موسیقی این فیلم توسط «چو یین» ساخته شده است. این موسیقی در کنار تصویرسازیهای برجسته و دیالوگهای محدود و مینیمال فیلم، بهنحوی مخاطب را بیشتر از هر چیزی با فضای احساسی و درونی شخصیتها آشنا کرده تا با آنها ارتباط برقرار کند. انتخاب سازها و ملودیها در این فیلم بسیار هوشمندانه صورت گرفته است تا احساسات پنهان شخصیتها، بهویژه احساسات عاشقانه و بیصدا را بهشکلی دلنشین و مؤثر بیان کند.
در فیلم، به زمان و مکان بهگونهای خاص پرداخته شده است. فضای دهه ۱۹۶۰ میلادی در هنگکنگ با نگاهی رمانتیک و نوستالژیک به نمایش گذاشته شده است. موسیقی نیز کاملا با این فضا هماهنگ است. ملودیهای لطیف و آرامی که در طول فیلم شنیده میشوند، همانند یک معشوقه بیصدا و دور، در پسزمینه قرار میگیرند و در دل داستان به جریان میافتند. این موسیقی بهطور ویژه در صحنههای سکوت و تنهایی شخصیتها شنیده میشود و مخاطب را در دل احساسات عمیق شخصیتها قرار میدهد.
موسیقی این فیلم بهدلیل ملودی ساده و در عین حال پیچیدگیهای درونی آن قابل توجه است. از آنجا که این فیلم بیشتر بر روابط غیرکلامی و احساسات پیچیده درونی تکیه دارد، موسیقی بهعنوان یک زبان بیکلام به کمک روایت آمده. موسیقی هیچگاه افراطی و پرهیاهو نمیشود؛ بلکه همواره در پسزمینه قرار دارد و مانند تلنگر نرمی در لحظات حساس فیلم ظاهر میشود.
تکرار ملودیهای خاص در طول فیلم، بهویژه در صحنههای عاشقانه و دلگرفتگی شخصیتها، تاثیر عاطفی بسیار قوی دارد. این تکرارها نه تنها به عمق شخصیتها میافزاید بلکه ارتباط میان زمانها و مکانهای مختلف را نیز تقویت میکند.
موسیقی این فیلم بیشتر از سازهای شرقی و بهویژه سازهایی مانند پیانو، ویولن و برخی سازهای سنتی چینی استفاده میکند. این انتخابها با بافت فرهنگی و جغرافیایی فیلم همخوانی دارند. در واقع، استفاده از این سازها نه تنها در راستای ایجاد یک فضای زیبا و خاص صورت گرفته، بلکه بهطور ضمنی به عمق رابطه عاشقانه و پیچیدگیهای آن در فرهنگ شرقی اشاره دارد.
اصواتی که در موسیقی شنیده میشوند، بهویژه در لحظاتی که شخصیتها در تنهایی خود غرقاند، بهشکلی شاعرانه به تصویر درمیآید و لمحاتی از دلتنگی، امید، و حسرت را همزمان منتقل میکند. این ویژگی، موسیقی را به یکی از ارکان اصلی فیلم تبدیل کرده است.
موسیقی در اینجا تنها ابزاری برای همراهی تصویر نیست، بلکه بهعنوان نمادی از احساسات نهفته شخصیتها عمل میکند. شخصیتهای اصلی فیلم، یعنی «شوچن» و «چوان» در شرایطی قرار دارند که نمیتوانند به راحتی احساسات خود را بیان کنند. موسیقی در این فضا بهنوعی ناتوانی آنها در برقراری ارتباط کلامی با یکدیگر را جبران میکند. در واقع، موسیقی فیلم همانند زبانی خاموش است که گفتوگوهای درونی شخصیتها را عیان میکند.
در بسیاری از مواقع، موسیقی بهگونهای طراحی شده که همزمان حسهایی، چون عشق، پشیمانی، دلتنگی و حتی فاصلههای عاطفی را برایمان تداعی کند. این تمایزات در موسیقی بهویژه در لحظاتی که شخصیتها از هم فاصله میگیرند، بسیار محسوس است. در این لحظات، سکوت و موسیقی همزمان تبدیل به ابزاری برای انتقال حس افسردگی و فقدان رابطه میشوند.
در فیلم «در حالوهوای عشق» موسیقی نهتنها به تکمیل فضا و اتمسفر فیلم کمک میکند، بلکه بر نحوه دریافت تصویری ما نیز تاثیر میگذارد. فیلمبرداری و کارگردانی وونگ کار وای بیشتر بر کادرهای بسته، حرکت آهسته دوربین و استفاده از نورهای خاص تکیه دارد. در این شرایط، موسیقی میتواند در تقویت این نوع تصویرسازی نقش بهسزایی ایفا کند. هر نت و ملودی با تصاویری از چشمها، نگاهها و فضاهای بسته ترکیب میشود تا احساسات شخصیتها به بهترین شکل ممکن به نمایش گذاشته شوند.
موسیقی این فیلم در کنار تصاویر و روایت آن، بهعنوان عنصری اساسی در انتقال احساسات عمیق و پیچیده شخصیتها عمل میکند. این موسیقی با استفاده از سادگی، تکرار ملودیها و انتخاب هوشمندانه سازها، بهطور مؤثری به عمق فضای فیلم نفوذ میکند. در کنار این عناصر، موسیقی بهعنوان زبانی بیکلام بهشکلی عمیق و تاثیرگذار با مخاطب ارتباط برقرار میکند.
این ارتباط میان موسیقی و تصویر، به فیلم وونگ کار وای ابعادی خاص و شاعرانه میبخشد که در حافظه تماشاگر باقی میماند.
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
معاون دانشگاه بینالمللی مذاهب اسلامی تهران در گفتوگو با جام جم آنلاین: