برخوردی اینچنین با یکدیگر دارند؟
یکی از فرهیختگان ترکیه، حاج خلیفه کاتب چلپی نام دارد که مولف کشفالظنون است. او 50 سال بیشتر عمر نکرد، اما کتاب مهمی نوشته که اکنون در کتابخانه قونیه نگهداری میشود. او 400 سال پیش در جنگهای سلاطین عثمانی همراه سپاه میرفته و در کتابخانهها به جستجوی کتابها میپرداخت؛ فیشبرداری و فهرستبرداری میکرد و نتیجهاش شد کشف الظنون. مرحوم ذبیحالله صفا در کتاب تاریخ ادبیات ایران بارها به این کتاب ارجاع داده است. چنین افرادی در فرهنگ ما و همسایههای ما وجود داشتهاند.
در کشور ترکیه این افراد گرامی داشته میشوند؟
ببینید متأسفانه در کشور ما برخی فرهیختگان را با چسباندن انگهایی به حاشیه راندهاند. من بارها به خانه زرینکوب رفتهام. مثل من معلم ادبیات بود و زندگیاش سادهتر از یک خانواده معمولی. اما از هر چه میپرسیدی از زمین تا آسمان، همه را میدانست. شفیعی کدکنی تعریف میکرد که از زرینکوب درباره معنی «رخّ» پرسید که کلمهای فارسی است، اما در بیتی به صورت مشدد آماده است. میگوید هنوز سوالش تمام نشده زرینکوب پنج شش بیت از سدههای مختلف آورد که در آن رخ مشدد بود. میگفت در دلم فحش دادم که چگونه این همه اطلاعات دارد. نظیر چنین افرادی در این مملکت بوده و هستند.
من بارها از قزوین رد شدم و میخواستم مقبره احمد غزالی را ببینم، ولی وقتی مراجعه میکنیم میگویند تعطیل است. مگر میشود مقبره تعطیل باشد؟ ما به این صورت با بزرگان خود رفتار میکنیم. در لندن مکانهایی است که به نام پلاکهای آبی (Blue plaques) شناخته میشود. یکی از آنها به کارل مارکس اختصاص دارد، چرا که او کتاب سرمایهاش را در آنجا نوشته است. در ادینبور اسکاتلند دیدم بر مقبره کوچکی شمعی روشن کردهاند. از خودم پرسیدم این اسکاتلندیهای خسیس چگونه حاضر شدهاند شمع روشن کنند، دیدم مقبره یک فیلسوف است. آنگاه ما در ایران قبر بدیعالزمان فروزانفر از استادان بنام ادبیات فارسی را که در صحن شاهعبدالعظیم به خاک سپرده شد به یک بازاری میفروشیم.
به هر حال، فرزندان اکثر استادان دانشگاه ایران تحصیلات عالیه ندارند، چون نمیخواهند عاقبت پدران خود را داشته باشند. در آلمان در محفلی دیدم ناگهان عدهای از جا برخاستند، پرسیدم چه شده، گفتند آن دو نفری که وارد شدند، استاد دانشگاه هستند. در آنجا این گونه برای علم و دانشگاه احترام قائلند. برخلاف ما که میگوییم دختری شانزده ساله در زیرزمین خانه آزمایشهایی را انجام میدهد و موفق به تولید انرژی هستهای میشود، آنها در آزمایشگاه و دانشگاه مطالعه میکنند و نتیجهاش ماشین بنز میشود یا پژوهش تئودور نولدکه که کتاب حماسهسرایی در حماسه ملی ایران را مینویسد.
تاریخچه انجمن
پاییز 1301 گروهی از رجال دانشور و علاقهمند به حفظ آثار تاریخی گرد هم آمدند و با هدف «ازدیاد علاقه عامه به آثار قدیم تاریخی و علمی و صنعتی ایران و به منظور نگاهداری صنایع مستظرفه و صنایع دستی و حفظ سبک و شیوه قدیم آنها» انجمنی را به نام «انجمن آثار ملی» با اساسنامهای در 14 ماده تأسیس کردند. انجمن آثار ملی ابتدای فعالیت خود نخست بنای آرامگاه حکیم ابوالقاسم فردوسی را در توس ساخت.
همچنین کنگره بینالمللی فردوسی را به مناسبت هزارمین سال تولد این حکیم نامدار ایرانی سال 1313 برگزار کرد. پس از برگزاری جشن هزاره فردوسی، انجمن که یک سازمان ملی و فاقد درآمد و اعتبار مخصوص بود تا 1323 از فعالیت بازماند. سال 1323 انجمن که برای مدتی فعالیت نداشت، به دنبال تصویب اساسنامهای جدید از نو آغاز به کار کرد و اقدامات مهمی را در این دوره از فعالیت خود انجام داد.
ساخت آرامگاه برای بزرگان نامور ایران چون فردوسی، ابنسینا، سعدی، نادرشاه، خیام، شیخ عطار، کمالالملک، باباطاهر، صائب تبریزی، شیخ روزبهان بقلی، سیبویه، شیخ ابوالحسن خرقانی، شاه شجاع، ابن یمین فریومدی، ابوالحسن بیهقی، اوحدی مراغهای و بسیاری بزرگان دیگر ازجمله این اقدامات بود.
این انجمن در بدو تأسیس مکان مشخصی نداشت و هر بار در خانه یکی از اعضای موسس تشکیل میشد. سال 1323 با گسترش تدریجی دامنه فعالیتهای انجمن، نیاز به محلی برای استقرار آن ضرورت یافت. از این رو سال 1346 خانه قدیمی و بزرگ حسین پاشاخان ملقب به امیربهادر، وزیر دربار مظفرالدینشاه واقع در سرپل امیربهادر که به حسینیه امیربهادر معروف بود با حدود 3000 مترمربع وسعت، جهت استقرار انجمن آثار ملی خریداری شد. این بنا که سال 1279 ساخته شده تالار بزرگ آیینهکاری زیبایی در طبقه همکف دارد که نشانی از معماری ایرانی در عهد قاجار است. انجمن پس از خریداری بنای مذکور و انجام تعمیرات اساسی و مفصل با رعایت شیوه اصیل و قدیمی بنا، آن را مقر دائمی خود قرار داد.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، شورای عالی انقلاب فرهنگی، اساسنامه جدیدی برای این انجمن با عنوان «انجمن آثار و مفاخر فرهنگی» سال 66 تصویب کرد و متمم آن را سال 73 از تصویب گذراند و انجمن، دوره جدیدی از فعالیت خود را آغاز کرد. انجمن در طول فعالیت جدید خود از سال 73 تاکنون مبادرت به برگزاری بیش از 130 مراسم بزرگداشت در تهران و 42 مراسم در شهرستانها و همچنین 12 مراسم نکوداشت برای مفاخر ایران و اسلام کرده است.
جدیدترین برنامه این انجمن نیز اوایل آذر به بزرگداشت دکتر بدرالزمان قریب، زبانشناس و سعدیپژوه اختصاص داشت که بانی نخستین کرسی آموزش زبان سغدی در ایران است. در حال حاضر دکتر مهدی محقق، ریاست این انجمن را بهعهده دارد.
کمیل انتظاری / گروه فرهنگ و هنر
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
عضو دفتر حفظ و نشر آثار رهبر انقلاب در گفتگو با جام جم آنلاین مطرح کرد
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
گفتوگوی عیدانه با نخستین مدالآور نقره زنان ایران در رقابتهای المپیک
رئیس سازمان اورژانس کشور از برنامههای امدادگران در تعطیلات عید میگوید
در گفتوگوی اختصاصی «جامجم» با دکتر محمدجواد ایروانی، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام بررسی شد